مقاله تحلیلی اخیر وبسایت «اوراسیا ریویو» با عنوان «فروپاشی رژیم ترکیبی در پاکستان»، پرده از واقعیتهای تلخ و تاریکی در صحنه سیاسی و امنیتی امروز پاکستان برمیدارد. در شرایطی که دستگاههای تبلیغاتی و رسانههای دولتی این کشور در تلاش مستمر برای مخابره تصویری از ثبات و موفقیتهای دیپلماتیک هستند، این گزارش مستند نشان میدهد که چگونه تشنگی سیریناپذیر ارتش برای قبضه کردن کامل قدرت، ساختارهای شکننده دموکراتیک پاکستان را خفه کرده و جامعه را در حالت یک انفجار بزرگ و غیرقابل کنترل قرار داده است. مرور این گزارش، حاوی فاکتهای تکاندهندهای از یک دیکتاتوری پنهان و بحرانهای چندلایه است که پایههای نظام حاکم پاکستان را از درون میخورد.
هسته مرکزی این تحلیل بر تمرکز بیسابقه قدرت در دستان عاصم منیر استوار است. او که اکنون عنوان پرطمطراق «فیلد مارشال» را یدک میکشد، از بحران خاورمیانه و نقش واسطهگری پاکستان میان ایران و امریکا نهایت بهرهبرداری را کرده تا جایگاه خود را در داخل کشور تثبیت کند. گزارش اوراسیا ریویو به صراحت افشا میکند که چگونه متممهای ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی پاکستان، صرفاً به عنوان ابزارهایی برای نابودی استقلال قوه قضاییه و نهادهای مدنی به کار گرفته شدهاند.
ایجاد پست جدید و فوققدرتمند رئیس نیروهای دفاعی (سیدیاف) با مصونیت مادامالعمر در برابر پیگرد قانونی و غیرممکن بودن برکناری آن (مگر با رای دو سوم پارلمان)، عملاً یک دیکتاتوری نظامی را در قالب قانون اساسی به سیستم تحمیل کرده است. این در حالی است که نخستوزیرِ غیرنظامی به راحتی و با یک اکثریت ساده پارلمانی قابل عزل است؛ تضادی که ماهیت فرمایشی و تحقیرآمیز دولت غیرنظامی شهباز شریف را در برابر نظامیان عریان میسازد.
یکی از منفیترین و قابلتاملترین بخشهای این گزارش، واکاوی یک دروغ بزرگ ملی در سطح حاکمیت پاکستان است. نویسنده با اشاره به تنشهای نظامی با هند (پس از حمله پهلگام)، فاش میکند که ارتش پاکستان چگونه پس از دریافت ضربات مهلک در جریان عملیات دقیق «سندور» هند ــ که پایگاههای متعددی را در عمق خاک پاکستان و کشمیر تحت کنترل آن هدف قرار داد ــ تلاش کرد با طراحی یک عملیات نمایشی، یک پیروزی توهمی بسازد. بر اساس این تحلیل، ارتقای درجه عاصم منیر به فیلد مارشال در ماه می ۲۰۲۶، نه پاداش یک پیروزی واقعی، بلکه سرپوشی ناامیدانه بر ناکامی و تحقیر ارتش در برابر قدرتنمایی رقیب دیرینه بود تا بدین ترتیب، روایتی ساختگی و معتبر از یک شکست قطعی به افکار عمومی قالب شود.
تاریکترین نمای این گزارش، تصویری است که از وضعیت ملتهب داخلی پاکستان ارائه میدهد. در حالی که نخبگان نظامی در توهم اقتدار و مهندسی سیاسی به سر میبرند، دو ایالت از چهار ایالت این کشور به همراه مناطق تحت کنترل در کشمیر (POJK) درگیر آشوب و ناآرامیهای مرگبار هستند. حملات مستمر شبهنظامیان جداییطلب بلوچ (بیالای) در بلوچستان و تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در خیبر پختونخوا، ارتش را در موضع ضعف و انفعال شدید قرار داده است.
اما آنچه خواب را از چشمان تشکیلات امنیتی ربوده، تنها شبهنظامیان نیستند، بلکه وحشت عمیق از خیزش «نسل زد» (Gen-Z) است. اقتصاد راکد، فقدان توسعه، و ناامیدی مطلق جوانان، جامعه را به بشکه باروتی تبدیل کرده است. اعتراف اخیر محسن نقوی، وزیر داخله پاکستان، مبنی بر فروپاشی سیستم فعلی و ناتوانی مفرط دولت در ارائه خدمات اولیه، گواهی روشن بر این شکست ساختاری و وحشت از انفجار خشم عمومی است.
اوراسیا ریویو در پایان به راهحلهای دستپاچه و خطرناک نهادهای امنیتی برای فرار از این بحران میپردازد. تشکیلات نظامی برای انحراف افکار عمومی و خنثی کردن خشم متراکم جامعه، طرح ایجاد «واحدهای اداری» جدید و تجزیه ایالتهای فعلی (مانند تقسیم پنجاب به شش بخش و خیبر پختونخوا به چهار بخش) را روی میز گذاشته است. این طرح که با مخالفت شدید احزاب سیاسی عمده مانند مسلم لیگ نون و حزب مردم (پیپیپی) روبرو شده، نشاندهنده شکافی عمیق میان ارتش و طبقه سیاسی است که به شدت از نابودی پایگاههای سنتی رای خود در پی این مهندسی جغرافیایی هراس دارند.
مرور این مقاله ثابت میکند که رژیم هیبریدی (نظامی-غیرنظامی) در پاکستان نه تنها در ایجاد ثبات ناکام مانده، بلکه با دستکاری مداوم قوانین و سرکوب نهادهای مدنی، روند فروپاشی خود را با دست خود تسریع کرده است. دولت مستقر در اسلامآباد تنها یک ویترین سیاسی است و ارتش، با وجود چنگاندازی به تمام ارکان قدرت، در برابر امواج توفنده نارضایتیهای مردمی، رکود اقتصادی و چالشهای امنیتی، بیش از هر زمان دیگری مستأصل به نظر میرسد. این وضعیت، زنگ خطری جدی است مبنی بر اینکه ثبات این رژیم ترکیبی، هر لحظه ممکن است از هم فرو بپاشد.
