گل به خودی ترامپ؛ چگونه راهبرد «مرد دیوانه» به سود تهران تمام شد؟

گل به خودی ترامپ؛ چگونه راهبرد «مرد دیوانه» به سود تهران تمام شد؟

تحولات اخیر در بورگن‌اشتوک سوئیس نشان داد که راهبرد فشار روانی و تهدیدهای رسانه‌ای که از سوی دونالد ترامپ دنبال می‌شد، نه تنها به تغییر رفتار ایران منجر نشد، بلکه در عمل نتیجه‌ای معکوس به همراه آورد. آنچه قرار بود به عنوان ابزاری برای وادار کردن تهران به عقب‌نشینی عمل کند، به یک «گل به خودی» استراتژیک برای واشنگتن تبدیل شد. خروجی مذاکرات و مفاد مطرح‌شده در بیانیه مشترک قطر و پاکستان، تصویری از تغییر توازن قدرت در منطقه ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن آمریکا ناگزیر شده است برخی از اهداف و خطوط قرمز پیشین خود را تعدیل کند. اگر هیاهوی رسانه‌ای را کنار بزنیم، فکت‌های روی میز از این قرارند:

1- پیروزی اقتصادی و دیپلماتیک ایران؛ عبور از تله ترامپ

نخستین دستاورد مهم ایران در این روند، پرهیز از گرفتار شدن در جنگ روانی و لفظی بود. در حالی که ترامپ تلاش داشت با استفاده از تهدید و ادبیات تند، فضای مذاکرات را به سود خود تغییر دهد، تهران مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. ایران با تأکید بر اصول حقوق بین‌الملل و استناد به نقض ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل متحد، از ورود به بازی طراحی‌شده توسط واشنگتن خودداری کرد.

این رویکرد سبب شد که آمریکا نتواند ایران را در جایگاه متهم یا طرف تحت فشار قرار دهد. برعکس، فضای مذاکرات به سمتی حرکت کرد که تهران توانست منافع اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، ساختار جدیدی از همکاری‌های مالی و سرمایه‌گذاری در ابعاد گسترده شکل گرفته که ارزش آن به صدها میلیارد دالر می‌رسد. در چنین شرایطی، ایران هیچ انگیزه‌ای برای ورود به یک تقابل مستقیم که می‌توانست این فرصت‌ها را از بین ببرد، نداشت.

مطالب بیشتر:  ثبات امنیتی در برابر بحران معیشتی؛ افغانستان در روایت سازمان ملل

در واقع، مهم‌ترین موفقیت تهران آن بود که بدون دادن امتیازات راهبردی، توانست از ظرفیت‌های اقتصادی موجود بهره‌برداری کند و همزمان فشار سیاسی آمریکا را خنثی سازد. این مسئله نشان داد که دیپلماسی مبتنی بر صبر و مدیریت بحران، در برابر سیاست‌های مبتنی بر تهدید و هیجان، از کارآمدی بیشتری برخوردار است.

2- مهار اسرائیل؛ شکل‌گیری سازوکار جدید امنیتی

دومین محور مهم مذاکرات، موضوع امنیت منطقه و جایگاه اسرائیل در معادلات جدید بود. تشکیل سازوکاری موسوم به «سلول عدم برخورد لوانت» از دید بسیاری از تحلیلگران به معنای تلاش برای جلوگیری از گسترش تنش‌های نظامی در منطقه است. اهمیت این سازوکار در آن است که آمریکا عملاً مسئولیت بیشتری برای کنترل رفتارهای تنش‌زا در منطقه پذیرفته است.

از نگاه تهران، این تحول یک موفقیت محسوب می‌شود؛ زیرا ایران توانسته است بدون ورود به یک جنگ گسترده، شرایطی را ایجاد کند که فشارهای بین‌المللی بر اسرائیل افزایش یابد. همزمان، حفظ جریان انرژی و جلوگیری از اختلال در بازارهای جهانی نفت نیز به یکی از اولویت‌های مشترک بازیگران بین‌المللی تبدیل شده است.

این وضعیت نشان می‌دهد که برخلاف سال‌های گذشته، دیگر امکان تصمیم‌گیری یکجانبه درباره امنیت منطقه وجود ندارد. اکنون مجموعه‌ای از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در تعیین معادلات نقش دارند و آمریکا نیز ناچار است به جای سیاست‌های حداکثری، رویکردی مبتنی بر مدیریت بحران و کنترل تنش را دنبال کند.

3- خطر خرابکاری؛ مهم‌ترین چالش پیش روی توافق

با وجود دستاوردهای حاصل‌شده، مهم‌ترین تهدید برای این روند، احتمال اقدامات خرابکارانه از سوی بازیگرانی است که از کاهش تنش‌ها سودی نمی‌برند. انفجار مشکوک خط لوله قطر در نخستین روز مذاکرات، از نگاه بسیاری از ناظران یک هشدار جدی بود. چنین رویدادهایی نشان می‌دهد که مخالفان توافق همچنان توانایی ایجاد بحران و برهم زدن فضای سیاسی موجود را دارند.

مطالب بیشتر:  ۱۵۰۰ کشته در سه روز؛ نسل‌کشی در سودان با حمایت قدرت‌های جهانی

در این چارچوب، سناریوهایی مانند حملات خرابکارانه به زیرساخت‌های انرژی، عملیات امنیتی در خلیج فارس یا حتی ترور شخصیت‌های برجسته می‌تواند با هدف تحریک ایران و کشاندن منطقه به سمت یک چرخه جدید تنش طراحی شود. از همین رو، موفقیت مذاکرات تنها به امضای توافقات وابسته نیست، بلکه به توانایی طرف‌ها در حفظ فضای ایجادشده نیز بستگی دارد.

نتیجه گیری

مذاکرات بورگن‌اشتوک را می‌توان نمونه‌ای از ناکامی سیاست فشار حداکثری و موفقیت رویکرد مبتنی بر مدیریت هوشمندانه بحران دانست. تهران توانست بدون ورود به تقابل مستقیم، منافع اقتصادی و سیاسی قابل توجهی به دست آورد و همزمان از گرفتار شدن در دام جنگ روانی واشنگتن جلوگیری کند. در سوی مقابل، آمریکا برای جلوگیری از بی‌ثباتی گسترده در بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی، ناچار به انعطاف بیشتری شد. با این حال، سرنوشت این دستاوردها به ۶۰ روز آینده وابسته است؛ دوره‌ای که در آن مهم‌ترین مأموریت ایران و سایر طرف‌های ذی‌نفع، جلوگیری از اقدامات خرابکارانه و حفظ مسیر دیپلماتیکی است که تاکنون شکل گرفته است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *