افغانستان بهعنوان کشوری محاط به خشکه، برای دسترسی به بازارهای جهانی به مسیرهای ترانزیتی کشورهای همسایه وابسته است. بنابراین، تمرکز بیش از حد تجارت بر مسیرهای محدود، بهویژه مسیرهای ترانزیتی پاکستان، آسیبپذیری اقتصادی کشور را در برابر بستهشدن مرزها، افزایش هزینههای حملونقل و اختلال در زنجیره تأمین افزایش میدهد. در چنین شرایطی، گسترش تجارت افغانستان با ایران میتواند بهعنوان راهبردی برای تنوعبخشی به مسیرهای تجاری، کاهش هزینههای مبادله و تقویت امنیت اقتصادی مطرح شود.
این تحقیق با استفاده از رویکرد کمی و بر بنیاد نظریه مزیت نسبی، نظریه هزینههای مبادله و نظریه وابستگی متقابل اقتصادی، نقش تجارت افغانستان با ایران را در کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی بررسی میکند.
بر اساس نظریه هزینههای مبادله، انتخاب مسیرهای متنوع و رقابتی میتواند هزینههای حملونقل، تأخیرهای مرزی و عدم اطمینان در انتقال کالاها را کاهش دهد. نظریه مزیت نسبی دیوید ریکاردو نیز نشان میدهد که گسترش مبادلات تجاری بر مبنای ظرفیتها و هزینههای نسبی میتواند منافع اقتصادی طرفین را افزایش دهد. همچنین، نظریه وابستگی متقابل اقتصادی بیان میکند که تنوعبخشی به روابط تجاری، در صورت مدیریت متوازن وابستگیها، میتواند آسیبپذیری کشور را در برابر اختلالات سیاسی و اقتصادی محدود سازد.
از نظر روششناسی، این تحقیق بر رویکرد توصیفی ـ تحلیلی استوار است. در بخش توصیفی، وضعیت تجارت افغانستان با ایران، مسیرهای عمده ترانزیتی و اهمیت بندرهای منطقهای بررسی میشود. در بخش تحلیلی، فرصتها و محدودیتهای توسعه روابط تجاری با ایران و نقش احتمالی آن در کاهش وابستگی افغانستان به مسیرهای سنتی، بر اساس نظریههای اقتصادی تحلیل میشود.
گسترش تجارت افغانستان با ایران در سالهای اخیر اهمیت فزایندهای در تنوعبخشی به روابط تجاری و مسیرهای ترانزیتی افغانستان داشته است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، حجم تجارت دوجانبه دو کشور در سال ۲۰۲۳ حدود ۱٫۷۴ میلیارد دالر گزارش شده بود؛ درحالیکه، بر اساس اظهارات مشاور تجاری ایران، این رقم در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳٫۱۹۷ میلیارد دالر رسید که نشاندهنده افزایش گزارششده ۸۴ درصدی نسبت به سال قبل است. وزارت صنعت و تجارت افغانستان نیز اعلام کرد که در سال مالی ۱۴۰۳ خورشیدی، ارزش تجارت با ایران به ۳٫۳۶۶ میلیارد دالر رسیده است. از این میان، ۳٫۳۱۱ میلیارد دالر مربوط به واردات افغانستان از ایران و ۵۵ میلیون دالر مربوط به صادرات افغانستان به ایران بوده است.
این ارقام نشان میدهد که روابط تجاری دو کشور گسترش یافته است؛ بااینحال، عدم توازن میان واردات و صادرات نیز قابل توجه است. بر اساس آمار یادشده، صادرات افغانستان به ایران تنها بخش کوچکی از تجارت دوجانبه را تشکیل میدهد؛ موضوعی که اهمیت تقویت ظرفیت تولیدی و صادراتی افغانستان را برجسته میسازد.
در بخش ترانزیت نیز، گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که سهم ایران در تأمین واردات افغانستان در سال ۲۰۲۴ بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته بود. در همین دوره، سهم پاکستان از واردات افغانستان از ۱۹ درصد در سال ۲۰۲۳ به ۱۴ درصد در سال ۲۰۲۴ کاهش یافت. این تغییرات همزمان با افزایش استفاده افغانستان از گزینههای بدیل تجاری رخ داده است؛ هرچند، این ارقام بهتنهایی ثابت نمیکنند که تمام این تغییرات ناشی از گسترش تجارت با ایران بوده است.
از نظر جغرافیایی، استفاده از بندرهای چابهار و عباس میتواند گزینههای بیشتری برای انتقال کالاها و دسترسی افغانستان به بازارهای منطقهای و جهانی فراهم سازد. رقابت میان مسیرهای ترانزیتی ممکن است هزینهها و زمان انتقال کالاها را کاهش دهد و قدرت چانهزنی تاجران افغان را تقویت کند. بااینحال، پایداری این مزایا مستلزم مقایسه مستقیم هزینههای حملونقل، زمان انتقال، هزینههای گمرکی و میزان قابلیت اطمینان مسیرهای مختلف است.
افزون بر این، توسعه صادرات محصولات زراعتی، میوههای خشک، سنگهای معدنی و سایر کالاهای داخلی به بازار ایران میتواند فرصتهای تازهای برای افزایش درآمد و ایجاد اشتغال فراهم کند. بااینحال، محدودیتهای بانکی، تحریمهای اقتصادی، نوسانات نرخ ارز، مشکلات زیرساختی و موانع گمرکی ممکن است اثربخشی این همکاری را محدود سازد.
در نتیجه، شواهد موجود از افزایش اهمیت ایران در تجارت خارجی افغانستان و کاهش نسبی سهم پاکستان در واردات افغانستان طی سالهای مورد بررسی حکایت دارد. بااینحال، برای تعیین میزان واقعی تأثیر تجارت با ایران بر کاهش وابستگی ترانزیتی، لازم است اطلاعات مربوط به مسیرهای انتقال کالاها، هزینهها، زمان حملونقل و اختلالات مرزی بهصورت جداگانه بررسی شود. بنابراین، تجارت با ایران را میتوان یکی از گزینههای مهم برای تنوعبخشی اقتصادی افغانستان دانست.
