پس از ۶۰ روز جنگ بدون مجوز؛ آیا کنگره ترامپ را خلع صلاحیت می‌کند؟

پس از ۶۰ روز جنگ بدون مجوز؛ آیا کنگره ترامپ را خلع صلاحیت می‌کند؟

با نزدیک شدن به پایان مهلت ۶۰روزه حمله امریکا علیه ایران، فضای سیاسی در واشنگتن به‌تدریج از همراهی اولیه به سمت تردید و فشار تغییر جهت می‌دهد. جنگی که به دستور دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا و بدون مجوز کنگره آغاز شد، اکنون به نقطه‌ای رسیده که نه‌تنها از منظر میدانی، بلکه از نظر حقوقی نیز به یک تقابل جدی میان کاخ سفید و کنگره تبدیل شده است.

در طول نزدیک به هشت هفته گذشته، جمهوری‌خواهان در کنگره بارها تلاش‌های دموکرات‌ها را برای مهار جنگ ناکام گذاشته‌اند. با این حال، نشانه‌هایی از تغییر موضع در میان برخی چهره‌های جمهوری‌خواه دیده می‌شود؛ تغییری که با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل اول می (۱۱ ثور) پایان دوره ۶۰روز، می‌تواند تعیین‌کننده باشد.

قانون اختیارات جنگی؛ چارچوبی برای مهار قدرت رئیس‌جمهور

قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ (War Powers Resolution) در بستر تجربه جنگ ویتنام تصویب شد؛ زمانی که کنگره تلاش کرد مانع از تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه رؤسای‌جمهور در ورود به جنگ شود. بر اساس این قانون، رئیس‌جمهور موظف است ظرف ۴۸ ساعت کنگره را از هرگونه اقدام نظامی مطلع کند و حداکثر تا ۶۰ روز، در صورت نبود مجوز رسمی، نیروهای امریکایی را از درگیری خارج سازد.

این قانون یک مهلت اضافی ۳۰روزه نیز پیش‌بینی کرده، اما تنها برای خروج امن نیروها و نه ادامه عملیات نظامی. به همین دلیل، نقطه ۶۰روزه عملاً مرز میان اختیار اولیه رئیس‌جمهور و ضرورت ورود کنگره به تصمیم‌گیری محسوب می‌شود.

آغاز بدون مجوز جنگ ایران

در ۲۸ فبروری، ایالات متحده در هماهنگی با اسرائیل حملاتی را علیه اهدافی در ایران آغاز کرد. ترامپ این اقدام را در چارچوب دفاع جمعی از متحدان و حفاظت از منافع امریکا توجیه کرد. اما دموکرات‌ها از همان ابتدا این استدلال را رد کرده و آن را نقض قانون دانستند.

با وجود این مخالفت‌ها، تلاش‌ها برای تصویب قطعنامه‌های محدودکننده در کنگره تاکنون ناکام مانده است. در آخرین مورد، جمهوری‌خواهان سنا برای پنجمین بار طرحی مبتنی بر قانون اختیارات جنگی را مسدود کردند. با این حال، اکنون که ضرب‌الاجل قانونی نزدیک شده، حتی برخی از جمهوری‌خواهان نیز نسبت به ادامه این روند تردید دارند.

مطالب بیشتر:  اپستین، مجرم جنسی یا جاسوس اسرائیل در امریکا

سناتور جان کرتیس صراحتاً اعلام کرده است: «از ادامه اقدام نظامی فراتر از بازه ۶۰روزه بدون مجوز کنگره حمایت نخواهم کرد.» همچنین برایان مست هشدار داده که «پس از ۶۰ روز ممکن است شمار آرا متفاوت باشد.»

در سوی دیگر، سناتور کریس مورفی نیز تأکید کرده است: «بسیاری از جمهوری‌خواهان قبلاً گفته‌اند که این نقطه ۶۰روزه از نظر قانونی اهمیت دارد. بنابراین فکر می‌کنم پس از عبور از این مهلت، برایشان دشوارتر خواهد بود که همچنان چشم‌پوشی کنند.»

چهار مسیر پیش‌روی ترامپ پس از ضرب‌الاجل

با نزدیک شدن به پایان مهلت ۶۰روزه، جنگ ایران وارد مرحله‌ای می‌شود که دیگر صرفاً یک تصمیم نظامی نیست، بلکه به یک مسئله حقوقی و سیاسی پیچیده تبدیل شده است. قانون اختیارات جنگی، رئیس‌جمهور را در برابر انتخاب‌های مشخصی قرار می‌دهد؛ انتخاب‌هایی که هر کدام هزینه‌ها و پیامدهای متفاوتی دارند.

در چنین شرایطی، نه‌تنها ملاحظات قانونی، بلکه واقعیت‌های میدانی جنگ، سطح حمایت داخلی و فشارهای بین‌المللی نیز در تعیین مسیر بعدی نقش تعیین‌کننده خواهند داشت. بر همین اساس، چهار سناریوی اصلی برای ادامه یا پایان این جنگ قابل تصور است

سناریوی اول: درخواست مجوز رسمی از کنگره

در این مسیر، ترامپ ناگزیر است برای ادامه جنگ، از کنگره مجوز استفاده از نیروی نظامی (AUMF) دریافت کند. این گزینه از نظر حقوقی شفاف‌ترین مسیر است، اما از نظر سیاسی پیچیده و پرهزینه.

نمونه تاریخی قابل‌توجه، مجوز سال ۲۰۰۲ برای جنگ عراق است که در آن کنگره به رئیس‌جمهور وقت اجازه اقدام نظامی داد. در آن زمان، اجماع سیاسی نسبتاً گسترده‌ای وجود داشت. اما امروز، فضای سیاسی امریکا به‌شدت قطبی‌تر شده و چنین اجماعی به‌سادگی قابل تحقق نیست.

سناتور لیزا مورکوفسکی اعلام کرده که در حال کار روی یک طرح مجوز جدید است، اما هنوز این طرح ارائه نشده است. این تأخیر نشان‌دهنده شکاف در درون حزب جمهوری‌خواه درباره پذیرش مسئولیت رسمی ادامه جنگ است.

 سناریوی دوم: پایان دادن به عملیات نظامی

گزینه دوم، پایان دادن به عملیات و آغاز خروج نیروهاست. این مسیر، هرچند از نظر حقوقی کم‌هزینه‌تر است، اما می‌تواند از نظر سیاسی به‌عنوان عقب‌نشینی تعبیر شود.

مطالب بیشتر:  پایان مذاکرات کابل و اسلام‌آباد؛ راز پشتِ خواسته‌های غیرعملی پاکستان چیست؟

در تاریخ معاصر، مواردی وجود دارد که فشار سیاسی و محدودیت‌های قانونی رئیس‌جمهور را به کاهش یا پایان عملیات نظامی وادار کرده است. برای نمونه، در سال ۱۹۸۳، پس از تصویب قانون خاصی در کنگره، دولت رونالد ریگان ناگزیر شد حضور نظامی امریکا در لبنان را محدود و در نهایت نیروها را خارج کند. این مورد از معدود نمونه‌هایی است که فشار مستقیم کنگره به تغییر مسیر عملیات نظامی انجامید.

سناریوی سوم: استفاده از مهلت ۳۰روزه برای خروج

قانون اختیارات جنگی اجازه می‌دهد رئیس‌جمهور یک‌بار، آن هم صرفاً برای تسهیل خروج امن نیروها، مهلت ۳۰روزه دریافت کند. این گزینه بیشتر یک پل خروج است تا ابزاری برای ادامه جنگ.

در عمل، استفاده از این بند معمولاً به‌عنوان نشانه‌ای از تصمیم برای پایان عملیات تعبیر می‌شود، نه ادامه آن. از این رو، اگر ترامپ به این گزینه متوسل شود، احتمالاً به معنای پذیرش محدودیت‌های قانونی و حرکت به سمت خاتمه جنگ خواهد بود.

سناریوی چهارم: نادیده گرفتن قانون و ادامه جنگ

واقعیت این است که قانون اختیارات جنگی در طول تاریخ بارها به چالش کشیده شده و رؤسای‌جمهور امریکا اغلب آن را الزام‌آور تلقی نکرده‌اند.

در سال ۲۰۱۱، باراک اوباما عملیات نظامی در لیبی را فراتر از ۶۰ روز ادامه داد و استدلال کرد که این درگیری به سطح جنگ در معنای مشمول قانون نمی‌رسد. این اقدام با انتقادات گسترده، حتی از سوی برخی دموکرات‌ها، مواجه شد.

نمونه دیگر به سال ۱۹۹۹ بازمی‌گردد؛ زمانی که بیل کلینتون عملیات نظامی در کوزوو را ادامه داد، در حالی که مجلس نمایندگان با مجوز رسمی آن مخالفت کرده بود. با این حال، عملیات ادامه یافت و به یک نمونه کلاسیک از نادیده گرفتن ضمنی محدودیت‌های کنگره تبدیل شد.

خود ترامپ نیز در سال ۲۰۱۹ قطعنامه‌ای را که برای پایان دادن به حمایت نظامی امریکا از جنگ یمن تصویب شده بود، وتو کرد و آن را تلاشی غیرضروری و خطرناک برای تضعیف اختیارات قانون اساسی خود دانست.

مطالب بیشتر:  انزوای هژمونیک؛ خروج امریکا از ۶۶ نهاد بین‌المللی و طلوع جهان چندقطبی

این سوابق نشان می‌دهد که سناریوی نادیده گرفتن ضرب‌الاجل، هرچند پرهزینه از نظر سیاسی است، اما از نظر تاریخی بی‌سابقه نیست.

کدام سناریو محتمل‌تر است؟

ضرب‌الاجل ۶۰روزه بیش از آنکه یک خط قرمز قطعی باشد، یک نقطه فشار سیاسی است؛ نقطه‌ای که در آن تعادل میان اختیارات رئیس‌جمهور و نقش نظارتی کنگره امریکا به آزمون گذاشته می‌شود.

با این حال، شرایط فعلی جنگ ایران این معادله را پیچیده‌تر کرده است. برخلاف برخی برآوردهای اولیه، این جنگ نه کوتاه‌مدت بوده و نه کم‌هزینه. ایالات متحده تاکنون به اهداف اعلام‌شده خود، دست نیافته است. در مقابل، ایران با بهره‌گیری از ابزارهای فشار منطقه‌ای، از جمله موقعیت راهبردی خود در تنگه هرمز، توانسته هزینه‌های این جنگ را افزایش دهد.

در داخل امریکا نیز اجماع سیاسی قاطعی وجود ندارد. شکاف در میان جمهوری‌خواهان، مخالفت مداوم دموکرات‌ها، افزایش حساسیت افکار عمومی نسبت به تداوم جنگ و اعتراضات میلیونی علیه جنگ، فضای تصمیم‌گیری را برای کاخ سفید محدودتر کرده است. در سطح بین‌المللی نیز، حمایت متحدان سنتی امریکا به اندازه‌ای که تصور می‌شد، وجود ندارد. حتا کشورهای اروپایی در این جنگ از امریکا پشتیبانی نکردند.

با در نظر گرفتن این عوامل، محتمل‌ترین سناریو نه ادامه بی‌قیدوشرط جنگ (سناریوی چهارم) و نه کسب سریع مجوز از کنگره (سناریوی اول)، بلکه ترکیبی از سناریوهای دوم و سوم به نظر می‌رسد؛ یعنی حرکت تدریجی به سمت کاهش تنش، بهره‌گیری از مهلت قانونی برای مدیریت خروج، و تلاش برای جلوگیری از تبدیل این جنگ به یک بحرانی طولانی‌مدت و فرسایشی.

بسیاری‌ها به این باورند که دولت ترامپ می‌کوشد در فرصت باقی‌مانده، به توافقی با ایران دست یابد و راهی برای خروج از مهلکه‌ای که خود ساخته است پیدا کند. با این حال، تحولات روزهای پایانی این مهلت بیش از پیش چشم‌انداز آینده را روشن خواهد کرد و نشان می‌دهد آیا مسیر به سمت توافق صلح پیش می‌رود یا به سوی تشدید بحران.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *