پشت پرده صلح شکننده؛ چرا اسرائیل به دنبال سنگ‌اندازی توافق تهران و واشنگتن است؟

پشت پرده صلح شکننده؛ چرا اسرائیل به دنبال سنگ‌اندازی توافق تهران و واشنگتن است؟

 

پس از ماه‌ها درگیری خونین و بی‌سابقه که خاورمیانه را در آستانه یک جنگ تمام‌عیار جهانی قرار داد، سرانجام «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» میان تهران و واشنگتن امضا شد. اما در شرایطی که جهان به بازگشایی تنگه هرمز و ثبات بازارهای انرژی امید بسته است، در دهلیزهای قدرت تل‌آویو زنگ‌های خطر به صدا درآمده‌اند. زاویه پنهان و تاریک این صلح شکننده چیست؟ شواهد میدانی و تحلیل‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که اسرائیل، با تمام قوا استراتژی «سنگ‌اندازی» و اختلال در پروسه مذاکرات ۶۰ روزه را کلید زده است تا مانع از نهایی شدن این توافق شود.
اهمیت این توقف درگیری‌ها برای واشنگتن به حدی بود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، در توجیه و دفاع از این تفاهم‌نامه به صراحت به ابعاد ویرانگر اقتصادی جنگ اشاره کرد. ترامپ افزود: «این از آن دست اتفاق‌هایی است که می‌توانست باعث یک رکود جهانی شود. توافقی که با ایران امضا کردیم، مانع وقوع چنین وضعیتی شده است.»
روسای جمهور پیشین امریکا، با وجود اختلافات بنیادین با تهران، همواره از کشیده شدن پای امریکا به یک جنگ مستقیم و همه‌جانبه با ایران پرهیز می‌کردند؛ چرا که از تبعات فاجعه‌بار آن آگاه بودند. اما این لابی‌های گسترده و فشارهای مداوم اسرائیل بود که سرانجام ترامپ را به این درگیری مستقیم کشاند. اهداف اولیه واشنگتن و تل‌آویو، روی کاغذ، بسیار بلندپروازانه بود: تغییر نظام، تسلیم کامل ایران، برچیدن دائمی برنامه هسته‌ای و دسترسی به تاسیسات و اورانیوم غنی‌شده.
اما در میدان نبرد، ماشین جنگی غرب به بن‌بست رسید. جنگی که با حملات گسترده آغاز شد، نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه با انسداد تنگه هرمز از سوی ایران، عبور و مرور حدود ۲۰ درصد از تجارت نفت جهان را فلج کرد. امریکا و اسرائیل با تاب‌آوری فراتر از انتظار ایران و پاسخ‌های گسترده نظامی مواجه شدند. خسارات اقتصادی تریلیون دالری و جهش سرسام‌آور قیمت جهانی نفت، واشنگتن را برخلاف میل باطنی‌اش مجبور کرد تا برای جلوگیری از فروپاشی اقتصاد جهانی، تن به صلح داده و پای میز مذاکره بنشیند.
این ناکامی میدانی، صدای تحلیلگران داخلی اسرائیل را نیز درآورده است. دنی سیترینویچ، افسر پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر امنیتی، با اشاره به توهمات استراتژیک تل‌آویو در آغاز جنگ گفت که فرض‌های اسرائیل از ایران غیرواقعبینانه بود و نتیجه‌ای معکوس داشت.
او تصریح کرد: «مشکل این بود که فرض‌های اصلی اسرائیل از ابتدا غیرواقعی بودند: اینکه فشار نظامی از هوا بتواند به تغییر حکومت منجر شود، کردها یا گروه‌های مخالف وارد عمل شوند، یا اپوزیسیون تبعیدی بتواند موجی داخلی ایجاد کند. یکی از طنزهای بزرگ جنگ این است که کسانی که کارنامه سیاسی خود را بر ایده سرنگونی جمهوری اسلامی بنا کرده بودند، اکنون شاهد نتیجه‌ای تقریبا معکوس هستند: حکومتی که به جای فروپاشی، همچنان پابرجاست و حتی از نظر دیپلماتیک دوباره به بازیگری مهم تبدیل شده است.»
اکنون اسرائیل، خود را بزرگترین بازنده این نبرد و تفاهم‌نامه پس از آن می‌داند. رسانه «اسرائیل هیوم» در اواسط جون در تحلیلی نوشت که صحنه سیاسی اسرائیل پس از توافق «منفجر» شده است. در همین راستا، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، گفت که توافق ایران و امریکا برای اسرائیل فاجعه دانست و تأکید کرد: «این توافق فاجعه است و نتانیاهو نتوانسته به اهدافی که برای جنگ تعیین کرده بود دست یابد. مذاکرات پایان جنگ بدون حضور اسرائیل انجام شده و اسرائیل باید آزادی عمل خود را برای مقابله با تهدیدهای ایران حفظ کند.»
اما چرا اسرائیل تا این حد به دنبال کارشکنی است؟ نخستین دلیل، بقای سیاسی شخص نتانیاهو ارزیابی می‌شود.
خلیل جاشان، مدیر اجرایی اندیشکده مرکز عربی واشنگتن دی‌سی، در این باره چنین می‌گوید: «مقامات اسرائیلی و افکار عمومی، تسلیم شدن دولت ترامپ در برابر آتش‌بس متقابل بدون دستیابی به این اهداف را نشانه‌ای از شکست اسرائیل در این جنگ می‌دانند. ترس نتانیاهو از واکنش تند رای‌دهندگان، به خوبی می‌تواند او را به خرابکاری در توافق دیپلماتیک گسترده‌تری که یادداشت تفاهم اسلام‌آباد تنها گام اول و شکننده آن است، ترغیب کند.»
به همین دلیل است که اسرائیل با تداوم حملات خود، مستقیماً اعتبار توافق را به چالش می‌کشد. روزنامه‌های عبری فاش کردند که بنیامین نتانیاهو، در پیامی صریح به واشنگتن اعلام کرده که ارتش اسرائیل در مواضع کنونی خود در لبنان خواهد ماند.
نتانیاهو همچنین گفته است: «صرف‌نظر از تفاهماتی که ممکن است در چارچوب توافق میان تهران و واشنگتن وجود داشته باشد، آنها به اجرای خنثی‌سازی حزب‌الله ادامه خواهند داد؛ ارتش اسرائیل در مواضع کنونی خود در لبنان باقی خواهد ماند.»
با این حال، در محافل استراتژیک دو تحلیل متفاوت و بدبینانه دیگر نیز مطرح است. تحلیل اول بر مدل «پلیس خوب و پلیس بد» تاکید دارد. بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند که اختلافات ظاهری میان تل‌آویو و واشنگتن، صرفاً یک تقسیم کار تاکتیکی است. در این سناریو، امریکا به عنوان یک ابزار چانه‌زنی از اقدامات تهاجمی اسرائیل استفاده می‌کند تا در مذاکرات، امتیازات بیشتری از ایران بگیرد.
ریچارد مدهرست، روزنامه‌نگار مستقل سوری_انگلیسی با اشاره به این موضوع می‌گوید: «بمباران لبنان یا هر جای دیگر بدون ایجاد سر و صدا غیرممکن است. نه فقط صدای بمب، بلکه امواج الکترومغناطیسی که موقع تماس با خلبان‌ها، سوخت‌گیری و مسلح کردن مجدد تولید می‌شود. ایالات متحده به راحتی و در لحظه متوجه این سیگنال‌ها می‌شود. آن‌ها نه تنها از این حملات مطلع هستند، بلکه دستور آن را نیز می‌دهند. هر ادعایی برخلاف این، چیزی جز دروغ‌گویی و تبلیغات بی‌اساس نیست.»
تحلیل دوم اما به ماهیت ساختار قدرت در خاورمیانه می‌پردازد. بر اساس این دیدگاه، نه واشنگتن و نه تل‌آویو در واقع به دنبال پایان دائمی و صلح‌آمیز جنگ در منطقه نیستند. پذیرش یک صلح جامع، به معنای به رسمیت شناختن ایران به عنوان یک «ابر قدرت منطقه‌ای» بلامنازع است. این امر با رویای هژمونی امریکا و عمق استراتژیک متحدانش تناقض ذاتی دارد. تحلیلگران منطقه‌ای می‌گویند که این توافق، تصمیمی برخاسته از تمایل به صلح پایدار نیست، بلکه یک «عقب‌نشینی از سر ناگزیری» است. تا زمانی که غرب حاضر به پذیرش توازن قوای جدید و یک خاورمیانه چندقطبی نباشد، این صلح تنها یک تنفس مصنوعی خواهد بود.
تفاهم‌نامه موقت توانست فعلاً جریان خون و نفت را کنترل کند؛ اما تا زمانی که سایه سنگ‌اندازی‌های اسرائیل، بازی‌های دوگانه دیپلماتیک و عدم پذیرش واقعیت‌های ژئوپلیتیک جدید بر سر خاورمیانه سنگینی می‌کند، دستیابی به یک توافق نهایی و صلح پایدار، همچنان در میدان به شدت لغزنده‌ای خاورمیانه، سرابی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.

مطالب بیشتر:  گردشگری در میدان جنگ؛ اسناد اپستین و جنگ بیست‌ساله افغانستان

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *