روایت سی‌جی‌تی‌ان از پایان جنگ افغانستان و تداوم بی‌پایان مداخلات امریکا

روایت سی‌جی‌تی‌ان از پایان جنگ افغانستان و تداوم بی‌پایان مداخلات امریکا

پنج سال از خروج آخرین نیروهای امریکایی از افغانستان می‌گذرد؛ خروجی که به نزدیک به دو دهه حضور نظامی امریکا در این کشور پایان داد، اما به باور یک تحلیلگر چینی، پایان جنگ افغانستان به معنای پایان رویکرد نظامی واشنگتن در سیاست خارجی نبود؛ بلکه میدان‌های جنگ تغییر کرده‌اند.

شبکه سی‌جی‌تی‌ان در تحلیلی تازه به قلم «شینگ یاجی»، استاد دانشکده روابط بین‌الملل دانشگاه تجارت و اقتصاد بین‌المللی چین، نوشته است که امریکا پس از خروج از افغانستان همچنان در عراق، سوریه و یمن به مداخله نظامی ادامه داده و در سال ۲۰۲۶ نیز دامنه درگیری‌های خود را با حملات نظامی علیه ایران گسترش داده است. از نگاه نویسنده، پرسش اصلی در پنجمین سالگرد خروج امریکا این است که چرا با وجود هزینه‌های سنگین جنگ افغانستان، جنگ بی‌پایان امریکا همچنان ادامه دارد.

دستاوردهایی که در سایه جنگ باقی ماند

این تحلیل در عین حال، برخی تغییرات مثبت افغانستان طی دو دهه حضور امریکا را نادیده نمی‌گیرد. بر اساس داده‌های مورد استناد سی‌جی‌تی‌ان از بانک جهانی، اقتصاد افغانستان بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۰ به‌طور متوسط بیش از هفت درصد در سال رشد کرد و تولید ناخالص داخلی کشور در این دوره حدود ۱۸۰ درصد افزایش یافت.

در همین دوره، نرخ سواد جوانان نیز از ۴۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۶۷ درصد در سال ۲۰۱۸ رسید. دسترسی دختران به آموزش گسترش یافت، میزان حضور آنان در مکاتب افزایش پیدا کرد و شکاف جنسیتی در آموزش کاهش یافت. بخش رسانه‌ای افغانستان نیز در این سال‌ها رشد قابل توجهی را تجربه کرد. اما نویسنده معتقد است این دستاوردها نتوانست پیامدهای سنگین یک جنگ طولانی را جبران کند.

۱۷۶ هزار کشته؛ هزینه‌ای که افغانستان پرداخت کرد

بر اساس پروژه «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون که در این تحلیل به آن استناد شده، تا اواسط اپریل ۲۰۲۱ حدود ۱۷۶ هزار نفر در نتیجه مستقیم جنگ در افغانستان جان خود را از دست داده بودند.

مطالب بیشتر:  جنگی که پیروزی نداشت: گزارش اسناد محرمانه از دو دهه حضور آمریکا در افغانستان

از این میان، حدود ۷۲ هزار نفر نیروهای نظامی و پولیس افغانستان و بیش از ۴۶ هزار نفر غیرنظامی بودند. صدها هزار نفر دیگر نیز زخمی شدند و سال‌ها درگیری مسلحانه باعث آوارگی گسترده مردم و اختلال شدید در زندگی اقتصادی و اجتماعی افغانستان شد.

از نگاه نویسنده سی‌جی‌تی‌ان، همین هزینه انسانی سنگین نشان می‌دهد که ارزیابی جنگ افغانستان نمی‌تواند صرفاً بر اساس برخی شاخص‌های اقتصادی یا اجتماعی انجام شود؛ بلکه باید هزینه انسانی و آثار طولانی‌مدت درگیری نیز در نظر گرفته شود.

