شورای امنیت سازمان ملل متحد بهتازگی مأموریت هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) را به اتفاق آرا تمدید کرد؛ اقدامی که در ظاهر رویدادی معمول به نظر میرسد، اما به باور تحلیلگران، تحول اصلی در این روند نقش بیسابقه چین در هدایت مذاکرات بود.
در تحلیلی که «دنیل فورتی» و «ریچارد گووان» در ویب سایت Just Security منتشر کردهاند، آمده است که چین برای نخستینبار بهعنوان «قلمدار» (Penholder) پرونده افغانستان در شورای امنیت عمل کرد؛ نقشی که مسئولیت تدوین پیشنویس قطعنامه و هدایت مذاکرات میان اعضای شورا را بر عهده دارد. این جایگاه طی سالهای گذشته عمدتاً در اختیار آمریکا، بریتانیا و فرانسه بوده و پکن معمولاً از پذیرش چنین مسئولیتهایی خودداری میکرد.
به نوشته این تحلیل، ورود چین به این جایگاه نشاندهنده افزایش اعتمادبهنفس و توان دیپلماتیک پکن در سازمان ملل است. چین در سالهای اخیر به دلیل افزایش منافع اقتصادی، نگرانیهای امنیتی در مرز افغانستان و تلاش برای تقویت جایگاه جهانی خود، علاقه بیشتری به ایفای نقش فعال در پرونده افغانستان نشان داده است.
با این حال، دستیابی چین به این موقعیت آسان نبود. در سال ۲۰۲۵، آمریکا، کرهجنوبی و حتی پاکستان نیز در روند تعیین مسئول هدایت پرونده افغانستان نقشآفرینی کردند و اختلافهایی بر سر این موضوع شکل گرفت. در نهایت، پس از تغییر رویکرد دولت دونالد ترامپ و توافقهای غیررسمی میان واشنگتن و پکن، آمریکا مخالفت خود را کنار گذاشت و راه برای رهبری چین در این پرونده هموار شد.
نویسندگان معتقدند دولت ترامپ، با وجود رقابت راهبردی با چین، حاضر شد فضای بیشتری برای نقشآفرینی پکن در شورای امنیت فراهم کند؛ اقدامی که نشان میدهد واشنگتن در برخی پروندههای چندجانبه حاضر به همکاری تاکتیکی با چین است.
در جریان مذاکرات تمدید مأموریت یوناما، چین ابتدا تلاش کرد متن قطعنامه را بدون تغییر اساسی تمدید کند، اما آمریکا خواستار بازنگری در مأموریت یوناما شد و پیشنهاد کرد مدت تمدید تنها سه ماه باشد تا درباره آینده این مأموریت مذاکرات بیشتری انجام شود. این درخواست نگرانیهایی را درباره احتمال کاهش نقش یا حتی پایان فعالیت یوناما در افغانستان ایجاد کرد.
در نهایت، چین برای حفظ اجماع اعضای شورای امنیت، با تمدید کوتاهمدت موافقت کرد و سپس مذاکرات تازهای را برای تدوین مأموریت جدید آغاز کرد.
در مرحله بعد، پکن متن مأموریت یوناما را بهطور قابل توجهی بازنویسی و ساختار آن را سادهتر کرد. مأموریتهای یوناما در پنج محور اصلی شامل کمکهای بشردوستانه و توسعه، امور سیاسی، حقوق بشر، سایر وظایف عملیاتی مانند هماهنگی پاکسازی مهمات منفجرنشده و ارائه گزارش به شورای امنیت تنظیم شد.
بر اساس این گزارش، چین در جریان مذاکرات تلاش کرد نقش یک میانجی بیطرف را ایفا کند و بسیاری از پیشنهادهای دیگر اعضای شورای امنیت، از جمله موضوعات مرتبط با حقوق زنان، تغییرات اقلیمی، تعامل با امارت اسلامی و همکاریهای منطقهای را در متن نهایی بگنجاند. در مقابل، روسیه نیز نقش کمرنگتری ایفا کرد و از اعمال فشار برای گنجاندن دیدگاههای خود خودداری کرد.
نویسندگان همچنین تأکید میکنند که چین در برابر برخی خواستههای آمریکا، از جمله کاهش مدت مأموریت یوناما به ۹ ماه و گنجاندن بندی برای پایان احتمالی مأموریت این نهاد، مقاومت کرد. در نهایت واشنگتن نیز از این پیشنهادها عقبنشینی کرد و متن نهایی با اجماع تصویب شد.
به باور تحلیلگران، نحوه مدیریت این مذاکرات نشان میدهد چین دیگر صرفاً یک بازیگر منفعل در شورای امنیت نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یکی از بازیگران اصلی دیپلماسی چندجانبه است. پکن در این روند تلاش کرد بیش از آنکه منافع ملی خود را برجسته کند، بر حفظ اجماع و همکاری میان اعضای شورا تأکید داشته باشد؛ رویکردی که از دید نویسندگان، در مقایسه با شیوه مذاکرات اخیر آمریکا درباره غزه و هائیتی، انعطافپذیرتر و مشارکتجویانهتر بوده است.
این تحلیل در پایان نتیجه میگیرد که پرونده یوناما میتواند آغاز مرحلهای تازه در نقشآفرینی چین در شورای امنیت باشد؛ مرحلهای که در آن پکن میکوشد خود را بهعنوان بازیگری باثبات و قابل اعتماد در نظام چندجانبه جهانی معرفی کند. هرچند هنوز مشخص نیست این تجربه به گسترش نقش چین در سایر پروندههای شورای امنیت منجر خواهد شد یا خیر، اما نحوه تعامل آمریکا و چین در موضوع افغانستان نشان میدهد موازنه قدرت در دیپلماسی سازمان ملل در حال تغییر است و این تحول میتواند بر آینده تصمیمگیریهای شورای امنیت درباره بحرانهای بینالمللی تأثیرگذار باشد.
