روزنامه ایتالیایی ایل مانیفستو (Il Manifesto) در تحلیلی درباره جنگ جاری میان ایران و ایالات متحده، از شکلگیری نوعی «تله استراتژیک» سخن میگوید که بهباور نویسندگان، میتواند هزینههای بلندمدت و فزایندهای را بر واشنگتن تحمیل کند. این تحلیل با مرور الگوهای تاریخی و بررسی تحولات میدانی، استدلال میکند که ایران در حال پیادهسازی رویکردی است که پیشتر در جنگهایی مانند ویتنام و افغانستان، قدرتهای بزرگ را با چالشهای فرسایشی مواجه کرده بود.
در این چارچوب، تهران بهجای تمرکز بر پیروزی سریع و قاطع، راهبردی مبتنی بر «شکست نخوردن» را دنبال میکند. چنین رویکردی، بهزعم این تحلیل، میتواند نقطه قوت اصلی آمریکا یعنی برتری نظامی را به یک نقطه ضعف تبدیل کند؛ چرا که هرچه درگیری طولانیتر شود، هزینههای مالی، سیاسی و انسانی آن افزایش یافته و در مقابل، دستاوردهای ملموس کاهش مییابد. این همان الگویی است که در جنگ ویتنام و سپس در افغانستان، به فرسایش تدریجی توان و اراده قدرتهای مداخلهگر انجامید.
یکی از محورهای کلیدی این تحلیل، پارادوکس هزینهها در میدان نبرد است. به نوشته ایل مانیفستو، ایران با استفاده از ابزارهای کمهزینهتر مانند پهپادها، آمریکا را ناگزیر کرده تا برای مقابله، از سامانههای دفاعی بسیار گرانقیمت بهره ببرد. این عدم توازن در هزینهها، بهمرور زمان میتواند فشار قابلتوجهی بر بودجه نظامی واشنگتن وارد کند. در چنین شرایطی، حتی موفقیتهای تاکتیکی نیز لزوماً به معنای برتری راهبردی نیستند، زیرا هزینه حفظ این برتری بهطور پیوسته افزایش مییابد.
این تحلیل همچنین به پیامدهای داخلی جنگ در ایران میپردازد و معتقد است که فشارهای خارجی، بهجای تضعیف انسجام داخلی، به تقویت آن انجامیده است. بهباور نویسندگان، تهدید خارجی موجب شده که فضای سیاسی و اجتماعی از نقدهای داخلی به سمت نوعی همگرایی و همبستگی ملی سوق پیدا کند. در این وضعیت، حتی بخشی از منتقدان نیز در برابر آنچه «دشمن خارجی» تلقی میشود، در کنار ساختار حاکم قرار میگیرند؛ روندی که میتواند ظرفیت مقاومت داخلی را افزایش دهد.
از سوی دیگر، جایگاه ژئوپلیتیک ایران بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی در گذرگاههای حیاتی انرژی، به این کشور امکان داده است تا از ابزارهای اقتصادی و روانی نیز در این تقابل بهره ببرد. کنترل یا تأثیرگذاری بر مسیرهایی مانند تنگه هرمز و بابالمندب، میتواند بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داده و بهطور غیرمستقیم، بر افکار عمومی و تصمیمگیریهای سیاسی در ایالات متحده اثر بگذارد. این اهرم فشار، بهویژه در شرایطی که اقتصاد جهانی نسبت به شوکهای انرژی حساس است، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در بخش دیگری از این تحلیل، به ابعاد روانی و سیاسی تصمیمگیری در آمریکا اشاره شده و گفته میشود که برخی ویژگیهای شخصیتی و رویکردهای سیاسی در سطح رهبری، میتواند روند رسیدن به یک راهحل دیپلماتیک را پیچیدهتر کند. بهویژه تأکید بر پیششرطهای سختگیرانه یا همراستایی کامل با مطالبات متحدان منطقهای، از جمله عواملی دانسته شده که فضای مذاکرات را محدود کرده و احتمال دستیابی به توافق را کاهش میدهد.
در مجموع، ایل مانیفستو نتیجه میگیرد که ترکیب این عوامل – از راهبرد فرسایشی و پارادوکس هزینهها گرفته تا انسجام داخلی و اهرمهای ژئوپلیتیک – در حال شکل دادن به وضعیتی است که میتوان آن را «بنبست راهبردی» توصیف کرد. در چنین شرایطی، استفاده صرف از ابزار نظامی لزوماً به نتیجه مطلوب منجر نمیشود و هرچه زمان میگذرد، هزینههای ادامه حضور و درگیری برای آمریکا افزایش مییابد.
این تحلیل در نهایت تأکید میکند که تجربههای تاریخی نشان دادهاند جنگهایی با پایان نامشخص و اهداف مبهم، بهندرت به پیروزیهای قاطع ختم میشوند. در مقابل، این نوع درگیریها اغلب به فرسایش تدریجی قدرتهای درگیر و شکلگیری معادلات پیچیدهتری در عرصه بینالمللی میانجامند؛ وضعیتی که بهنظر میرسد در مورد جنگ کنونی نیز در حال تکرار است.
