در سال های اخیر روابط افغانستان و پاکستان تحت تاثیر مجموعه ای از تنش های سیاسی، امنیتی و مرزی قرار گرفته است که پیامد های آن از حوزه سیاسی فراتر رفته و بخش های مختلف اقتصادی به ویژه تجارت، حمل و نقل، ترانزیت و فعالیت های اقتصادی مناطق مرزی پاکستان را تحت تاثیر قرار داده است. افغانستان و پاکستان به دلیل همجواری جغرافیایی، روابط تاریخی و وابستگی متقابل در برخی از بخشهای اقتصادی از شرکای مهم تجارتی در منطقه به شمار می روند. پاکستان برای افغانستان یکی از مسیر های مهم انتقال کالا ها به بازار های بین المللی بوده و افغانستان نیز یک بازار نزدیک برای کالا های پاکستانی محسوب میشود. با این حال افزایش تنش های سیاسی، نا امنی در مزر ها، درګیری های مسلحانه و بسته بودن مکرر گذر گاه های تجارتی مانند تورخم و چمن باعث ایجاد اختلال در جریان عادی تجارت و افزایش هزینه های اقتصادی شده است. در فبروری ۲۰۲۵، بسته شدن گذر گاه تورخم برای نزدیک به یک ماه موجب توقف هزاران موتر باربری در دو طرف مزر شد و جریان انتقال کالا را با مشکلاتی جدی مواجه ساخت. چنین رویداد های نشان می دهد که نا امنی سیاسی و مرزی میتواند مستقیمآ بر فعالیت های اقتصادی وابسته به تجارت تاثیر بگذارد.
از نظر نظری، رابطه میان امنیت و تجارت افغانستان و پاکستان را میتوان با استفاده از چند نظریه مهم اقتصادی توضیح داد. یکی از مهم ترین نظریه جاذبه تجارت یا Gravity Model of Trade است. بر اساس این نظریه کشورهای که از نظر جغرافیایی به دیکدیگر نزدیک هستند و اقتصاد های بزرگتری دارند، معمولا ظرفیت بیشتری برای تجارت دارند؛ اما موانعی مانند فاصله موثر، هزینه حمل و نقل، محودیت های مرزی، نا امنی و بی ثباتی سیاسی میتواند حجم تجارت را کاهش دهد. از این دیدګاه هر گونه افزایش تنش میان افغانستان و پاکستان میتواند به عنوان یک عامل بازدارنده تجارت عمل کند.
نظریه هزینه مبادله نیز توضیح می دهد که هزینه تجارت فقط قیمت خرید و فروش کالا نیست بلکه هزینه حمل ونقل، بیمه، گمرک، توقف موتر ها، نگهداری کالا ها، تاخیر در تحویل و خطرات امنیتی را نیز شامل میشود. بنابراین زمانی که مرز ها نامن شده یا برای مدت طولانی بسته میشوند، هزینه واقعی تجارت افزایش میابد. همچنان نظریه اقتصادی منازعه بیان میکند که ناامنی باعث کاهش فعالیت های مولد، افزایش هزینه های امنیتی و کاهش انګیزه سرمایه ګذاری میشود. از دیدګاه نظریه رنجیره تامین نیز اختلال در یک مسیر اصلی انتقال کالا ها میتواند موجب تاخیر، افزایش هزینه و کاهش عرضه در بازار های وابسه شود. داده های اقتصادی نشان میدهد که رابطه تجارتی افغانستان و پاکستان دارای ارزش قابل توجهی است. بر اساس اطلاعات وزارت امور خارجه پاکستان، ارزش تجارت کالاها میان دو کشور در سال مالی ۲۰۲۴-۲۰۲۳ حدود ۱.۶ میلیارد دالر بوده است که از این میان حدود ۱.۰۶ میلیارد دالر صادرات پاکستان به افغانستان و حدود ۵۳۸.۶ میلیون دالر واردات پاکستان از افغانستان را تشکیل میداد. در سال مالی ۲۰۲۵- ۲۰۲۴ نیز صادرات پاکستان به افغانستان به حدود ۱.۳۴ میلیارد دالر رسید. این ارقام نشان میدهد که افغانستان برای بخشی از تولید کننده ګان و صادر کننده ګان پاکستانی یک بازار مهم منطقه ای است. با این حال ادامه تنش های سیاسی و امنیتی میتواند این جریان تجارتی را بی ثبات ساخته و هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش دهد.
یکی از مهم ترین پیامد های تنش مرزی، توقف و کاهش فعالیت های تجارتی است. زمانی که ګذرګاه های مرزی بسته میشود، کالا های صادراتی پاکستان نمی توانند به شکل منظم وارد بازار افغانستان شوند و تاجران با مشکلات جدی در انتقال کالا مواجه میشود. توقف موتر های باربری باعث افزایش هزینه پارکینگ، سوخت، نګهداری، بیمه و دستمزد رانندګان میشود. این مشکل برای کالاهای فاسدشدنی مانند میوه های تازه و سبزیجات و برخی مواد غذای شدیدتر است؛ زیرا تاخیر طولانی در مرز میتواند کیفیت کالاها را کاهش داده و باعث خسارت مستقیم به تاجران شود. علاوه بر تاجران شرکت های حمل و نقل، کارگران گمرکی ، شرکت های خدماتی و صاحبان گدام ها نیز از چنین وضعیت متاثر میشود.
پیامد های دیگر تنش های مرزی، آسیب به اقتصاد مناطق مرزی پاکستان است. مناطق خیبر پختونخوا و بلوچستان وابستگی بیشتری به تجارت مرزی، حمل و نقل، بازار های محلی، خدماتی ګمرکی و ترانزیت دارند. به همین دلیل، بسته شدن مرز میتواند در این مناطق نسبت به سطح عمومی اقتصادی پاکستان تاثیر بیشتری داشته باشد. کاهش رفت آمد تاجران و موتر های باربری باعث کاهش در آمد کسبه کاران، رانندگان، شرکت های حمل و نقل و سایر گروه های میشود که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از تجارت مرزی در آمد به دست میاورند. از سوی دیگر، تداوم تنش ها میتواند جایگاه پاکستان را به عنوان یک مسیر مهم ترانزیتی منطقه ای تحت تاثیر قرار دهد. در صورتی که افغانسان برای واردات و صادرات خود بیشتر از مسیر های ایران و کشور های آسیای مرکزی استفاده کند، بخشی از فعالیت های ترانزیتی، حمل و نقل و خدماتی مرتبط با تجارت از پاکستان دور خواهد شد. این مسله در درازمدت میتواند باعث کاهش در آمد های مرتبط با ترانزیت و کاهش نقش برخی بنادر و مسیر های پاکستانی در تجارت افغانستان شود. همچنین عدم اطمینان در باره باز یا بسته شدن مرز ها میتواند اعتماد تاجران را کاهش دهد؛ زیرا تاجران برای قرار دادهای بزرګ و سرمایه گذاری در تجارت نیازمند ثبات و پیش بینی پذیری هستند.
با وجود این، از نظریه تحلیل کلان اقتصادی باید توجه داشت که تجارت افغانستان و پاکستان در مقایسه با مجموع تجارت خارجی و تولید نا خالص داخلی پاکستان سهم محدودی دارد و نمیتواند تمامی مشکلات اقتصادی پاکستان را به روابط با افغانستان نسبت داد. عوامل دیگری مانند تورم، نرخ اسعار، بحران انرژی، بدهی خارجی ، سیاست های پولی و تجارت پاکستان با کشور های بزرگ نیز نقش مهمی در اقتصاد این کشور دارد. با این حال اثرات تنش افغانستان و پاکستان در بخش های مشخص مانند تجارت مرزی، حمل و نقل ترانزیت و اقتصاد مناطق مرزی میتواند قابل توجه باشد.
در مجموع، شواهد اقتصادی و نظری نشان میدهد که تنش های سیاسی و امنیتی و درگیری های مرزی میان افغانستان و پاکستان میتواند از طریق افزایش هزینه مبادله، کاهش جریان تجارت، اختلال در زنجیره تامین، کاهش فعالیت های ترانزیتی و افزایش عدم اطمینان بر بخش های از اقتصاد پاکستان اثر منفی بگذارد. بنابر این ایجاد ساز و کار های منظم برای حل اختلافات مرزی، تسهیل روند های گمرکی، تامین امنیت مسیر های تجارتی، ایجاد هماهنگی میان نهاد های مرزی و تقویت همکاری های اقتصادی میتواند هزینه های ناشی از تنش را کاهش دهد.ثبات در روابط اقتصادی افغانستان و پاکستان نه تنها برای تاجران و مناطق مرزی، بلکه برای حفظ مسیر های ترانزیتی و گسترش همکاری اقتصادی در منطقه اهمیت اساسی دارد.
