گرم نگه‌داشتن تنور جنگ؛ راهبرد اسرائیل در خاورمیانه

گرم نگه‌داشتن تنور جنگ؛ راهبرد اسرائیل در خاورمیانه

جنگ چندین ماهه خاورمیانه با فاعلیت مستقیم ایران و آمریکا، بر تمام کشورها اثر گذاشته است. برای همین، بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی بر ضرورت کاهش تنش در خاورمیانه تأکید دارند؛ اما روند تحولات منطقه در  ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که همه طرف‌ها خواهان پایان یافتن منازعات جاری نیستند. در واقع، بخشی از رقابت ژئوپلیتیک منطقه نه بر سر پیروزی در جنگ، بلکه بر سر جلوگیری از پایان جنگ شکل گرفته است. به عبارت دیگر  در خاورمیانه امروز، جنگ تنها در میدان‌های نبرد جریان ندارد؛ بلکه بر سر تداوم یا توقف جنگ نیز یک نبرد سیاسی و راهبردی شکل گرفته است. اگر در گذشته هدف اصلی بازیگران منطقه‌ای پیروزی در جنگ بود، اکنون پرسش مهم‌تر آن است که چه کسانی از رسیدن به یک توافق سیاسی هراس داشته و از ادامه جنگ سود می‌برند؟

اسرائیل طی دهه‌های گذشته، ایران را مهم‌ترین تهدید راهبردی علیه امنیت ملی خود معرفی کرده است. از نگاه رهبران تل‌آویو، هرگونه توافقی که به کاهش تنش میان ایران و آمریکا و در نتیجه کاهش فشارهای بین‌المللی بر تهران منجر شود، می‌تواند موقعیت منطقه‌ای ایران را تقویت کند. به همین دلیل، اسرائیل همواره نسبت به مذاکرات و توافق‌های احتمالی میان تهران و واشنگتن، تردید داشته و تلاش کرده است نگرانی‌های خود را در سیاست‌گذاری آمریکا بازتاب دهد.

در همین راستا، لبنان به یکی از صحنه‌های اصلی این رقابت تبدیل شده است. تشدید عملیات نظامی در مرزهای لبنان و حمله تحریک آمیز اسراییل به بیروت، فراتر از یک منازعۀ مرزی است. بدون تردید، توالی بحران در جبهه لبنان، به حفظ فضای امنیتی و جنگی در منطقه کمک می‌کند؛ فضایی که در آن، امکان شکل‌گیری روندهای دیپلماتیک و مصالحه سیاسی کاهش می‌یابد. به بیان دیگر، هرچه منطقه در وضعیت اضطراب و درگیری باقی بماند، احتمال بازگشت به میز مذاکره و انجام توافق کمتر خواهد شد.

مطالب بیشتر:  انتقادها از تناقض‌گویی‌های ترامپ؛ آیا امریکا مقابل ایران شکست خورد؟

از سویی، اسراییل در ساختار سیاسی آمریکا نفوذ قابل توجه دارد. روابط ویژه دو کشور، همکاری‌های امنیتی و نظامی گسترده و حضور نهادهای تأثیرگذار حامی اسرائیل در فضای سیاسی آمریکا، واقعیتی انکارناپذیر است. رهبران اسراییل تلاش می­کند از این نفوذ در راستای کنترل استفاده کنند. هرچند معیار تصمیم سازی در آمریکا، منافع ملی آن کشور است.

از همین رو، اینک این پرسش مطرح است که آیا آمریکا در مسیر تشدید تنش با ایران، به سمت یک رویارویی گسترده‌تر سوق داده خواهد شد یا خیر؟ پاسخ به این سؤال آسان نیست. از یک سو، فشارهای سیاسی و امنیتی برای حفظ سیاست مهار ایران همچنان وجود دارد و اسرائیل و لابیگران قدرتمند آن از تداوم این رویکرد حمایت می‌کند. از سوی دیگر، تجربه جنگ‌های پرهزینه دو دهه گذشته در خاورمیانه، انگیزۀ سیاستمداران آمریکایی را برای ورود به یک جنگ جدید، فروکاسته است.

دو رویکرد جنگ و گفتگو، برایند دو منطق متضاد است.آینده منطقه، وابسته به نتیجه کشاکش میان این دو منطق متفاوت است. منطق نخست بر تداوم فشار، بازدارندگی نظامی و حفظ فضای تقابل استوار است و منطق دوم برادامۀ  مذاکره، مدیریت اختلافات و جلوگیری از گسترش بحران تأکید دارد. از این نگاه، آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، صرفاً نبرد در میان جنگ نیست؛ بلکه تلاش جدی برای استمرارشرایط جنگی نیز مطرح است. اسرائیل تلاش بی وقفه­ای را برای گیر انداختن آمریکا به تلۀ جنگ روی دست دارد؛ با این وجود، بعید است که سیاست ورزان آمریکایی در این تله قرار بگیرند. زیرا منافع ملی این کشور لزوما همسو با منافع اسرائیل نیست. مقامات آمریکایی از جمله کنگره نارضایتی خود را از ادامه جنگ اعلام کرده اند. هزینه های جنگ بالا است و توان بازدارندگی جمهوری اسلامی به اثبات رسیده است. ملت ایران در انسجام کم­نظیر اراده قاطع خود برای دفاع از کشور به روشنی به رخ کشیده اند.  از این روی، احتمال ورود آمریکا به یک جنگ طولانی مدت بعید به نظر می رشد؛ مگر اینکه شرایط میدانی از کنترل خارج شود و یا منافع حیاتی آمریکا تهدید جدی گردد که در این صورت ممکن است آمریکا ناخواسته به سمت درگیری گسترده‌تر کشیده شود. در حال حاضر محتمل‌ترین سناریو هم برای تهران و هم برای واشنگتن، مدیریت تنش و پیش­گیری از یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای است.

مطالب بیشتر:  از طرح ترامپ تا خط سرخ حماس؛ آتش‌بس موقت یا پایان کامل جنگ؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *