نشریه اسپیشال اوراسیا در گزارشی با عنوان «ارزیابی همکاری نظامی – فنی روسیه و افغانستان» به بررسی توافق اخیر میان روسیه و حکومت سرپرست افغانستان پرداخته و استدلال میکند که اهمیت این توافق بیش از آنکه در حوزه نظامی باشد، در ابعاد ژئوپلیتیکی، اقتصادی و راهبردی آن نهفته است.
بر اساس این گزارش، در ۲۷ می ۲۰۲۶ روسیه و طالبان توافق همکاری نظامی – فنی را در حاشیه کنفرانس امنیتی مسکو امضا کردند، اما جزئیات آن هنوز منتشر نشده است. با وجود نبود اطلاعات درباره نوع تجهیزات، انتقال فناوری یا تعهدات عملیاتی، این توافق نشاندهنده ورود روابط دو طرف به مرحلهای جدید است؛ مرحلهای که همکاریهای پراکنده و عملگرایانه را به یک چارچوب رسمی و نهادینه تبدیل میکند.
نویسنده معتقد است این توافق ادامه منطقی سیاستی است که روسیه از سال ۲۰۲۵ با بهرسمیتشناختن امارت اسلامی آغاز کرد. مسکو نخستین قدرت بزرگ جهان بود که حکومت افغانستان را به رسمیت شناخت و سپس نام این گروه (طالبان) را از فهرست سازمانهای تروریستی خود حذف کرد. توافق جدید در واقع تثبیت عملی همین رویکرد سیاسی محسوب میشود.
گزارش تأکید میکند که حکومت افغانستان در شرایط دشوار امنیتی قرار دارد. درگیریهای مرزی با پاکستان در امتداد خط دیورند، حملات هوایی اسلامآباد و فرسایش تجهیزات نظامی بهجامانده از دوره جمهوریت، توان نظامی کابل را کاهش داده است. در چنین شرایطی، همکاری با روسیه میتواند بخشی از نیازهای امنیتی و سیاسی افغانستان را تأمین کند.
اما از نگاه نویسنده، تمرکز صرف بر جنبه نظامی این توافق، تصویر بزرگتر را پنهان میکند. روسیه بهصورت همزمان در حال توسعه روابط اقتصادی، ترانزیتی، معدنی و نهادی با افغانستان است. حجم تجارت دو کشور در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۵۳۰ میلیون دالر رسید و در دو ماه نخست سال ۲۰۲۶ نیز رشد چشمگیری را تجربه کرده است.
یکی از مهمترین ابعاد این همکاری، پروژه «کریدور ترانسافغان» است. روسیه این مسیر را بخشی از راهبرد حملونقل خود میداند و امیدوار است از طریق افغانستان به پاکستان و هند متصل شود. به همین دلیل مسکو از توسعه راهآهن ترانسافغان حمایت میکند؛ پروژهای که میتواند افغانستان را به حلقهای مهم در شبکه ترانزیتی اوراسیا تبدیل کند.
گزارش همچنین بر اهمیت منابع معدنی افغانستان تأکید دارد. ذخایر بزرگ لیتیوم، مس و سنگهای قیمتی، توجه روسیه را جلب کرده است. هرچند روسیه خود از بزرگترین دارندگان ذخایر لیتیوم جهان است، اما حضور زودهنگام شرکتهای روسی در بخش معادن افغانستان میتواند دو هدف را دنبال کند: تأمین درآمد برای حکومت افغانستان و جلوگیری از انحصار غرب یا چین بر منابع راهبردی افغانستان.
از منظر سیاسی، مسکو از ادغام تدریجی افغانستان در ساختارهای منطقهای تحت رهبری روسیه و چین حمایت میکند. از جمله، مقامات افغانستان خواهان فعالشدن مجدد نقش این کشور در سازمان همکاری شانگهای هستند. عضویت فعالتر کابل در چنین نهادهایی میتواند وابستگی آن به ساختارهای غربی را کاهش دهد و جایگاه حکومت افغانستان را در عرصه منطقهای تقویت کند.
با این حال، نویسنده یکی از مهمترین چالشهای راهبرد روسیه را رابطه با پاکستان میداند. هرگونه حمایت نظامی روسیه از افغانستان ممکن است از دید اسلامآباد اقدامی خصمانه تلقی شود، بهویژه در شرایطی که تنشهای مرزی میان افغانستان و پاکستان ادامه دارد. از سوی دیگر، روسیه برای موفقیت پروژههای ترانزیتی خود به همکاری پاکستان نیازمند است. به همین دلیل، کرملین تلاش میکند با ابهامسازی و پرهیز از اعلام جزئیات توافق، میان کابل و اسلامآباد توازن برقرار کند.
بعد دیگر این همکاری، مسئله مبارزه با تروریسم است. حمله مرگبار داعش خراسان به تالار کروکوس مسکو در سال ۲۰۲۴ که بزرگترین حمله تروریستی در روسیه طی دو دهه اخیر بود، اهمیت افغانستان را در محاسبات امنیتی کرملین افزایش داد. روسیه امیدوار است از طریق همکاری با افغانستان بتواند تهدید داعش خراسان را مهار کند و مانع گسترش آن به آسیای مرکزی و خاک روسیه شود.
در جمعبندی، گزارش نتیجه میگیرد که توافق نظامی – فنی روسیه و افغانستان بهتنهایی اهمیت راهبردی محدودی دارد، زیرا محتوای آن هنوز مشخص نیست. اما این توافق بخشی از یک پروژه بزرگتر است که هدف آن ایجاد نفوذ پایدار روسیه در افغانستان از طریق ابزارهای نظامی، اقتصادی، ترانزیتی و سیاسی است.
به باور نویسنده، مهمترین پرسش آینده این خواهد بود که آیا مسکو میتواند همزمان روابط خود با افغانستان را تعمیق کند و در عین حال همکاری راهبردی با پاکستان را حفظ نماید یا خیر؛ موضوعی که سرنوشت واقعی این همکاری را مشخص خواهد کرد.
