ضدتروریسم یا بازتعریف ژئوپلیتیک افغانستان؟

ضدتروریسم یا بازتعریف ژئوپلیتیک افغانستان؟

چهارمین دور گفت‌وگوهای ضدتروریسم میان ایالات متحده و پاکستان، بار دیگر افغانستان را در مرکز معادلات امنیتی منطقه قرار داده است. هم‌زمان، برخی رسانه‌های پاکستانی از جمله روزنامه نیشن بر این نکته تأکید کرده‌اند که واشنگتن، با وجود خروج نظامی از افغانستان، همچنان از طریق ابزارهای دیپلماتیک، اطلاعاتی و مالی بر تحولات این کشور اثرگذار است. این هم‌زمانی، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا همکاری جدید واشنگتن و اسلام‌آباد صرفاً برای مقابله با گروه‌های مسلح شکل گرفته یا باید آن را بخشی از بازتعریف ژئوپلیتیک افغانستان دانست؟

برای پاسخ به این پرسش، نظریه «امنیتی‌سازی» (Securitization) مکتب کپنهاگ، که توسط باری بوزان، اوله ویور و همکاران آنان توسعه یافته، چارچوب مناسبی ارائه می‌کند. این نظریه بر این اصل استوار است که تهدیدهای امنیتی، صرفاً بر اساس واقعیت‌های میدانی شکل نمی‌گیرند؛ بلکه زمانی به «مسئله امنیتی» تبدیل می‌شوند که بازیگران سیاسی، آن‌ها را از طریق گفتمان، رسانه و نهادهای رسمی به‌عنوان تهدیدی فوری و استثنایی معرفی کنند. در چنین شرایطی، دولت‌ها می‌توانند اقداماتی را توجیه کنند که در وضعیت عادی ممکن است با مخالفت داخلی یا بین‌المللی روبه‌رو شود.

اگر این چارچوب را بر تحولات اخیر تطبیق دهیم، مشاهده می‌شود که پاکستان طی سال‌های گذشته، تهدید گروه‌هایی مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) و داعش خراسان را از یک مسئله داخلی، به موضوعی با ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کرده است. تأکید مکرر مقام‌های پاکستانی بر اینکه این گروه‌ها تنها امنیت پاکستان را تهدید نمی‌کنند، بلکه ثبات منطقه را نیز به خطر می‌اندازند، دقیقاً با منطق «امنیتی‌سازی» قابل تحلیل است. این روایت، زمینه لازم را برای جلب حمایت قدرت‌های خارجی، گسترش همکاری‌های اطلاعاتی و امنیتی و بین‌المللی کردن پرونده افغانستان فراهم می‌کند.

مطالب بیشتر:  واکنش‌ها به رویارویی تهران و تل‌آویو

در همین چارچوب، چهارمین دور گفت‌وگوهای ضدتروریسم میان آمریکا و پاکستان را نیز می‌توان فراتر از یک نشست فنی ارزیابی کرد. اگرچه هدف اعلام‌شده این مذاکرات، مقابله با گروه‌های مسلح است، اما از منظر مکتب کپنهاگ، اهمیت اصلی در نحوه تعریف تهدید نهفته است. هرچه تهدیدها گسترده‌تر و فراملی‌تر معرفی شوند، زمینه برای حضور و نقش‌آفرینی بازیگران خارجی نیز افزایش می‌یابد. این بدان معنا نیست که تهدیدهای امنیتی وجود ندارند، بلکه نشان می‌دهد چگونگی روایت و چارچوب‌بندی این تهدیدها، خود بخشی از رقابت‌های سیاسی و امنیتی است.

از سوی دیگر، افغانستان امروز صرفاً یک پرونده امنیتی نیست. این کشور در چهارراه اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیا قرار گرفته و بخشی از مسیرهای مهم ترانزیتی و اقتصادی منطقه به ثبات آن وابسته است. پروژه‌های اتصال منطقه‌ای، از کریدورهای شرق – غرب گرفته تا مسیرهای شمال – جنوب، افغانستان را به یکی از نقاط حساس رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل کرده‌اند. از این منظر، هرگونه افزایش یا کاهش ناامنی در افغانستان می‌تواند بر آینده این پروژه‌ها و موازنه قدرت میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای اثر بگذارد.

مکتب کپنهاگ تأکید می‌کند که امنیت تنها به حوزه نظامی محدود نیست، بلکه ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی هویتی را نیز در بر می‌گیرد. بنابراین، اگر افغانستان صرفاً از دریچه تهدیدهای امنیتی دیده شود، احتمال آن وجود دارد که ظرفیت‌های اقتصادی، ترانزیتی و منطقه‌ای آن تحت‌الشعاع قرار گیرد. در مقابل، اگر رویکرد غالب بر همکاری اقتصادی و اتصال منطقه‌ای استوار باشد، نگاه امنیتی نیز می‌تواند به‌تدریج تعدیل شود.

همچنین، نظریه بوزان هشدار می‌دهد که «امنیتی‌سازی» بیش از حد یک موضوع، ممکن است خود به بازتولید ناامنی منجر شود. هنگامی که یک پرونده به‌طور مداوم در قالب تهدیدی استثنایی تعریف می‌شود، فضای گفت‌وگو و راه‌حل‌های سیاسی محدود شده و اقدامات امنیتی جایگزین ابتکارهای دیپلماتیک می‌شود. این خطر درباره افغانستان نیز وجود دارد؛ زیرا اگر تمامی تحولات این کشور صرفاً از منظر مبارزه با تروریسم تحلیل شود، سایر ابعاد ثبات، توسعه و همکاری منطقه‌ای به حاشیه رانده خواهد شد.

مطالب بیشتر:  خاورمیانه در آتش؛ از تجاوز اسراییل تا پاسخ کوبنده ایران

در نهایت، همکاری امنیتی آمریکا و پاکستان را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک تحول دوجانبه یا صرفاً یک پروژه ژئوپلیتیکی تفسیر کرد. این همکاری در بستری شکل گرفته که رقابت قدرت‌های بزرگ، نگرانی‌های امنیتی و پروژه‌های اتصال منطقه‌ای به یکدیگر گره خورده‌اند. از منظر مکتب کپنهاگ، پرسش اصلی این نیست که آیا تهدید وجود دارد یا خیر؛ بلکه این است که چه کسی، با چه هدفی و با چه پیامدهایی یک مسئله را به «تهدید امنیتی» تبدیل می‌کند. پاسخ به این پرسش، برای درک آینده افغانستان و جایگاه آن در نظم امنیتی منطقه، اهمیت بیشتری از خودِ ادعاهای امنیتی خواهد داشت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *