نشریه جنگ که در پاکستان فعالیت می کند در یادداشتی تحلیلی، با نویسندگی سهیل ورائچ نویسنده برجسته پاکستانی با اشاره به باورهای رایج درباره تأثیر ستارگان بر سرنوشت کشورها، مینویسد هرچند علم نجوم و طالعبینی در دنیای مدرن جایگاه علمی ندارد، اما تاریخ پاکستان بهگونهای رقم خورده که جنگ و منازعه همواره بخشی از سرنوشت این کشور بوده است.
به باور نویسنده، منطقهای که امروز پاکستان نام دارد، پیش از تشکیل این کشور نیز همواره صحنه جنگها و لشکرکشیهای متعدد بوده است؛ از نبرد اسکندر و شاه پورس گرفته تا حملات اعراب، ایرانیان و افغانها. در دوران استعمار بریتانیا نیز مردم این منطقه در جنگهای جهانی اول و دوم در کنار امپراتوری بریتانیا جنگیدند و دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند. نویسنده معتقد است همین مشارکت گسترده در جنگهای جهانی، بعدها در شکلگیری و تقسیم هند نیز نقش مهمی ایفا کرد.
این یادداشت سپس به تاریخ پاکستان پس از استقلال میپردازد و یادآور میشود که این کشور از همان نخستین سال تأسیس با مسئله کشمیر و جنگ با هند مواجه شد. جنگهای ۱۹۴۸، ۱۹۶۵، ۱۹۷۱، کارگیل و درگیریهای اخیر با هند، در کنار پیامدهای جنگهای افغانستان، پاکستان را به یکی از کشورهای درگیر با بحرانهای امنیتی مستمر تبدیل کرده است. نویسنده تأکید میکند که با وجود این حجم از جنگ و تنش، پاکستان توانسته ساختار دولت و جامعه خود را حفظ کند و از فروپاشی اقتصادی یا قحطی گسترده جلوگیری نماید.
در ادامه، نویسنده به نقش غیرمستقیم پاکستان در تحولات بینالمللی از جمله جنگهای کره، ویتنام، جنگهای اعراب و اسرائیل و حتی جنگ اوکراین اشاره میکند و مینویسد که این کشور به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم در بسیاری از منازعات جهانی حضور داشته است. به باور او، در جنگ اخیر میان آمریکا، اسرائیل و ایران نیز هرچند پاکستان طرف درگیری نبوده، اما در نقش میانجی ظاهر شده و همین امر نشان میدهد که همچنان جایگاه مهمی در معادلات منطقهای دارد.
نویسنده میگوید جنگها از یک سو مانع توسعه آموزش، بهداشت، رفاه عمومی و تثبیت دموکراسی در پاکستان شدهاند، اما از سوی دیگر باعث تقویت توان نظامی این کشور نیز شدهاند. به گفته او، عضویت پاکستان در پیمانهای نظامی مانند سنتو و سیتو و همچنین نقش این کشور در جنگ افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی، موجب دریافت کمکهای مالی و تسلیحاتی گسترده از غرب شد که در توسعه زیرساختها، سدسازی، صنعت و پروژههای عمرانی نیز تأثیرگذار بود.
در بخش اصلی این تحلیل، نویسنده استدلال میکند که جنگ اخیر ایران و آمریکا فرصتهای تازهای برای پاکستان ایجاد کرده است. او معتقد است نقش اسلامآباد در تلاشهای دیپلماتیک و آتشبس، اعتبار بینالمللی این کشور را افزایش داده و زمینه ورود پررنگتر پاکستان به معادلات خاورمیانه را فراهم کرده است. به باور او، همکاریهای دفاعی با عربستان سعودی و حضور نیروهای پاکستانی در منطقه میتواند ظرفیتهای اقتصادی و راهبردی جدیدی برای اسلامآباد ایجاد کند.
نویسنده در ادامه با انتقاد از سیاست «عمق راهبردی» پاکستان در افغانستان مینویسد که سیاستمداران و استراتژیستهای پاکستانی نزدیک به پنج دهه از منابع، زمان و سرمایه کشور را صرف جستوجوی این عمق راهبردی در افغانستان کردند، اما نتیجهای جز ناامنی در مرزهای غربی به دست نیاوردند. وی مدعی است که بیثباتی تاریخی افغانستان و ادامه درگیریهای داخلی در این کشور، چشمانداز روشنی برای تحقق اهداف راهبردی پاکستان ایجاد نکرده است.
در مقابل، نویسنده خاورمیانه را منطقهای مملو از فرصتهای اقتصادی، سرمایههای عظیم نفتی و ظرفیتهای همکاری توصیف میکند و معتقد است پاکستان باید توجه بیشتری به این منطقه معطوف سازد. به باور او، کشورهای خلیج فارس به دنبال یک شریک قدرتمند و قابل اعتماد هستند و پاکستان به عنوان قدرت هستهای جهان اسلام میتواند چنین نقشی را ایفا کند.
در بخش پایانی، نویسنده تأکید میکند که جهان امروز دیگر توان تحمل جنگهای بیپایان را ندارد و کشورها ناگزیرند راهحلهای مبتنی بر صلح، تجارت و همکاری را جایگزین منازعه کنند. او با اشاره به پیشینه تاریخی روابط شبهقاره با آسیای مرکزی، افغانستان و خاورمیانه، یادآور میشود که این مناطق قرنها از طریق مسیرهای تجاری و فرهنگی به یکدیگر متصل بودهاند.
نویسنده نتیجه میگیرد که حضور فعالتر پاکستان در خاورمیانه میتواند علاوه بر احیای پیوندهای تاریخی، جایگاه این کشور را در جهان اسلام تقویت کند و فرصتهای اقتصادی تازهای را در اختیار اسلامآباد قرار دهد؛ فرصتی که به باور او میتواند بخشی از چالشهای مزمن اقتصادی و راهبردی پاکستان را جبران کند.
