افغانستان پس از امریکا؛ امارت اسلامی چگونه کشور را اداره می‌کند؟

افغانستان پس از امریکا؛ امارت اسلامی چگونه کشور را اداره می‌کند؟

پنج سال پس از خروج نیروهای امریکایی، افغانستانی که در گزارش‌های غربی با جنگ شناخته می‌شد، اکنون در حال تجربه مرحله‌ای متفاوت است؛ مرحله‌ای که در آن امارت اسلامی از یک نیروی جنگجو به نظام حاکم تبدیل شده، اما همچنان میان حفظ ارزش‌های خود، اداره کشور و تعامل با جهان با چالش‌هایی روبه‌رو است.

گزارش تازه دیوید پاتریکاراکوس، خبرنگار خارجی نشریه «آن‌هرد» (منتشرشده در ۳۰ آگست)، تصویری متفاوت از افغانستان پس از خروج امریکا ارائه می‌کند؛ تصویری که در آن، پایان جنگ از یک‌سو امنیت و آرامش بیشتری در بخش‌هایی از کشور ایجاد کرده، اما از سوی دیگر محدودیت‌های اجتماعی، مشکلات اقتصادی و فاصله میان افغانستان و بخش‌هایی از جامعه جهانی همچنان پابرجاست.

پاتریکاراکوس گزارش خود را از میدان هوایی کابل آغاز می‌کند؛ جایی که پنج سال پیش شاهد یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های تخلیه غیرنظامیان در تاریخ نظامی امریکا بود. به نوشته او، بیش از ۱۲۳ هزار نفر در جریان عملیات تخلیه هوایی از افغانستان خارج شدند و سرانجام در ۳۰ آگست ۲۰۲۱، آخرین هواپیمای نظامی امریکا کابل را ترک کرد.

اما همان فرودگاهی که زمانی نماد خروج امریکا بود، اکنون بخشی از ساختار جدید افغانستان است.

از جنگ به حکومت

نویسنده در ادامه مسیر خود را از کابل به قندهار می‌برد؛ شهری که در نگاه او، مرکز سیاسی و مذهبی امارت اسلامی است. در این بخش، گزارش از یک تحول مهم سخن می‌گوید: نیروهایی که سال‌ها در میدان جنگ فعالیت می‌کردند، اکنون نقش پولیس، کارمند دولتی، دیپلمات و مدیر را ایفا می‌کنند.

این تغییر، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های افغانستان پس از ۲۰۲۱ باشد؛ اینکه یک جنبش مسلح چگونه می‌تواند از ساختار جنگی به ساختار حکومتی تبدیل شود.

پاتریکاراکوس در قندهار با یک مقام محلی امارت اسلامی، گفت‌وگو می‌کند. آن مقام محلی تأکید می‌کند که مردم پس از سال‌ها جنگ به صلح و ثبات نیاز دارند و بازسازی و توسعه افغانستان از مهم‌ترین نیازهای کشور است. او همچنین مشکلات کنونی را تا حدی زیادی ناشی از جنگ گذشته و سیاست‌های غرب در برابر افغانستان می‌داند.

مطالب بیشتر:  اختلافات پنهان ترامپ و نتانیاهو بر سر ایران آشکار شد

اما، تصویری که نویسنده از کابل ارائه می‌کند، ترکیبی از دو واقعیت است. از یک طرف، او از آرامش خیابان‌ها و نبود جنگ گسترده سخن می‌گوید و یک باشنده کابل نیز در گفت‌وگو با او امنیت بیشتر را تأیید می‌کند. از طرف دیگر، نویسنده از فقر، کودکان کار و محدودیت‌های اجتماعی سخن می‌گوید. در واقع، گزارش تلاش می‌کند افغانستان امروز را نه صرفاً از دریچه امنیت و نه تنها از دریچه «محدودیت‌ها» ببیند؛ بلکه مجموعه‌ای از این واقعیت‌های هم‌زمان را به تصویر بکشد.

