وقتی ناامیدی جان می‌گیرد؛ فجایع مهاجرت آغاز می شود!

وقتی ناامیدی جان می‌گیرد؛ فجایع مهاجرت آغاز می شود!

چند روز پیش، پیکرهای بی‌جان پنج نفر از هموطنان در دل صحرای سوزان نیمروز پیدا شدند؛ انسان‌هایی که از تنگ دستی فرار کرده بودند، هزاران امید در دل داشتند که از راه دیگر و در جای دیگر، آروزهای خود را تعقیب نمایند. تا شاید در آن سوی مرزها برای خود و فرزندان شان آینده‌ای بهتر بسازند. همزمان، سرنوشت ۱۴ نفر دیگر همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و خانواده‌هایشان میان بیم و امید روزگار می‌گذرانند. این حادثه تلخ، تنها یک خبر دردناک نیست؛ بلکه آینه‌ای است که واقعیت تلخ مهاجرت غیرقانونی و بهای سنگین آن را به نمایش می‌گذارد.

هر بار که خبر مرگ یا ناپدید شدن گروهی از مهاجران منتشر می‌شود، افکار عمومی برای چند روز متأثر می‌شود؛ اما پس از مدتی همه چیز به فراموشی سپرده می‌شود، در حالی که ریشه‌های این فاجعه همچنان پابرجاست. اگر به جای پرداختن صرف به پیامدها، به علل این پدیده پرداخته نشود، بی‌تردید صحرای نیمروز آخرین محل دفن آرزوهای جوانان این سرزمین نخواهد بود.

واقعیت این است که کمتر کسی تنها به دلیل علاقه به زندگی در کشوری دیگر، جان خود را به دست قاچاقچیان انسان می‌سپارد. بیشتر مهاجران غیرقانونی، قربانی مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی هستند. بیکاری گسترده، فقر، کاهش فرصت‌های شغلی، نبود درآمد مشخص، فقدان چشم‌انداز روشن برای آینده و احساس ناتوانی در ساختن زندگی آبرومند، بسیاری از جوانان را به این نتیجه می‌رساند که ماندن، دشوارتر از رفتن است؛ حتی اگر این رفتن از دل بیابان‌های سوزان، کوه‌های خطرناک یا مسیرهای مرگبار بگذرد.

در کنار مشکلات اقتصادی، ناامنی، بی‌ثباتی و محدودیت فرصت‌های آموزشی و حرفه‌ای نیز انگیزه مهاجرت را افزایش می‌دهد. هنگامی که یک جوان احساس کند، زمینه مناسب برای شکوفایی استعداد و توانایی‌هایش فراهم نیست، پیشنهادهای وسوسه‌انگیز قاچاقچیان انسان برایش باورپذیرتر می‌شود. این شبکه‌های سازمان‌یافته نیز با سوءاستفاده از همین ناامیدی، رؤیای زندگی مرفه در کشورهای دیگر را تبلیغ می‌کنند، در حالی که مهاجرت لزوما با موفقیت همراه نیست و چه بسا رنج، استثمار، بازداشت، اخراج یا مرگ را در پی داشته باشد.

مطالب بیشتر:  بازگشت امریکا به بگرام؟ شایعه یا واقعیت؟

حادثه نیمروز بار دیگر نشان داد که قاچاق انسان صرفاً یک تجارت غیرقانونی نیست، بلکه بازی با جان انسان‌هاست. افرادی که در این مسیر حرکت می‌کنند، نه از حمایت قانونی برخوردارند و نه امنیت جانی دارند. تشنگی، گرسنگی، گرمای شدید، حوادث طبیعی، گرفتار شدن در کمین دزدان، خشونت قاچاقچیان، رفتن روی ماین و خطر بازداشت در امتداد راه، همگی بخشی از واقعیت تلخ مهاجرت غیرقانونی است؛ واقعیتی که هرگز در وعده‌های دلالان مرگ بازگو نمی‌شود.

این پدیده پیامدهای ویرانگری دارد که در بسیاری موارد به شخص قربانیان محدود نمی‌شود. هر مهاجری که جان خود را از دست می‌دهد یا مفقود می‌شود، خانواده‌ای را در سوگ و بلاتکلیفی فرو می‌برد. بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین هزینه سفر، خانه، زمین یا دارایی‌های اندک خود را می‌فروشند و یا مبالغی را از دوستان شان قرضه می­گیرند. که در صورت  شکست پروسه مهاجرت، آسیب جدی مالی نیز تحمیل می­کند. بسیاری از خانواده های قربانیان علاوه بر داغ عزیزان، با بحران اقتصادی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. علاوه بر این، این پدیده آسیب های روانی نیز بر جای می گزارد. پدران و مادران داغ مرگ جوان می بینند؛کودکان از حضور پدر یا مادر محروم می‌شوند و همسران غبار تنهایی را بر روی خود احساس می­کنند.

پیامدهای مهاجرت غیر قانونی تنها محدود به ابعاد شخصی و خانوادگی نیست. ادامه این روند برای کشور نیز هزینه‌های سنگینی به همراه دارد. خروج جوانان، به‌ویژه نیروهای متخصص و دارای مهارت، سرمایه انسانی کشور را تضعیف می‌کند. توسعه اقتصادی، تولید، نوآوری و حتی بازسازی اجتماعی، بدون حضور نیروی انسانی توانمند امکان‌پذیر نیست. مهاجرت گسترده، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت برای برخی خانواده‌ها درآمد ارزی ایجاد کند، اما در بلندمدت ظرفیت توسعه ملی را کاهش می‌دهد.

مطالب بیشتر:  روابط افغانستان و قزاقستان؛ از عمل‌گرایی سیاسی تا همکاری‌های اقتصادی

حل این بحران، تنها با برخوردهای امنیتی یا کنترل مرزها ممکن نیست. تا زمانی که عوامل اصلی مهاجرت، یعنی بیکاری، فقر، ناامیدی و نبود فرصت‌های برابر برطرف نشود، مسیرهای قاچاق همچنان مشتری خواهند داشت. ایجاد اشتغال، حمایت از سرمایه‌گذاری، توسعه آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، تقویت امنیت، تامین حقوق شهروندی، مبارزه جدی با شبکه‌های قاچاق انسان و افزایش آگاهی عمومی درباره خطرات مهاجرت غیرقانونی، باید همزمان در دستور کار جامعه و دولت قرار بگیرد.

پنج پیکر پیدا شده در صحرای نیمروز، تنها پنج قربانی نیستند؛ آنان نماد صدها رؤیای ناتمام و هشداری برای همه ما هستند. اگر این حادثه را تنها یک خبر تلقی کنیم، احتمال دارد فردا نام‌های دیگری به فهرست قربانیان افزوده شود. اما اگر آن را زنگ خطری برای اصلاح سیاست‌ها، تقویت امید اجتماعی و فراهم کردن زمینه زندگی شرافتمندانه در داخل کشور بدانیم، شاید بتوان روند پرشتاب این پروسه را کاهش داد. حق مادران ما نیست که در کنار تحمل رنج زندگی، میان امید بازگشت فرزندش و یافتن پیکرش در دل بیابان، سرگردان بماند. شایستۀ جوانان ما نیست که برای رسیدن به آینده، مرگ را به عنوان همسفر خود انتخاب کند. غیرت افغانی و مسؤولیت ملی ایجاب می کند که تمام کسانی که در این زمینه صلاحیت دارند، فکر بنیادی برای حل این معضل نموده و راه عملی در پیش بگیرند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *