تحولات امنیتی اخیر میان کابل و اسلامآباد بار دیگر بحث درباره ریشهها، حامیان و مسیر فعالیت گروه داعش خراسان را به یکی از محورهای اصلی منازعه سیاسی و استخباراتی میان افغانستان و پاکستان تبدیل کرده است. در این میان، گزارش تازه «المرصاد»، رسانه نزدیک به استخبارات حکومت افغانستان، اگرچه از موضع رسمی کابل فاصلهای آشکار ندارد، اما یک نکته مهم را برجسته میسازد: افغانستان دیگر حاضر نیست روایت امنیتی پاکستان را بیپاسخ بگذارد؛ روایتی که سالها تلاش کرده است ناامنیهای منطقه را به خاک افغانستان نسبت دهد و نقش ساختارهای امنیتی پاکستان را در پرورش، جابهجایی یا بهرهبرداری از گروههای مسلح پنهان نگه دارد.
المرصاد در گزارش خود مدعی شده است که داعش خراسان در چارچوب «بازیهای استخباراتی و سیاسی» ارتش پاکستان فعالیت میکند. این ادعا، هرچند نیازمند بررسی مستقل و اسناد قابل راستیآزمایی است، اما در بستر تاریخ چهار دهه گذشته منطقه، نمیتوان آن را بیارتباط با واقعیتهای ژئوپولیتیکی دانست. پاکستان از دوران جنگ سرد تاکنون، همواره از گروههای نیابتی بهعنوان ابزار نفوذ در افغانستان استفاده کرده است؛ سیاستی که در کوتاهمدت برای اسلامآباد اهرم فشار ایجاد کرد، اما در بلندمدت به بیثباتی گسترده در دو سوی خط دیورند انجامید.
نکته محوری در گزارش المرصاد، اشاره به خاستگاه داعش خراسان در منطقه «تیرا» خیبرپختونخوا است. اگر این روایت درست باشد، نشان میدهد که برخلاف ادعای مداوم اسلامآباد، تهدید تروریسم تنها از داخل افغانستان سرچشمه نمیگیرد، بلکه بخش مهمی از شبکههای افراطی در جغرافیای امنیتی پاکستان شکل گرفتهاند، رشد کردهاند و سپس به افغانستان منتقل شدهاند. معرفی «حافظ سعید خان»، تبعه پاکستانی، بهعنوان نخستین رهبر داعش خراسان نیز این بحث را تقویت میکند که پاکستان نمیتواند خود را صرفاً قربانی تروریسم معرفی کند و از مسئولیت درباره محیطی که این گروهها در آن رشد کردهاند، شانه خالی کند.
در سالهای اخیر، اسلامآباد بارها افغانستان را متهم کرده که اعضای تحریک طالبان پاکستان از خاک افغانستان علیه پاکستان فعالیت میکنند. اما پرسش اساسی این است که چرا پاکستان در برابر اتهامهای مشابه، یعنی حضور و فعالیت شبکههای ضدافغانستانی در خاک خود، پاسخ روشن و شفاف ارائه نمیکند؟ اگر معیار اسلامآباد این است که حضور یک گروه مسلح در خاک همسایه، مجوز فشار سیاسی، تهدید نظامی یا حتی حمله فرامرزی است، همین معیار باید درباره پاکستان نیز اعمال شود. افغانستان نیز حق دارد بپرسد که چرا رهبران، منابع مالی، مراکز تبلیغاتی و مسیرهای تدارکاتی گروههای ضدافغانستانی بارها به مناطق مرزی پاکستان نسبت داده شدهاند.
داعش خراسان در افغانستان، بهویژه پس از بازگشت امارت اسلامی به قدرت، تلاش کرده است خود را بهعنوان بدیل تندروتر و خشونتگراتر معرفی کند. این گروه با حمله به مساجد، مراکز آموزشی، علما، غیرنظامیان و نیروهای امنیتی، عملاً مردم افغانستان را هدف قرار داده است. اگر ادعای المرصاد درست باشد که بیشتر حملات این گروه متوجه افغانها بوده و کمتر به اتباع خارجی آسیب رسیده، این پرسش جدی مطرح میشود که هدف اصلی داعش خراسان چیست؟ آیا این گروه صرفاً یک جریان ایدئولوژیک مستقل است، یا بخشی از پروژه فشار برای بیثباتسازی افغانستان و تضعیف حاکمیت مرکزی؟
از منظر منافع افغانستان، خطرناکترین بخش ماجرا این است که داعش خراسان میتواند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به مداخله خارجی تبدیل شود. هرگاه در افغانستان ناامنی ایجاد شود، برخی بازیگران منطقهای تلاش میکنند کابل را ناتوان، غیرمسئول یا تهدیدی برای همسایگان معرفی کنند. این همان روایتی است که پاکستان بارها از آن استفاده کرده است: نخست، افغانستان را منبع تهدید نشان دهد؛ سپس فشار دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی را توجیه کند؛ و در نهایت، خود را قربانی تروریسم معرفی نماید. اما واقعیت این است که افغانستان در دهههای گذشته بیش از هر کشور دیگری قربانی بازیهای استخباراتی، رقابتهای نیابتی و سیاستهای دوگانه منطقهای بوده است.