پاتریکاراکوس در دیدار با ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی، موضوع روابط خارجی و به‌رسمیت‌شناسی را مطرح می‌کند. مجاهد می‌گوید امارت اسلامی خواهان روابط خوب با امریکا است و تأکید می‌کند که دو طرف باید برای این هدف تلاش کنند.

اما در کنار مسئله روابط خارجی، موضوع آموزش دختران نیز در گفت‌وگو مطرح می‌شود. مجاهد می‌گوید سیاست امارت اسلامی در این زمینه بر اجرای شریعت استوار است و دختران برای بازگشت به آموزش باید شرایط موردنظر حکومت را داشته باشند.

امارت اسلامی؛ رد مدرنیته یا استفاده از آن؟

شاید مهم‌ترین بخش تحلیلی گزارش در جایی باشد که نویسنده برداشت رایج غربی از امارت اسلامی را به چالش می‌کشد. او پس از مشاهده نیروهای امارت اسلامی در کابل و مسیر کابل ـ قندهار، استدلال می‌کند که این نیروها را نمی‌توان یک جریان ضدتکنولوژی و ضدمدرنیته دانست.

در گزارش آمده است که نیروهای امارت اسلامی از سلاح‌های امریکایی که به غنیمت گرفته‌اند و گوشی‌های هوشمند استفاده می‌کنند و در عین حال بر ارزش‌های دینی خود تأکید دارند. نویسنده این وضعیت را نوعی ترکیب میان فناوری مدرن و ارزش‌های سنتی می‌داند. این مشاهده، محور فکری مهم گزارش را شکل می‌دهد، یعنی، مدرن‌شدن یک جامعه الزاماً به معنای غربی‌شدن آن نیست.

از نگاه نویسنده، امریکا در سال ۲۰۰۱ تصور می‌کرد توسعه اقتصادی، آموزش، ارتباطات و ایجاد نهادهای سیاسی می‌تواند افغانستان را به سمت یک الگوی غربی سوق دهد. اما تجربه ۲۰ ساله نشان داد که انتقال نهادها و فناوری غربی الزاماً به پذیرش ارزش‌های سیاسی و اجتماعی غرب منجر نمی‌شود.

مطالب بیشتر:  ناآرامی‌های داخلی، محدودیت قدرت نظامی پاکستان را آشکار کرده است

آنچه امریکا ساخت، پس از خروج چه شد؟

گزارش در این بخش نگاه انتقادی‌تری به پروژه دولت‌سازی امریکا دارد. پاتریکاراکوس می‌نویسد که امریکا در افغانستان نه تنها برای مبارزه با اسامه بن لادن و سرنگونی حکومت امارت اسلامی وارد شد، بلکه در ادامه پروژه گسترده‌ای برای ایجاد دولت، ارتش، نهادهای سیاسی و ساختارهای اداری را به راه انداخت. اما در سال ۲۰۲۱، ساختاری که دو دهه برای آن هزینه شده بود، در مدت کوتاهی فروپاشید. از نگاه نویسنده، این مسئله نشان می‌دهد که قدرت نظامی و منابع مالی خارجی به‌تنهایی نمی‌توانند یک نظم سیاسی را در کشوری با تاریخ، فرهنگ و ساختار اجتماعی متفاوت پایدار کنند.

در اینجا گزارش از سطح افغانستان فراتر می‌رود و به یک پرسش بزرگ‌تر درباره سیاست خارجی امریکا می‌رسد: آیا می‌توان از بیرون، یک مدل سیاسی را به جامعه‌ای دیگر منتقل کرد؟

یکی از نکات جالب گزارش این است که نویسنده در افغانستان شاهد نوعی استفاده از میراث دوره حضور امریکا است. او از نیروهایی سخن می‌گوید که امروز با یونیفورم‌های منظم پولیس افغانستان در ایست‌های بازرسی حضور دارند؛ نیروهایی که برخی از آنان از سلاح‌های امریکایی استفاده می‌کنند.

همچنین در گزارش داستان یک خلبان افغان روایت می‌شود که پس از سقوط حکومت پیشین، به افغانستان بازگشت و اکنون به نیروهای امارت اسلامی آموزش پرواز می‌دهد. این روایت در مقاله به عنوان نمونه‌ای از استفاده ساختار جدید از برخی ظرفیت‌های به‌جامانده از دوره پیشین مطرح شده است.

از این منظر، افغانستان امروز نه بازگشت کامل به گذشته است و نه ادامه نظامی که امریکا در سال ۲۰۰۱ ایجاد کرد؛ بلکه ترکیبی تازه از نهادهای باقی‌مانده، فناوری مدرن و ساختار سیاسی ـ مذهبی امارت اسلامی است.

یک درس از بیست سال جنگ

در پایان، نویسنده به غزنی می‌رسد؛ شهری که در موزه نظامی آن تانک‌های سوخته شوروی همچنان یادگار جنگ گذشته‌اند. اما نکته‌ای که شاید بیش از همه در گزارش باقی می‌ماند، روایت یک سرباز بریتانیایی است. او درباره اینکه چرا غرب پس از ۲۰ سال جنگ افغانستان را به‌درستی نشناخت، می‌گوید: نیروهای غربی در واقع ۲۰ سال در افغانستان نبودند؛ بلکه ۲۰ بار در هر یک سال در این کشور حضور داشتند.

مطالب بیشتر:  دیپلماسی منطقه‌ای پاکستان زیر سایه بحران‌های امنیتی داخلی

این جمله، شاید بهترین کلید برای فهم نتیجه‌گیری گزارش باشد. نیروهای خارجی با مأموریت‌های مشخص، دوره‌های محدود خدمت و نگاه‌های کوتاه‌مدت وارد افغانستان می‌شدند و پس از مدتی جای خود را به گروه دیگری می‌دادند. اما برای امارت اسلامی، جنگ یک تجربه پیوسته و چندین‌ساله بود. به همین دلیل، نویسنده معتقد است که غرب در شناخت عمق تاریخی و فرهنگی افغانستان با دشواری روبه‌رو شد.

افغانستان جدید؛ میان گذشته و مدرنیته

گزارش «آن‌هرد» در نهایت افغانستان امروز را کشوری نشان می‌دهد که نمی‌توان آن را تنها با یکی از دو واژه مدرن یا سنتی توضیح داد.

در یک سوی این تصویر، اینترنت، تلفن هوشمند، سلاح‌های مدرن، هلیکوپتر، ساختار پولیس و تلاش برای جذب سرمایه و روابط خارجی قرار دارد؛ و در سوی دیگر، شریعت اسلامی، سنت‌های اجتماعی و فرهنگی. همین ترکیب است که افغانستان پس از خروج امریکا را به یک تجربه سیاسی متفاوت تبدیل کرده است.

پنج سال پس از آخرین پرواز امریکایی، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چرا پروژه امریکا در افغانستان فروپاشید. پرسش مهم‌تر این است که امارت اسلامی با میراثی که از دو دهه جنگ و حضور خارجی به جا مانده، چگونه کشور را اداره خواهد کرد و تا چه اندازه می‌تواند میان ارزش‌های خود، نیازهای جامعه و ضرورت تعامل با جهان توازن ایجاد کند.

گزارش پاتریکاراکوس در نهایت یک نکته مهم را برجسته می‌کند: امریکا توانست بخش‌هایی از افغانستان را برای دو دهه تحت تأثیر خود قرار دهد، اما نتوانست جامعه افغانستان را مطابق الگوی سیاسی خود بازسازی کند. در مقابل، امارت اسلامی نیز پس از پیروزی نظامی، وارد مرحله دشوارتری شده است؛ مرحله‌ای که در آن پیروزی در جنگ دیگر کافی نیست و اداره کشور، اقتصاد، روابط خارجی، خدمات عمومی و پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه به آزمون اصلی تبدیل شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *