بر اساس تحلیلی که مؤسسه «لوی» استرالیا منتشر کرده، مهمترین ویژگی «پیمان دفاعی مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، شباهت آن به ناتو نیست، بلکه ایجاد یک پیوند امنیتی میان خلیج فارس، شرق مدیترانه و جنوب آسیاست؛ تغییری که میتواند معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. این توافق که هفتم اگست ۲۰۲۶ امضا شد، حمله به هر یک از اعضا را حمله به همه تلقی میکند و به اعتقاد نویسنده، فضای مانور ایالات متحده، هند و استرالیا را با چالشهای تازهای روبهرو میسازد.
در این تحلیل آمده است که پیمان مکه بر پایه همکاریهای پیشین سه کشور شکل گرفته است. عربستان و پاکستان پیشتر در سال ۲۰۲۵ توافق دفاعی دوجانبه امضا کرده بودند و ریاض و آنکارا نیز همکاریهای نظامی و صنایع دفاعی خود را توسعه داده بودند. اکنون با پیوستن ترکیه، توان نظامی و تجربه ناتو، ظرفیت عملیاتی و هستهای پاکستان و منابع مالی و موقعیت راهبردی عربستان در قالب یک چارچوب مشترک قرار گرفته است.
نویسنده تأکید میکند این توافق نسبت به یک بیانیه سیاسی، ساختاریافتهتر اما هنوز با ناتو فاصله زیادی دارد. ایجاد دبیرخانه دائمی در عربستان، تشکیل کمیته وزیران و احتمال پیوستن اعضای جدید از جمله ویژگیهای آن است، اما هنوز سازوکار فرماندهی مشترک، نحوه پاسخ به بحرانها، تعهدات نظامی و شیوه مقابله با تهدیدهای غیردولتی بهطور شفاف مشخص نشده است. از این رو، ارزش بازدارندگی این پیمان بیش از هر چیز بر ابهام راهبردی استوار است.
در گزارش آمده است که عربستان با این توافق به دنبال افزایش بازدارندگی پس از حملات اخیر ایران و حفاظت از زیرساختهای انرژی و برنامههای توسعه اقتصادی خود است. ترکیه نیز از طریق این چارچوب، نقش پررنگتری در امنیت خلیج فارس به دست میآورد و بازارهای جدیدی برای صنایع دفاعی خود ایجاد میکند. پاکستان نیز تلاش دارد روابط دیرینه نظامی با ریاض را به نفوذ دیپلماتیک بیشتر و جذب سرمایهگذاری تبدیل کند. نویسنده همچنین یادآور میشود که همکاریهای دفاعی نزدیک پاکستان با چین باعث میشود نقش اسلامآباد را نتوان از فناوری و تجهیزات نظامی پکن جدا دانست.
این تحلیل برای آمریکا، پیمان مکه را هم فرصت و هم چالش توصیف میکند. از یک سو، افزایش توان دفاع هوایی، گشتهای دریایی و تقسیم مسئولیتهای امنیتی میتواند بار واشنگتن را کاهش دهد، اما از سوی دیگر، سه عضو این پیمان ممکن است در موضوعاتی مانند ایران، اسرائیل، چین یا استفاده از نیروی نظامی، سیاستهایی متفاوت از خواستههای آمریکا اتخاذ کنند. همچنین عضویت ترکیه در ناتو، پرسشهایی درباره تبادل اطلاعات، هماهنگی نظامی و تعهدات همزمان آنکارا ایجاد کرده است.
در بخش دیگری از گزارش، وضعیت هستهای پاکستان مهمترین نگرانی امنیتی معرفی شده است. نویسنده تأکید میکند هیچ مدرک علنی درباره گسترش «چتر هستهای» پاکستان به عربستان یا ترکیه وجود ندارد، اما همین ابهام میتواند برداشت کشورهای دیگر از موازنه قدرت را تغییر دهد. به همین دلیل، واشنگتن باید هرگونه تحول در همکاریهای موشکی، فناوریهای دومنظوره یا استقرار تجهیزات راهبردی را با دقت زیر نظر بگیرد.
تحلیل مؤسسه لوی همچنین استرالیا را مخاطب مستقیم این تحول میداند و میگوید امنیت اقیانوس هند تنها به سواحل شرقی آن محدود نیست. از نگاه نویسنده، هرگونه تغییر در امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، بابالمندب و دریای سرخ بر امنیت انرژی، هزینه بیمه حملونقل و تجارت دریایی استرالیا اثر میگذارد. به همین دلیل، کانبرا باید گفتوگوهای خود را با سه عضو این پیمان گسترش داده و از نهادهای منطقهای برای تقویت شفافیت دریایی استفاده کند.
در مورد هند نیز گزارش میگوید این کشور با پیامدهای مستقیمتری روبهرو خواهد شد، زیرا پاکستان اکنون در قالب یک چارچوب رسمی امنیتی با دو قدرت دارای منابع مالی، فناوری و نفوذ سیاسی همکاری میکند. با این حال، نویسنده توصیه میکند دهلینو این توافق را صرفاً علیه خود تفسیر نکند، زیرا عربستان همچنان روابط اقتصادی و سیاسی گستردهای با هند دارد و تمایلی به انتقال رقابتهای جنوب آسیا به امنیت خلیج فارس ندارد.
در جمعبندی این تحلیل آمده است که آینده پیمان مکه به نحوه اجرای آن بستگی دارد. ایجاد ستاد دائمی، برگزاری رزمایشهای مشترک، تدوین برنامههای عملیاتی و توسعه سامانههای نظارتی میتواند آن را به یک ائتلاف واقعی تبدیل کند؛ اما اگر همکاریها به نشستهای سیاسی و قراردادهای تسلیحاتی محدود بماند، این توافق بیشتر یک چارچوب سیاسی و نمادین خواهد بود. نویسنده نتیجه میگیرد که اهمیت اصلی پیمان مکه نه در شباهت آن به ناتو، بلکه در پیوند دادن سه حوزه ژئوپلیتیکی مهم و شکلدهی به معماری جدید امنیت منطقهای است.
