۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر؛ پیروزی‌های تاکتیکی و شکست راهبردی امریکا

۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر؛ پیروزی‌های تاکتیکی و شکست راهبردی امریکا

بیست‌وپنج سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، پرسش اصلی دیگر تنها این نیست که چه کسی مسئول آن حملات بود؛ پرسش بزرگ‌تر این است که جنگی که امریکا در واکنش به آن آغاز کرد، در نهایت چه دستاوردی داشت و جهان را به کجا رساند؟

رابین رایت، نویسنده و خبرنگار امریکایی، در مقاله‌ای در نیویورکر استدلال می‌کند که روندی موسوم «جنگ علیه ترور» از همان ابتدا هدفی تعریف کرد که تحقق آن تقریباً ناممکن بود: شکست دادن تروریسم به‌عنوان یک مفهوم جهانی. به باور شماری از کارشناسانی که او با آنان گفت‌وگو کرده، مبارزه با گروه مشخصی مانند القاعده قابل تعریف بود؛ اما اعلام جنگ علیه «تروریسم» به جنگی بدون خط پایان تبدیل شد. امریکا در دو دهه گذشته توانست شبکه‌های مشخصی از القاعده و داعش را در مقاطع مختلف تضعیف کند، رهبران و فرماندهان زیادی را از میان بردارد و از وقوع حمله‌ای در مقیاس ۱۱ سپتامبر در داخل خاک خود جلوگیری کند. بروس هافمن، کارشناس تروریسم، این بخش را یک دستاورد مهم امنیتی می‌داند؛ اما تأکید می‌کند که جلوگیری از یک حمله بزرگ، با «پیروزی در جنگ علیه تروریسم» یکسان نیست.

افغانستان؛ آزمون بزرگ یک راهبرد

افغانستان نخستین و شاید مهم‌ترین میدان این جنگ بود. امریکا در سال ۲۰۰۱ با هدف سرنگونی امارت اسلامی و از بین بردن شبکه القاعده وارد افغانستان شد. در سال‌های بعد، مأموریت نظامی به پروژه‌ای بسیار گسترده‌تر تبدیل شد؛ از مبارزه با شورش و تروریسم گرفته تا ایجاد نهادهای امنیتی، بازسازی اقتصادی و حمایت از ساختار سیاسی جدید.

به نوشته نیویورکر، نزدیک به ۱۵۰ میلیارد دالر از سوی کنگره امریکا برای توسعه اقتصادی افغانستان و برنامه‌های مبارزه با تروریسم اختصاص یافت. در این دوره اگرچه شمار مکاتب افزایش یافت، میلیون‌ها دختر وارد آموزش شدند، دسترسی به خدمات صحی گسترش پیدا کرد و رسانه‌های مستقل و شبکه‌های ارتباطی رشد کردند. اما همین دستاوردها در کنار یک مشکل بنیادی قرار داشت: ساختاری که امریکا و متحدانش در افغانستان ایجاد کردند، از نظر سیاسی و نهادی شکننده بود.

مطالب بیشتر:  آیا پاکستان در آستانۀ تجزیه قرار دارد؟

نویسنده به فساد، شبکه‌های حمایتی، حیف‌ومیل کمک‌های خارجی و ضعف ساختار امنیتی اشاره می‌کند. بخش بزرگی از منابع صرف ایجاد نیروهای امنیتی شد، اما مشکلاتی مانند سربازان خیالی، فساد و وابستگی شدید به حمایت خارجی، توانایی این ساختار را تضعیف کرد. در نهایت، در تابستان ۲۰۲۱، با خروج نیروهای امریکایی، حکومت افغانستان در مدت کوتاهی فروپاشید و امارت اسلامی بار دیگر به سکوی قدرت افغانستان رسید.

این اتفاق یک سؤال اساسی را مطرح کرد: اگر یک نظام سیاسی و امنیتی با دو دهه حضور نظامی و میلیاردها دالر حمایت خارجی در مدت کوتاهی فرو می‌پاشد، مشکل در کجای راهبرد بوده است؟

پیروزی‌های ابتدایی نظامی، اما شکست در میدان ایده‌ها

یکی از مهم‌ترین نکات مقاله این است که مبارزه تنها جنگ در میدان نبرد نیست. امریکا توانست بسیاری از رهبران گروه‌های مسلح را هدف قرار دهد، اما نتوانست ایدئولوژی‌هایی آنها را از میان ببرد. به تعبیر یکی از کارشناسان مورد استناد نیویورکر، ساختارهای سازمانی گروه‌ها را می‌توان با عملیات نظامی تا حدودی مختل کرد، اما ایدئولوژی الزاماً با کشته‌شدن رهبران از بین نمی‌رود.

القاعده شاخه‌های مختلف پیدا کرد؛ داعش از دل بحران عراق و سوریه سربرآورد و سپس در مناطق مختلف جهان شاخه‌هایی ایجاد کرد. به گفته کارشناسانی که رایت با آنها صحبت کرده، تهدیدها امروز بسیار پراکنده‌تر از سال ۲۰۰۱ است و دیگر الزاماً یک مرکز فرماندهی مشخص ندارد. شبکه‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی نیز روند جذب افراد را سریع‌تر کرده‌اند.

هزینه سنگین جنگ

پرسش دیگر، هزینه این جنگ است. بر اساس داده‌هایی که مقاله از پروژه Costs of War دانشگاه براون نقل می‌کند، در نتیجه مستقیم جنگ‌های مرتبط با مبارزه با افراط‌گرایی در افغانستان، عراق، سوریه، پاکستان و یمن، نزدیک به یک میلیون نفر کشته شده‌اند؛ حدود نیمی از آنان غیرنظامیان بوده‌اند. هزاران سرباز امریکایی نیز جان خود را از دست داده‌اند و هزینه مالی جنگ‌ها به تریلیون‌ها دالر رسیده است.

مطالب بیشتر:  بازاندیشی یک مداخله، افغانستان در خاطرات و اعترافات نویسندگان شوروی

اما این هزینه عظیم لزوماً به یک نتیجه راهبردی پایدار منجر نشد. عراق همچنان با بحران‌های سیاسی و امنیتی دست‌وپنجه نرم می‌کند، داعش اگرچه قلمرو خود را از دست داده، اما به شکل شورشی ادامه فعالیت داده است.

بیست‌وپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر، افغانستان شاید روشن‌ترین نمونه از فاصله میان پیروزی تاکتیکی و موفقیت راهبردی باشد.

امریکا توانست امارت اسلامی را در سال ۲۰۰۱ سرنگون کند؛ اما دو دهه بعد، دوباره امارت اسلامی کنترل کابل را به دست گرفت و امریکا با متحدانش بی‌هیچ دستاوردی از افغانستان خارج شدند. این تحول به معنای آن است که سرانجام پروژه مداخله نظامی و ملت و دولت‌سازی خارجی شکست است.

مقاله نیویورکر تصویری از جنگی ارائه می‌کند که در میدان‌های مختلف پیروزی‌های تاکتیکی داشت، اما نتوانست یک پیروزی راهبردی و پایدار به دست آورد.

شاید مهم‌ترین درس این دوره همین باشد: دولت‌ها را نمی‌توان تنها با قدرت نظامی شکست داد؛ زیرا ریشه‌های آن در سیاست، جامعه، ایدئولوژی، بحران‌های منطقه‌ای و شرایطی قرار دارد که با عملیات نظامی از میان نمی‌روند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *