افغانستان و میراث ناکامی پروژه‌های انکشافی

افغانستان و میراث ناکامی پروژه‌های انکشافی

حجت‌الله ضیا، روزنامه‌نگار مستقر در کابل، در یادداشتی برای ⁠الجزیره با استفاده از تجربه میدانی خود در ولایت دایکندی، به بررسی چالش‌های عمیق بخش نهادهای غیردولتی (NGO) در افغانستان پرداخته و استدلال می‌کند که با وجود کاهش شدید کمک‌های خارجی و افزایش نیازهای انسانی، بسیاری از پروژه‌های توسعه‌ای همچنان با ناکارآمدی، اتلاف منابع و ضعف پاسخ‌گویی مواجه‌اند.
نویسنده روایت خود را با بازدید از چندین روستا در دایکندی آغاز می‌کند؛ جایی که یک نهاد غیردولتی برای نگهداری محصولات کشاورزی، انبارهای بدون نیاز به انرژی احداث کرده بود. هدف این پروژه، کمک به کشاورزان برای ذخیره و فروش تدریجی محصولاتشان عنوان شده بود، اما در عمل ظرفیت این انبارها تنها پاسخگوی نیاز دو یا سه خانواده در هر روستا بود. در نتیجه، بخش بزرگی از محصولات، از جمله سیب‌ها، زیر درختان فاسد می‌شدند و کشاورزان از بی‌فایده بودن پروژه شکایت داشتند.
در نمونه‌ای دیگر، یک سازمان توسعه‌ای بذرهای وارداتی سبزیجات را میان کشاورزان توزیع کرده و برای آموزش آنان هزینه‌های قابل توجهی صرف کرده بود. با وجود برگزاری کارگاه‌های متعدد، نظارت مستمر و مصرف منابع محلی، محصول نهایی بسیار ناچیز و کم‌کیفیت بود. به گفته کشاورزان، ارزش کل محصول به‌دست‌آمده برای هر خانواده حدود ۴۵۰ افغانی برآورد می‌شد؛ رقمی که در مقایسه با هزینه‌های سنگین پروژه ناچیز بود. نویسنده تأکید می‌کند که در چنین مواردی هیچ سازوکاری برای جبران خسارت یا پاسخ‌گویی در برابر زیان کشاورزان وجود ندارد.
ضیا معتقد است این نمونه‌ها محدود به چند روستا نیست و در بسیاری از مناطق افغانستان مشاهده می‌شود. به باور او، در حالی که سازمان‌های امدادی و توسعه‌ای گزارش‌های موفقیت‌آمیز منتشر می‌کنند، بسیاری از دریافت‌کنندگان کمک‌ها از پروژه‌هایی بهره‌مند می‌شوند که با نیازهای واقعی آنان همخوانی ندارد. به همین دلیل، هزینه اجرای پروژه‌ها بالا و دستاوردهای آن‌ها محدود است.
نویسنده سپس به سابقه دو دهه گذشته اشاره می‌کند؛ دورانی که میلیاردها دالر کمک خارجی وارد افغانستان شد، اما بخش قابل توجهی از آن به دلیل فساد، سوءمدیریت و اتلاف منابع از بین رفت. به استناد گزارش‌های بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان (SIGAR)، بین ۲۶ تا ۲۹ میلیارد دالر از کمک‌های آمریکا به دلیل سوءاستفاده یا هزینه‌کرد غیرضروری هدر رفته است. این آمار تنها مربوط به کمک‌های ایالات متحده است و میزان اتلاف منابع سایر کمک‌کنندگان مشخص نیست.
به باور نویسنده، یکی از عوامل اصلی ناکارآمدی، ساختار پیچیده اجرای پروژه‌هاست. بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی پروژه‌های خود را مستقیماً اجرا نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را به شرکای اجرایی واگذار می‌کنند و این شرکا نیز بخشی از کار را به پیمانکاران فرعی می‌سپارند. این زنجیره طولانی باعث کاهش نظارت، افت کیفیت و افزایش انگیزه برای کاهش هزینه‌ها و افزایش سود می‌شود.
او همچنین از تمرکز بیش از حد سازمان‌ها بر جذب منابع مالی انتقاد می‌کند. به گفته ضیا، برخی پروژه‌ها در اسناد و پیشنهادهای مالی بسیار جذاب به نظر می‌رسند، اما در عمل تأثیر چندانی بر زندگی مردم ندارند و نیازهای فوری جوامع محلی را برطرف نمی‌کنند. از سوی دیگر، پرداخت حقوق‌های بسیار بالا به کارکنان خارجی نیز بخش قابل توجهی از بودجه را مصرف می‌کند؛ در حالی که بسیاری از این وظایف می‌تواند با هزینه کمتر توسط نیروهای متخصص افغان انجام شود.
نویسنده در بخش پایانی راهکارهایی برای اصلاح وضعیت ارائه می‌کند. او پیشنهاد می‌دهد سازمان‌های غیردولتی از نیروهای محلی برای طراحی و مدیریت پروژه‌ها استفاده کنند، زیرا آنان شناخت دقیق‌تری از فرهنگ، نیازها و شرایط اقتصادی مناطق مختلف دارند. همچنین کاهش وابستگی به واسطه‌ها و پیمانکاران متعدد، دریافت بازخورد مستقیم از جوامع محلی و تمرکز بر مشکلات بنیادی مانند بیکاری، زیرساخت‌ها و دسترسی به بازارها از جمله اقداماتی است که می‌تواند اثربخشی پروژه‌ها را افزایش دهد.
ضیا در نهایت نتیجه می‌گیرد که در شرایطی که منابع مالی بین‌المللی رو به کاهش است، تنها راه بقای بخش غیردولتی در افغانستان، افزایش کارآمدی، شفافیت و پاسخ‌گویی است؛ رویکردی که نه تنها به بهبود زندگی مردم افغانستان کمک می‌کند، بلکه اعتماد کمک‌کنندگان و دوام فعالیت این نهادها را نیز تضمین خواهد کرد.

مطالب بیشتر:  شیخ‌هبت‌الله آخندزاده: قضاء رکن حیاتی نظام اسلامی و پایه حفظ عدالت است

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *