عمر صمد، سفیر پیشین افغانستان در فرانسه و کانادا، و غوث جانباز، پژوهشگر مسائل سیاسی، در مقالهای تحلیلی هشدار دادهاند که تنشهای کنونی میان افغانستان و پاکستان دیگر صرفاً یک منازعه مرزی یا درگیری محدود امنیتی نیست، بلکه نشانهای از تغییرات عمیقتر در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه است؛ تحولاتی که میتواند افغانستان را بار دیگر به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل کند.
نویسندگان معتقدند بسیاری از گزارشهای بینالمللی، از جمله برخی گزارشهای رسانههای غربی، درگیریهای اخیر افغانستان و پاکستان را عمدتاً به مسئله تحریک طالبان پاکستان (TTP) و اختلافات امنیتی میان دو کشور محدود میکنند، در حالی که واقعیت موجود فراتر از این چارچوب است. تشدید تنشها در ماههای اخیر که به کشته شدن صدها نفر، اختلال در مسیرهای تجاری و کاهش همکاریهای اقتصادی انجامیده، همزمان با تحولات گستردهتری در سطح منطقه رخ داده است. این تحولات شامل کاهش نقش غرب در افغانستان، افزایش حضور روسیه و چین و شکلگیری آرایش جدیدی از قدرت در آسیای مرکزی و جنوبی است.
در این میان، روسیه به عنوان یکی از بازیگران مهم منطقهای، روابط خود با حکومت افغانستان را بهطور محسوسی گسترش داده است. سفر ملا محمد یعقوب مجاهد، وزیر وزارت دفاع این کشور، به مسکو و امضای توافق همکاریهای نظامی و فنی با سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، از جمله نشانههای این روند به شمار میرود. هرچند جزئیات این توافق منتشر نشده، اما چنین توافقهایی معمولاً شامل همکاریهای نظامی، انتقال تجهیزات، آموزش و پروژههای مشترک دفاعی میشود. از نگاه مسکو، همکاری با افغانستان فرصتی برای مهار تهدیدهای امنیتی در آسیای مرکزی، افزایش نفوذ در خلأ ناشی از خروج غرب و بهرهبرداری از شکافهای موجود میان کابل و اسلامآباد است. برای افغانستان نیز این روابط میتواند به کسب مشروعیت سیاسی، حمایت اقتصادی و توسعه همکاریهای امنیتی کمک کند.
نویسندگان مقاله بر این باورند که نزدیکی روسیه و افغانستان میتواند بخشی از یک معماری امنیتی جدید منطقهای باشد که احتمالاً از حمایت ضمنی چین و ایران نیز برخوردار خواهد شد. در چنین شرایطی، جایگاه سنتی پاکستان به عنوان کانال اصلی ارتباط میان افغانستان و غرب با چالش روبهرو میشود و نفوذ مسکو و پکن در کابل افزایش مییابد. این روند میتواند محاسبات راهبردی اسلامآباد را پیچیدهتر کرده و توازنهای منطقهای را تغییر دهد.
چین نیز بهتدریج از یک ناظر منفعل به میانجی فعال در بحران افغانستان و پاکستان تبدیل شده است. پکن به منابع معدنی افغانستان، امنیت مرزهای غربی خود و توسعه طرح «کمربند و جاده» از طریق افغانستان و پاکستان علاقهمند است. به همین دلیل، چین بدون آنکه حکومت افغانستان را به رسمیت بشناسد، روابط اقتصادی و امنیتی خود را با کابل گسترش داده و تلاش کرده است میان دو همسایه بحرانزده نقش میانجی ایفا کند. به عقیده نویسندگان، آتشبس شکننده میان افغانستان و پاکستان تا حدی نتیجه همین تلاشهای دیپلماتیک چین بوده است.
در کنار چین، ایران نیز سیاست تعامل عملگرایانه با افغانستان را دنبال میکند. تهران با وجود اختلافات گذشته، در حوزههایی مانند امنیت مرزی، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، تجارت و مدیریت منابع آبی با حکومت افغانستان همکاری میکند. هرچند ایران با محدودیتهایی از جمله فشارهای اقتصادی، تنشهای منطقهای و اولویتهای داخلی مواجه است، اما همچنان یکی از بازیگران مهم در معادلات افغانستان به شمار میرود و احتمال دارد در آینده در مسیر به رسمیت شناختن حکومت افغانستان گام بردارد.
کشورهای آسیای مرکزی نیز سیاستهای مستقلی را در قبال افغانستان دنبال میکنند. ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان ضمن نگرانی از تهدیدهای امنیتی، در پروژههایی مانند راهآهن ترانسافغان و خط لوله گاز تاپی سرمایهگذاری کردهاند. هند نیز با وجود رقابت ژئوپلیتیکی با پاکستان، از طریق کمکهای بشردوستانه و پروژههای توسعهای حضور خود را در افغانستان حفظ کرده است. ترکیه، قطر و عربستان سعودی نیز با ایفای نقش میانجی و سرمایهگذار، ارتباطات خود با کابل را ادامه دادهاند.
در مقابل، ایالات متحده و متحدان غربی رویکردی پراکنده و کماثر در قبال افغانستان اتخاذ کردهاند. واشنگتن که تمرکز خود را بر بحرانهای خاورمیانه، ایران و رقابت با چین و روسیه معطوف کرده، سیاستی محتاطانه و از راه دور در پیش گرفته است. کمکهای بشردوستانه کاهش یافته و هنوز اجماع روشنی درباره نحوه تعامل با افغانستان در میان کشورهای غربی وجود ندارد. سازمان ملل نیز با وجود ادامه فعالیتهای امدادرسانی، از کمبود بودجه و نبود ابزارهای مؤثر برای تأثیرگذاری بر روندهای سیاسی افغانستان رنج میبرد.
بر اساس این گزارش، تنها حدود ۳۱ درصد از بودجه مورد نیاز برای پاسخ به بحران انسانی افغانستان تأمین شده است.
در بخش پایانی، نویسندگان هشدار میدهند که ادامه رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی، ضعف نهادهای بینالمللی و نبود یک چارچوب هماهنگ برای مدیریت بحران میتواند افغانستان را بار دیگر به صحنه رقابتهای نیابتی تبدیل کند. آنها تأکید میکنند که کاهش تنش میان کابل و اسلامآباد، اصلاحات داخلی در افغانستان و ایجاد یک سازوکار چندجانبه برای گفتوگو میان بازیگران منطقهای، پیششرطهای جلوگیری از بازگشت کشور به چرخه بیثباتی و رقابتهای مخرب گذشته است. به باور آنان، اگر رویکردی هماهنگ و واقعبینانه شکل نگیرد، افغانستان همچنان در میان حوزههای نفوذ رقیب گرفتار خواهد ماند و زمینههای تداوم بحران برای سالهای آینده حفظ خواهد شد.
