بیستوپنج سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بحث درباره میراث آنچه «جنگ علیه تروریسم» خوانده میشود، در امریکا بار دیگر به این پرسش بازگشته است: واشنگتن در این جنگها دقیقاً چه چیزی به دست آورد و در کدام نقطه از مسیر، به شکست سیاسی روبهرو شد؟
فرید زکریا، مجری و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگویی با پیتر برگن، تحلیلگر امنیت ملی شبکه سیانان، به بررسی همین پرسش پرداخت. برگن که در کتاب تازه خود تاریخ جنگهای رؤسای جمهوری امریکا پس از ۱۱ سپتامبر را بررسی کرده، یک ضعف مشترک را در بسیاری از این جنگها برجسته میکند: امریکا برای آغاز درگیری و پیروزی در میدان نبرد آمادهتر بوده تا برای «روز بعد.»
به گفته او، واشنگتن در عملیات نظامی و دستیابی به اهداف تاکتیکی توانایی قابل توجهی دارد، اما این موفقیتها اغلب به یک استراتژی سیاسی و دیپلماتیک پایدار متصل نشدهاند. در چنین شرایطی، پیروزی نظامی الزاماً به ثبات سیاسی منجر نمیشود و دستاوردهای میدان نبرد میتواند در سالهای بعد فرسوده شود.
افغانستان؛ جایی که مسئله «روز بعد» اهمیت پیدا کرد
افغانستان در این بحث جایگاه ویژهای دارد. جنگی که پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد، در نهایت نزدیک به دو دهه ادامه یافت و با خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ به پایان حضور نظامی واشنگتن انجامید.
برگن در این گفتوگو تصریح میکند که بخشی از اقدامات امریکا در افغانستان را میتوان موفقیتآمیز دانست، اما چارچوب کلی بحث او نشان میدهد که موفقیت عملیاتی، بدون طراحی روشن برای آینده سیاسی، الزاماً به نتیجه پایدار منتهی نمیشود.
این همان نقطهای است که افغانستان به یکی از نمونههای مهم در ارزیابی سیاست خارجی امریکا تبدیل میشود: تفاوت میان اینکه یک قدرت خارجی بتواند در میدان نظامی بر یک تهدید غلبه کند و اینکه بتواند پس از آن نظم سیاسی پایدار و قابل دوام ایجاد کند.
از اشغال و حکومت تا حضور محدود
در مقابل افغانستان، برگن از مبارزه با داعش در عراق و سوریه بهعنوان الگویی متفاوت یاد میکند. او رویکردی را که به گفته خودش در نهایت در مقابله با داعش شکل گرفت، «سبک پیش برو، طولانی پیش برو» توصیف میکند؛ یعنی استفاده محدودتر از نیروی زمینی امریکا، اتکا به نیروهای محلی و پرهیز از اشغال مستقیم و اداره سرزمین.
از نگاه او، این مدل از نظر سیاسی و مالی برای امریکا پایدارتر بود. نیروهای محلی، نه سربازان امریکایی، مسئول بازپسگیری قلمرو بودند و واشنگتن بیشتر نقش پشتیبان، مشاور و نیروی هوایی را برعهده داشت.
با این حال، حتی این مدل نیز بدون هزینه نبود. برگن به حدود ۳۵ هزار حمله هوایی امریکا در جریان مبارزه با داعش اشاره میکند و یادآور میشود که شهر موصل، دومین شهر بزرگ عراق، در جریان جنگ بهشدت ویران شد.
بنابراین، تفاوت اصلی در اینجا نه میان «جنگ» و «صلح»، بلکه میان دو شیوه متفاوت مداخله است: حضور گسترده برای ساختن و اداره یک نظم سیاسی، در برابر حمایت محدود از نیروهای محلی برای دستیابی به یک هدف مشخص امنیتی.
هزینهای که فقط با دالر سنجیده نمیشود
یکی دیگر از محورهای مهم این گفتوگو، هزینه جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر است. برگن هزینه مجموع این جنگها را حدود ۶ تریلیون دالر عنوان میکند و میگوید بخش قابل توجهی از این رقم، از جمله هزینههای مراقبت از کهنهسربازان، در سالهای آینده نیز ادامه خواهد داشت.
اما هزینه جنگ تنها در بودجه نظامی خلاصه نمیشود. جنگهای دو دهه گذشته هزاران کشته، میلیونها آواره، ویرانی زیرساختها و بیثباتی طولانیمدت در بخشهایی از خاورمیانه و جنوب آسیا بر جای گذاشته است.
از همین منظر، پرسش ۲۵ سالگی حملات ۱۱ سپتامبر تنها این نیست که آیا امریکا توانست گروههای را که تروریستی میخواند، تضعیف کند یا نه؛ بلکه این است که آیا ابزارهایی که برای مقابله با آن گروهها به کار گرفتند، در نهایت امنیت و ثبات بیشتری ایجاد کردند یا خود به بخشی از چرخه بیثباتی تبدیل شدند.
از افغانستان تا ایران؛ آیا تاریخ تکرار میشود؟
گفتوگو زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که زکریا بحث را از جنگهای گذشته به ایران میکشاند. برگن معتقد است اگر تصمیم برای جنگ بر پایه یک چکلیست شامل مشروعیت سیاسی، حمایت متحدان، مبنای حقوقی، وجود تهدید واقعی و برنامه روشن برای «روز بعد» سنجیده شود، برخی از این مؤلفهها در جنگ با ایران محل پرسش قرار میگیرند.
این بخش از گفتوگو در واقع به هسته اصلی بحث بازمیگردد: پیروزی در جنگ با پیروزی سیاسی یکی نیست.
تجربه افغانستان و عراق نشان داده است که حذف یک تهدید یا شکست یک نیروی نظامی، پایان مسئله نیست. مرحله دشوارتر زمانی آغاز میشود که باید درباره ساختار سیاسی، امنیت، اقتصاد و آینده جامعه تصمیم گرفت. اگر برای این مرحله برنامهای وجود نداشته باشد، دستاورد نظامی میتواند به سرعت با بحران سیاسی روبهرو شود.
۱۱ سپتامبر؛ جنگی که فقط میدان نبرد را تغییر نداد
در پایان، این گفتوگو تصویری گستردهتر از میراث ۱۱ سپتامبر ارائه میکند. جنگ علیه آنچه تروریسم خوانده میشد، فقط سیاست خارجی امریکا را تغییر نداد؛ به گفته برگن، بر اندازه دولت، هزینههای امنیتی و حتی برخی آزادیهای مدنی در داخل امریکا نیز تأثیر گذاشت.
از این منظر، ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر شاید مهمترین سؤال برای واشنگتن این نباشد که در کدام عملیات نظامی پیروز شد، بلکه این باشد که کدام پیروزیها توانستند به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل شوند.
افغانستان، عراق و مبارزه با داعش سه تجربه متفاوت از یک دوره تاریخی مشترکاند. یکی نشاندهنده دشواری جنگ طولانی و پروژه دولتسازی و سرانجام شکست در همه اهداف مورد نظر، دیگری نمونهای از پیامدهای اشغال و بازسازی سیاسی، و سومی تجربه استفاده محدودتر از قدرت نظامی و اتکا به نیروهای محلی.
اما وجه مشترک هر سه یک درس اساسی است: قدرت نظامی میتواند یک جنگ را در کوتاهمدت ببرد، اما بهتنهایی نمیتواند آینده یک کشور را تعیین کند. آنچه پس از پایان عملیات نظامی اتفاق میافتد، گاهی از خود جنگ مهمتر است.