دولت‌سازی؛ پروژه‌ای که پایه‌های پایدار ایجاد نکرد

بخش مهم دیگر تحلیل سی‌جی‌تی‌ان به پروژه دولت‌سازی امریکا در افغانستان اختصاص دارد. نویسنده می‌گوید بازسازی بخش امنیتی افغانستان عملاً زیر سایه مبارزه با آنچه که تروریسم خوانده می‌شد، قرار گرفت. در نتیجه، کمک‌های بازسازی بیش از آنکه بر ایجاد امنیت پایدار برای مردم متمرکز باشد، به سمت نظامی‌شدن حرکت کرد.

در عرصه سیاسی نیز واشنگتن از یک نظام ریاستی بسیار متمرکز حمایت کرد؛ ساختاری که به باور نویسنده، با برخی سنت‌ها و ساختارهای سیاسی افغانستان سازگاری کامل نداشت.

از سوی دیگر، بخشی از برنامه‌های کمک‌رسانی امریکا بدون عبور از دولت مرکزی اجرا شد؛ رویکردی که در تحلیل سی‌جی‌تی‌ان به شکل‌گیری نوعی دولت موازی و تضعیف اقتدار دولت مرکزی انجامید.

در حوزه اقتصادی نیز بازسازی افغانستان وابستگی زیادی به کمک‌های خارجی پیدا کرد، در حالی که به کشاورزی و توسعه روستایی توجه کافی نشد و مسئله اقتصاد مواد مخدر نیز به شکل اساسی حل نشد.

پنج سال بعد؛ بحران معیشتی همچنان سنگین است

سی‌جی‌تی‌ان پیامدهای این وضعیت را تنها به دوره جنگ محدود نمی‌کند. این تحلیل می‌گوید که میلیون‌ها خانواده افغان همچنان با میراث آن دوره از جمله مشکلات جدی معیشتی روبه‌رو هستند و برای تأمین نیازهای اساسی مانند آب، غذا، خدمات صحی، مسکن، گرمایش و پوشاک با دشواری مواجه‌اند.

خروج از افغانستان، اما نه خروج از جنگ

اما پرسش اصلی مقاله از اینجا آغاز می‌شود: چرا هزینه سنگین جنگ افغانستان باعث نشد واشنگتن رویکرد نظامی خود را کنار بگذارد؟

مطالب بیشتر:  دیپلماسی اقتصادی امارت اسلامی؛ از انزوا تا تعامل منطقه‌ای(تغییر رویکرد سیاست خارجی کابل به سمت اقتصاد محور)

نویسنده سی‌جی‌تی‌ان می‌گوید امریکا از افغانستان خارج شد، اما از خاورمیانه خارج نشد. مداخله نظامی امریکا در عراق، سوریه و یمن ادامه پیدا کرد و در سال ۲۰۲۶، حملات نظامی علیه ایران نیز به این دامنه افزوده شد.

از این منظر، آنچه تغییر کرده بیشتر میدان جنگ و شیوه استفاده از قدرت نظامی بوده است، نه اصل اتکا به نیروی نظامی برای پاسخ به چالش‌های امنیتی.

این تحلیل برای توضیح این وضعیت، دو عامل ساختاری را برجسته می‌کند. عامل نخست، مجتمع نظامی ـ صنعتی امریکا است؛ شبکه‌ای از منافع اقتصادی و سیاسی که از سیاست‌های مداخله‌گرایانه و افزایش ظرفیت نظامی سود می‌برد.

به نوشته نویسنده، تداوم ناامنی و برجسته‌شدن تهدیدهای خارجی می‌تواند به افزایش بودجه دفاعی، خرید تسلیحات و صادرات سلاح منجر شود. جنگ افغانستان نیز نمونه‌ای از همین روند بود؛ جنگی که هزینه‌های نظامی بسیار بزرگی ایجاد کرد و پیوند میان منافع بخش دفاعی و سیاست امنیتی امریکا را عمیق‌تر ساخت.

پایان جنگ افغانستان این ساختار را از میان نبرد. در عوض، درگیری‌ها و تهدیدهای جدید در مناطق دیگر، تقاضای تازه‌ای برای توانایی‌های نظامی ایجاد کردند. بنابراین، از نگاه این تحلیل، میدان‌ها تغییر می‌کنند اما سازوکارهای اقتصادی و سیاسی پشتیبان هزینه‌های نظامی همچنان باقی می‌مانند.

انرژی؛ عامل دوم در معادله خاورمیانه

عامل دوم مورد توجه سی‌جی‌تی‌ان، اهمیت انرژی خاورمیانه است. این منطقه همچنان یکی از مهم‌ترین مراکز تولید نفت و گاز جهان و همچنین یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای انتقال انرژی به شمار می‌رود.

بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی امریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵، روزانه به‌طور متوسط ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور کرده است؛ رقمی که معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی بوده است.

همچنین روزانه حدود ۱۱.۴ میلیارد فوت مکعب گاز طبیعی از این مسیر عبور کرده که حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی LNG را شامل می‌شود.

مطالب بیشتر:  تناقض صلح و تهدید، نقد مداخله گری امریکا در دوران ترامپ

اگرچه انقلاب نفت و گاز وابستگی مستقیم امریکا به انرژی خاورمیانه را کاهش داده است، نویسنده معتقد است اهمیت استراتژیک منطقه برای واشنگتن از بین نرفته است.

از همین رو، امریکا همچنان حضور نظامی قابل توجهی در خلیج و مناطق پیرامونی آن حفظ کرده است؛ بخشی برای حفاظت از ثبات عرضه و مسیرهای انتقال انرژی و، مهم‌تر از آن، برای حفظ توانایی اثرگذاری بر ساختار انرژی منطقه از طریق برتری نظامی.

افغانستان؛ جنگی که به پایان «جنگ بی‌پایان» منجر نشد

در جمع‌بندی این تحلیل، دو عامل یعنی منافع مجتمع نظامی ـ صنعتی امریکا و تلاش واشنگتن برای حفظ نفوذ بر منابع و مسیرهای انرژی خاورمیانه، یکدیگر را تقویت می‌کنند.

از یک سو، منافع داخلی به توسعه مستمر ظرفیت نظامی کمک می‌کند و از سوی دیگر، محیط ژئوپولیتیکی خاورمیانه زمینه استفاده از این ظرفیت را فراهم می‌سازد.

به این ترتیب، نویسنده استدلال می‌کند که جنگ افغانستان، با وجود هزینه‌های عظیم انسانی و مالی، نتوانست وابستگی ساختاری امریکا به قدرت نظامی را از بین ببرد.

آنچه واشنگتن از افغانستان آموخته، از نگاه این تحلیل، بیشتر چگونه جنگیدن با هزینه کمتر و پرهیز از اشغال طولانی‌مدت بوده است، نه اینکه چگونه اتکای خود به نیروی نظامی را کاهش دهد.

در نتیجه، اگرچه شکل حضور نظامی امریکا در خاورمیانه تغییر کرده، اما به باور نویسنده، منافع داخلی و الزامات راهبردی که مداخلات نظامی امریکا را شکل می‌دهند، همچنان پابرجا هستند.

پنج سال پس از خروج امریکا از افغانستان، بنابراین پرسش فقط این نیست که چرا جنگ افغانستان پایان یافت؛ پرسش بزرگ‌تر این است که چرا پایان یک جنگ طولانی، به پایان منطق جنگی واشنگتن منجر نشد.

سی‌جی‌تی‌ان این وضعیت را نوعی «طلسم» ساختاری توصیف می‌کند؛ چرخه‌ای که در آن تهدیدهای جدید، هزینه‌های نظامی تازه و میدان‌های جنگ جدید شکل می‌گیرند، در حالی که منطق بنیادین استفاده از قدرت نظامی همچنان ادامه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *