پنج سال از پایان طولانیترین جنگ امریکا میگذرد؛ جنگی که خروج از آن برای واشنگتن تقریباً به اندازه پیروزی دشوار شد. حالا، در حالی که امریکا درگیر جنگ تازهای با ایران است، تجربه افغانستان بار دیگر به یک پرسش اساسی در سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است: چرا امریکا بهسختی از جنگهایی که به پیروزی روشن منجر نمیشوند، خارج میشود؟
روزنامه نیویورکتایمز در تحلیلی به قلم گرگ جَف، با مرور پنج سال پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، مینویسد جنگ افغانستان میتواند درسهای مهمی برای سیاستگذاران امریکایی داشته باشد؛ بهویژه در شرایطی که دولت دونالد ترامپ درگیر جنگ با ایران شده و بار دیگر با مسئله هزینه، پیروزی و خروج از یک جنگ طولانی مواجه است. این مقاله در ۳۰ آگست ۲۰۲۶ منتشر شده است.
افغانستان؛ جنگی که خروج از آن آسان نبود
به نوشته نیویورکتایمز، جنگ افغانستان پنج سال پیش در شرایطی آشفته پایان یافت؛ صدها هزار افغان به میدان هوایی کابل خود را رساندند و در حمله انتحاری ۱۳ نظامی امریکایی کشته شدند.
اما نویسنده میگوید ترسهایی که باعث شده بود سه رئیسجمهور امریکا از پایاندادن به جنگ خودداری کنند، پس از خروج تا حد زیادی محقق نشد.
یکی از مهمترین نگرانیهای واشنگتن این بود که افغانستان پس از خروج نیروهای امریکایی دوباره به پناهگاه امن هراسافگنی و سکویی برای طراحی حملات علیه امریکا تبدیل شود. با این حال، به نوشته مقاله، طی پنج سال پس از خروج، چنین اتفاقی رخ نداده است.
در همین حال، امریکا اکنون در جنگ دیگری قرار گرفته است؛ جنگی که به باور نویسنده، نشانههایی مشابه با تجربه افغانستان در آن دیده میشود و حتی احتمال یک پیروزی روشن در آن نیز با تردید مواجه است.
چرا امریکا زودتر از افغانستان خارج نشد؟
نیویورکتایمز برای پاسخ به این پرسش، به دیدگاه شماری از کارشناسان و مقامهای امریکایی استناد میکند.
اندرو هوئن، تحلیلگر ارشد مؤسسه رَند، میگوید امریکا در بسیاری از جنگهای پس از جنگ جهانی دوم تلاش کرده است نظم را در بخشهایی از جهان برقرار کند یا از ارزشهایی که آنها را امریکایی میداند دفاع کند؛ در حالی که بسیاری از این جنگها برای امریکا ماهیت وجودی نداشتهاند.
اما در افغانستان، مجموعهای از عوامل باعث شد تصمیم خروج بارها به تعویق بیفتد.
پس از کشتهشدن اسامه بنلادن در ماه می ۲۰۱۱، به نوشته این تحلیل، یکی از بهترین فرصتها برای پایان جنگ افغانستان فراهم شده بود. رهبر القاعده کشته شده بود و حملات پهپادی نیز توان این سازمان را بهشدت کاهش داده بود. از سوی دیگر، امارت اسلامی همچنان در حال مقاومت بودند و شکست کامل آنان روزبهروز دشوارتر به نظر میرسید. با این حال، واشنگتن همچنان در افغانستان ماند.
اعتبار امریکا، متحدان افغان و خاطره قربانیان جنگ
بر اساس این تحلیل، بخشی از دلیل ادامه جنگ، نگرانی مقامهای امریکایی از اعتبار ایالات متحده در جهان بود. آنها نگران بودند که خروج از افغانستان بهعنوان شکست امریکا تعبیر شود و بر اعتبار واشنگتن در برابر متحدان و رقبایش تأثیر بگذارد.
اما عامل دیگری نیز وجود داشت: هزینهای که امریکا تا آن زمان پرداخته بود. برای فرماندهان و نظامیانی که دوستان و همکاران خود را در جنگ افغانستان از دست داده بودند، عقبنشینی میتوانست به معنای بیمعناشدن فداکاریهای گذشته تلقی شود. در نتیجه، ادامه جنگ گاهی نه به این دلیل که پیروزی نزدیک بود، بلکه به این دلیل ادامه یافت که پذیرفتن شکست دشوار بود.
امارت اسلامی دوام آورد؛ امریکا هدفهایش را تغییر داد
یکی از نکات مهم تحلیل این است که امارت اسلامی بهتدریج به این نتیجه رسیده بودند که لازم نیست حتماً امریکا را در میدان جنگ شکست دهند؛ کافی است بیشتر از امریکا دوام بیاورند.
به نوشته نیویورکتایمز، از سال ۲۰۱۱ شمار نیروهای امریکایی در افغانستان کاهش یافت و همزمان جامعه امریکا نیز خستهتر از ادامه جنگ شد. در مقابل، هرچه احتمال شکست امارت اسلامی کمتر میشد، اهداف سیاسی واشنگتن نیز تغییر کرد. دیگر صحبت از پیروزی کامل نبود؛ بلکه کاهش تلفات، پایینآوردن هزینه جنگ و زنده نگهداشتن حکومت افغانستان در دستور کار قرار گرفت.
یک دهه دیگر پس از مرگ بنلادن
با وجود اینکه بنلادن در سال ۲۰۱۱ کشته شد، جنگ افغانستان حدود یک دهه دیگر ادامه یافت. در این فاصله، ۸۶۸ نظامی امریکایی دیگر جان خود را از دست دادند. نویسنده میگوید فرماندهانی که در سالهای پایانی جنگ مسئولیت داشتند، احساس میکردند شرایط به گونهای پیش میرود که شکست آنها از قبل رقم خورده است.
جنرال آستین اسکات میلر، آخرین فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان، نیز گفته بود هنگامی که در سال ۲۰۱۸ برای این مأموریت انتخاب شد، انتظار داشت در پایان دوره مأموریت خود بسیار خسته و با اعتبار آسیبدیده از افغانستان خارج شود.
افغانستان؛ آینهای برای جنگ ایران
نویسنده سپس تجربه افغانستان را به جنگ کنونی امریکا با ایران پیوند میدهد. پیت هگست، وزیر دفاع امریکا، پیشتر گفته بود جنگ ایران قرار نیست شبیه جنگهای افغانستان و عراق باشد. او که خود سابقه حضور در هر دو جنگ را دارد، آن جنگها را تجربههایی فرسایشی و ناامیدکننده توصیف کرده و وعده داده بود عملیات علیه ایران سریع، متمرکز و تعیینکننده باشد. هگست حتی تأکید کرده بود: «این عراق نیست» و «این بیپایان نیست». اما تحولات بعدی، به نوشته نیویورکتایمز، تصویر پیچیدهتری ایجاد کرده است.
هرمز؛ جایی که قدرت هوایی به محدودیت میرسد
پس از حملات امریکا، ایران تنگه هرمز را بست؛ مسیری حیاتی برای تجارت جهانی انرژی. جنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا، اذعان کرده است که بمباران و حملات موشکی بهتنهایی برای شکست ایران یا حتی بازگشایی کامل تنگه هرمز کافی نخواهد بود.
او در شهادت خود در برابر سنای امریکا گفته است که قدرت هوایی محدودیتهایی دارد و این محدودیتها باید در نظر گرفته شوند. واشنگتن اکنون به جای حملات هوایی گستردهتر، بر محاصره دریایی صادرات ایران از مسیر تنگه هرمز و تحریمهای اقتصادی حساب کرده است. بر اساس این گزارش، نشانههایی از افزایش عبور کشتیها و صادرات نفت از این مسیر دیده شده، اما مقامهای نظامی امریکا دیگر مانند گذشته از یک پیروزی سریع صحبت نمیکنند.
در این مرحله، جنگ ایران وارد وضعیتی شده که به باور نویسنده، شباهتهایی با همان مشکلی دارد که امریکا در افغانستان با آن مواجه شد: جنگی که پایان آن مشخص نیست. هگست در پاسخ به این پرسش که نیروی دریایی امریکا چه مدت میتواند محاصره تنگه هرمز را ادامه دهد، گفته است: «تا هر زمانی که نیاز باشد؛ بهطور نامحدود.» این جمله، از نگاه نویسنده، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در فاصله کوتاهی از وعده جنگی «سریع و تعیینکننده»، صحبت از یک عملیات نامحدود مطرح شده است.
افغانستان؛ درسی که هنوز تمام نشده است
تحلیل نیویورکتایمز در نهایت افغانستان را نه صرفاً یک جنگ گذشته، بلکه آزمونی برای تصمیمهای امروز امریکا میداند. تجربه افغانستان نشان میدهد که ورود به جنگ ممکن است تصمیمی نسبتاً آسان باشد، اما خروج از آن، زمانی که اعتبار سیاسی، تعهد به متحدان، خاطره قربانیان و ترس از پذیرش شکست در میان باشد، بسیار دشوار میشود.
پنج سال پس از خروج امریکا از افغانستان، بخشی از نگرانیهایی که واشنگتن برای ادامه جنگ مطرح میکرد، به واقعیت تبدیل نشده است. افغانستان به سکوی حمله به خاک امریکا تبدیل نشد و جنگی که قرار بود امنیت امریکا را تضمین کند، سرانجام بدون پیروزی نظامی واشنگتن پایان یافت.
اما اکنون همان پرسش در جغرافیایی دیگر مطرح شده است: آیا امریکا میتواند از جنگ ایران پیش از آنکه به یک درگیری طولانی و فرسایشی تبدیل شود، خارج شود؟
از نگاه این تحلیل، درس افغانستان شاید بیش از آنکه درباره چگونگی پیروزی در جنگ باشد، درباره دشواری پذیرفتن زمان خروج است؛ لحظهای که ادامه جنگ دیگر هدف روشنی ندارد، اما هزینه سیاسی و روانی پایاندادن به آن همچنان سنگین است. پنج سال پس از آخرین پرواز امریکایی از کابل، به نظر میرسد سایه جنگ افغانستان هنوز بر تصمیمهای واشنگتن سنگینی میکند؛ این بار، در آسمان و آبهای اطراف ایران.