پاکستان در قبال افغانستان همواره سیاستی دوگانه داشته است. از یکسو از ثبات افغانستان سخن میگوید، اما از سوی دیگر، هرگاه کابل خواسته سیاست خارجی مستقلتری دنبال کند، فشارهای مرزی، تجاری و امنیتی افزایش یافته است. بستهشدن مسیرهای تجاری، تهدیدهای نظامی، حملات مرزی و اتهامزنیهای مکرر، نشان میدهد که اسلامآباد هنوز افغانستان را نه بهعنوان یک کشور مستقل، بلکه بهعنوان عمق استراتژیک یا حوزه نفوذ امنیتی خود میبیند. در چنین چارچوبی، گروههایی مانند داعش خراسان میتوانند بهانهای برای حفظ فشار بر کابل باشند.
البته افغانستان نیز برای تقویت موضع خود باید فراتر از جنگ روایتها حرکت کند. اگر کابل میخواهد ادعای نقش پاکستان در سازماندهی یا حمایت از داعش خراسان را به یک پرونده معتبر بینالمللی تبدیل کند، باید اسناد، اعترافات، مسیرهای مالی، شبکههای ارتباطی و شواهد قابل ارائه به نهادهای منطقهای و جهانی را منتشر کند. صرف اتهامزنی، هرچند در فضای رسانهای اثرگذار است، اما برای تغییر موازنه دیپلماتیک کافی نیست. افغانستان باید نشان دهد که هم در میدان امنیتی توان سرکوب داعش را دارد و هم در عرصه حقوقی و دیپلماتیک میتواند روایت پاکستان را به چالش بکشد.
در مقابل، پاکستان نیز اگر واقعاً خود را قربانی تروریسم میداند، باید از سیاست گزینشی در برخورد با گروههای مسلح دست بردارد. نمیتوان برخی گروهها را تهدید دانست و برخی دیگر را ابزار نفوذ. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که استفاده ابزاری از افراطگرایی، سرانجام به تهدیدی علیه خود پاکستان نیز تبدیل میشود. تحریک طالبان پاکستان، حملات داخلی، بحران امنیتی در خیبرپختونخوا و بلوچستان، همه نشانههایی از بازگشت همان سیاستهایی است که اسلامآباد سالها در افغانستان دنبال کرده بود.
در نتیجه، گزارش المرصاد صرفاً یک متن رسانهای نیست؛ بخشی از تغییر روایت امنیتی کابل در برابر اسلامآباد است. افغانستان میخواهد بگوید که اگر پاکستان حق دارد درباره فعالیت گروههای مسلح نگرانی مطرح کند، کابل نیز حق دارد درباره ریشهها، پناهگاهها و بازیهای استخباراتی در آن سوی مرز پرسشهای جدی مطرح کند. تفاوت مهم اینجاست که افغانستان طی سالهای طولانی میدان جنگ و قربانی تروریسم بوده، در حالی که پاکستان بارها متهم شده است میان «تروریسم خوب» و «تروریسم بد» تفکیک قائل شده است.
جمعبندی این است که پرونده داعش خراسان را نمیتوان جدا از رقابتهای استخباراتی، فشارهای ژئوپولیتیکی و سیاستهای منطقهای پاکستان فهمید. اگر اسلامآباد میخواهد ثبات واقعی در منطقه شکل بگیرد، باید به جای صدور اتهام علیه افغانستان، به بازنگری در سیاستهای امنیتی خود بپردازد. افغانستان باثبات، مستقل و امن به نفع کل منطقه است؛ اما افغانستانی که زیر فشار گروههای نیابتی، جنگ روانی و تهدیدهای مرزی قرار گیرد، نه به سود کابل است و نه در نهایت به سود اسلامآباد. پاکستان امروز بیش از هر زمان دیگر باید درک کند که آتش افراطگرایی، اگر برای فشار بر افغانستان روشن شود، دیر یا زود دامن خود این کشور را نیز خواهد گرفت.
