در ادبیات ژئوپلیتیک، کشورها گاهی نه به دلیل قدرت نظامی، بلکه به واسطه موقعیت جغرافیایی خود به بازیگران مهم تبدیل میشوند. افغانستان طی دو دهه حضور نظامی ایالات متحده، بیشتر بهعنوان صحنه جنگ، عملیات ضدتروریسم و رقابت امنیتی شناخته میشد؛ اما پس از اگست ۲۰۲۱، بهتدریج نشانههایی از تغییر ماهیت این جایگاه دیده میشود. اگرچه چالشهای امنیتی و اقتصادی همچنان پابرجاست، اما رفتار قدرتهای منطقهای نشان میدهد که افغانستان بیش از گذشته در چارچوب کریدورهای حملونقل، پروژههای انرژی و اتصال منطقهای تعریف میشود.
این تغییر تنها جابهجایی یک اولویت سیاسی نیست؛ بلکه بازتاب تحول در معادلات قدرت در اوراسیاست؛ جایی که رقابت بر سر کنترل مسیرهای تجاری، جایگزین رقابت بر سر استقرار نیروهای نظامی شده است.
تغییر پارادایم از امنیت به اتصال منطقهای
در فاصله سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱، افغانستان عمدتاً در چارچوب راهبرد امنیتی ایالات متحده تعریف میشد. میلیاردها دلار صرف ایجاد پایگاههای نظامی، آموزش نیروهای امنیتی و عملیات ضدتروریسم شد. در آن دوره، بیشتر سرمایهگذاری خارجی ماهیتی امنیتی داشت و توسعه اقتصادی نیز تا حد زیادی تابع اهداف نظامی بود.
اما پس از خروج نیروهای آمریکایی، کشورهای همسایه رویکرد متفاوتی را در پیش گرفتند. ایران، چین، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان و حتی هند، افغانستان را بیش از آنکه یک پرونده امنیتی بدانند، بهعنوان حلقهای مهم در شبکه ترانزیت و تجارت منطقهای ارزیابی کردند. این تغییر نگاه، زمینهساز آغاز یا احیای مجموعهای از پروژههای زیربنایی شد که هدف آنها افزایش پیوندهای اقتصادی میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه است.
رقابت بر سر کریدورها
رقابت ژئوپلیتیکی امروز، بیش از آنکه بر تصرف سرزمین استوار باشد، بر کنترل مسیرهای جابهجایی کالا، انرژی و سرمایه متمرکز است. افغانستان در مرکز چند طرح مهم قرار گرفته است؛ از جمله اتصال ریلی چین به آسیای مرکزی و افغانستان، توسعه مسیرهای ریلی ازبکستان به مزارشریف و کابل، گسترش همکاریهای ترانزیتی با ترکمنستان، توسعه کریدورهای شرقی ایران و پروژههای انرژی منطقهای مانند تاپی و کاسا-۱۰۰۰.
در چنین شرایطی، ارزش افغانستان نه در ظرفیت نظامی، بلکه در موقعیت جغرافیایی آن تعریف میشود. این کشور میتواند کوتاهترین مسیر اتصال آسیای مرکزی به آبهای آزاد و بازارهای جنوب آسیا باشد؛ موضوعی که اهمیت آن با تشدید رقابت اقتصادی میان قدرتهای جهانی افزایش یافته است.
افغانستان در قلب رقابت قدرتهای بزرگ
خروج آمریکا به معنای پایان رقابت قدرتهای بزرگ نبود، بلکه شکل این رقابت تغییر کرد. چین، افغانستان را بخشی بالقوه از ابتکار «کمربند و جاده» میداند و به توسعه ارتباطات زمینی میان غرب چین و آسیای مرکزی میاندیشد. روسیه نیز با تقویت همکاریهای اقتصادی و دیپلماتیک، ثبات افغانستان را برای امنیت آسیای مرکزی و گسترش تجارت منطقهای ضروری ارزیابی میکند.
ایران توسعه مسیرهای ریلی و جادهای شرق کشور و پیوند آن با افغانستان را در اولویت قرار داده است. ترکمنستان نیز با سرمایهگذاری در خطوط انتقال انرژی، راهآهن و زیرساختهای مرزی، تلاش میکند جایگاه خود را بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی ترانزیت منطقه تثبیت کند.
در مقابل، ایالات متحده اگرچه حضور نظامی خود را پایان داده، اما همچنان از ابزارهای مالی، تحریمها، نهادهای بینالمللی و دیپلماسی برای اثرگذاری بر تحولات افغانستان بهره میگیرد. از این منظر، رقابت ژئوپلیتیکی پایان نیافته، بلکه از میدان نبرد به عرصه اقتصاد، زیرساخت و نفوذ سیاسی منتقل شده است.
اقتصاد؛ مؤلفه جدید امنیت
یکی از مهمترین ویژگیهای نظم جدید منطقهای، پیوند روزافزون امنیت با اقتصاد است. بسیاری از دولتهای منطقه بر این باورند که توسعه تجارت، سرمایهگذاری و اتصال زیرساختی میتواند هزینه بیثباتی را افزایش دهد و انگیزه حفظ امنیت را تقویت کند.
بر همین اساس، پروژههای حملونقل، خطوط ریلی، انتقال برق، خطوط لوله گاز و ایجاد مناطق تجاری مشترک، تنها طرحهای اقتصادی نیستند؛ بلکه بخشی از راهبردهای امنیتی جدید محسوب میشوند. در این نگاه، امنیت نه صرفاً از طریق استقرار نیروهای نظامی، بلکه با افزایش وابستگی متقابل اقتصادی میان کشورها تقویت میشود.
آیا افغانستان از مصرفکننده امنیت به تولیدکننده اتصال تبدیل شده است؟
پاسخ به این پرسش هنوز قطعی نیست. افغانستان همچنان با چالشهایی مانند محدودیتهای بانکی، کمبود سرمایهگذاری، نبود دسترسی کامل به نظام مالی بینالمللی و نگرانی برخی بازیگران نسبت به آینده سیاسی کشور روبهرو است. با این حال، روند پنج سال گذشته نشان میدهد که جایگاه افغانستان در محاسبات منطقهای در حال تغییر است.
اگر در دهههای گذشته افغانستان عمدتاً دریافتکننده کمکهای امنیتی بود، اکنون بسیاری از ابتکارهای منطقهای این کشور را بهعنوان حلقه اتصال میان اقتصادهای پیرامونی در نظر میگیرند. موفقیت این روند، البته به عواملی مانند ثبات داخلی، توسعه زیرساختها، اعتمادسازی با همسایگان و ایجاد چارچوبهای حقوقی مناسب برای سرمایهگذاری بستگی دارد.
جمعبندی
تحولات پس از اگست ۲۰۲۱ را نمیتوان صرفاً با معیارهای نظامی ارزیابی کرد. آنچه در حال شکلگیری است، انتقال تدریجی افغانستان از جایگاه یک میدان جنگ به موقعیت یک گره ژئوپلیتیکی در شبکه اتصال اوراسیاست. این تحول هنوز کامل نشده و با موانع متعددی روبهرو است، اما جهتگیری پروژههای منطقهای و رفتار قدرتهای پیرامونی نشان میدهد که رقابت بر سر افغانستان، بیش از هر زمان دیگری، به رقابت بر سر مسیرها، کریدورها و زیرساختها تبدیل شده است.
اگر این روند تداوم یابد، اهمیت افغانستان در دهه آینده نه از شمار پایگاههای نظامی، بلکه از میزان نقش آن در اتصال اقتصادهای منطقه، تسهیل تجارت و پیوند دادن شمال و جنوب آسیا سنجیده خواهد شد؛ تغییری که میتواند یکی از مهمترین دگرگونیهای ژئوپلیتیکی این کشور در نیمقرن اخیر باشد.
