برای سالها، یکی از فرضهای اصلی در سیاست خاورمیانه این بود که توازن قدرت در نهایت به سود امریکا و متحدانش باقی خواهد ماند؛ واشنگتن برتری نظامی خود را حفظ میکند، اسرائیل از ظرفیتهای نظامی و بازدارندگی گسترده برخوردار است و کشورهای مهم عربی حوزه خلیج فارس نیز زیر چتر امنیتی امریکا قرار دارند.
اما رابرت کاگان، نویسنده و تحلیلگر سرشناس امریکایی، در مقاله تازهای در نشریه «آتلانتیک» تصویری کاملاً متفاوت ارائه میکند؛ تصویری که بر اساس آن، مجموعهای از رویاروییهای نظامی میان امریکا، اسرائیل و ایران نهتنها تهران را شکست نداده، بلکه میتواند به تغییر اساسی در موازنه قدرت خاورمیانه منجر شده باشد.
استدلال اصلی کاگان این است که ایران، با وجود تحریمهای سنگین، آسیبهای نظامی، از دست دادن شماری از مقامهای ارشد و ضربه به تأسیسات هستهای و نظامی خود، توانسته ساختار سیاسی و امنیتیاش را حفظ کند و در مقابل، یک نقطه ضعف مهم امریکا را آشکار سازد: هزینه و ریسک ادامه یک جنگ طولانی در منطقهای که زیرساختهای حیاتی انرژی آن در دسترس موشکها و پهپادهای ایران قرار دارد.
ایران؛ از کشور تحت فشار تا بازیگری که قواعد را تغییر میدهد
روایت کاگان از این نقطه آغاز میشود که تهران در دو سال گذشته با یکی از شدیدترین فشارهای اقتصادی و نظامی تاریخ خود روبهرو بوده است.
دولت دونالد ترامپ کارزار «فشار حداکثری» را از سر گرفت و تحریمها فشار بیشتری بر اقتصاد ایران وارد کرد. پس از آن، امریکا و اسرائیل در یک جنگ ۱۲روزه به تأسیسات هستهای ایران حمله کردند و درگیری دیگری نیز در ادامه مقاله، با هدف قرار گرفتن رهبری سیاسی و ساختار نظامی ایران، توصیف میشود.
اما نتیجه، از نگاه نویسنده، برخلاف انتظار اولیه بود: ایران باقی ماند و امتیاز اساسی نداد.
کاگان مینویسد مسئله زمانی تغییر کرد که تهران دریافت لازم نیست برای مقابله مستقیم با قدرت هوایی امریکا، آن قدرت را در آسمان شکست دهد. کافی است هزینه جنگ را برای متحدان منطقهای واشنگتن افزایش دهد.
از همین جا، به باور نویسنده، انرژی به مهمترین میدان رویارویی تبدیل شد. پس از آنکه اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد، ایران به مجتمع راس لفان در قطر ــ یکی از مهمترین مراکز تولید و صادرات گاز مایع جهان ــ حمله کرد. این حمله، در روایت آتلانتیک، یک پیام مشخص داشت: ایران شاید نتواند امریکا را در یک جنگ هوایی شکست دهد، اما میتواند با تهدید زیرساختهای انرژی خلیج فارس، هزینه اقتصادی جنگ را به سطحی جهانی برساند.
متحدان در خلیج فارس؛ پاشنه آشیل امریکا
استدلال مهم کاگان این است که تهران به جای تمرکز صرف بر نیروهای امریکایی، آسیبپذیری کشورهای پیرامون خلیج فارس را هدف قرار داد.
کشورهای عربی منطقه، بخش بزرگی از اقتصاد و زیرساخت انرژی خود را در نزدیکی سواحل و مسیرهای دریایی متمرکز کردهاند. پایانههای صادرات نفت، تأسیسات گاز، بنادر و مسیرهای کشتیرانی، همگی در معرض تهدید موشکی قرار دارند.
به همین دلیل، ادامه جنگ برای واشنگتن فقط به معنای حمله به ایران نبود؛ بلکه میتوانست به بحران انرژی و سپس بحران اقتصادی در کشورهای متحد امریکا و جهان تبدیل شود.
بر مبنای روایت کاگان، همین مسئله یکی از عواملی بود که دونالد ترامپ را به سمت کاهش دامنه حملات سوق داد. نویسنده میگوید امریکا در چند مقطع تهدید به عملیات گستردهتر کرد، اما هر بار با هشدار ایران درباره واکنش متقابل و نگرانی کشورهای خلیج فارس، از تشدید رویارویی عقب نشست.
کاگان از این رفتار یک نتیجه بزرگ میگیرد: تهران به تدریج به این جمعبندی رسیده که امریکا دیگر حاضر نیست هر پلهای از نردبان تشدید درگیری را تا انتها طی کند.
هرمز؛ از آبراه راهبردی تا ابزار قدرت
محور اصلی مقاله آتلانتیک اما جای دیگری است: تنگه هرمز. کاگان معتقد است اهمیت تنگه هرمز برای ایران از یک مسیر حیاتی عبور انرژی فراتر رفته و به ابزاری برای اعمال قدرت سیاسی تبدیل شده است.
در روایت مقاله، تفاهمنامهای که امریکا و ایران در ماه جون به آن رسیدند، مدیریت عبور امن کشتیهای تجاری از تنگه را عملاً به ایران و عمان سپرد؛ تفاهمی که نویسنده آن را یک پیروزی مهم برای تهران میداند. بر اساس متن منتشرشده در آتلانتیک، ایران در این چارچوب نقش تعیینکنندهای در ترتیبات عبور کشتیها پیدا کرد و حتی امکان دریافت هزینه برای عبور امن پس از یک دوره مشخص مطرح شد.
از نگاه کاگان، این موضوع بسیار فراتر از دریافت عوارض عبور است. مسئله اصلی این است که ایران تلاش میکند اصل جدیدی را درباره هرمز تثبیت کند: عبور از این آبراه امتیازی است که تهران میتواند درباره آن تصمیم بگیرد.
در ادامه، مقاله میگوید ایران سازوکاری با عنوان «مرجع تنگه خلیج فارس» ایجاد کرده و از شرکتهای کشتیرانی خواسته است در آن ثبتنام کنند، مجوز بگیرند، مسیرهای تعیینشده را رعایت کنند و از خدمات بیمه و امنیتی مورد نظر ایران استفاده کنند.
همچنین به ادعای مقاله، تهران تلاش کرده است میان کشتیهای کشورهای مختلف تفاوت بگذارد و حتی درباره محدودیت عبور کشتیهای مرتبط با امریکا و اسرائیل سخن گفته است.
چرا کاگان هرمز را از بمب اتم مهمتر میداند؟
این، شاید بحثبرانگیزترین بخش تحلیل رابرت کاگان باشد. استدلال او این است که سلاح هستهای عمدتاً یک ابزار بازدارندگی است؛ اما کنترل یا نفوذ بر تنگه هرمز میتواند یک ابزار اعمال قدرت روزمره باشد.
اگر یک کشور بتواند بر مسیر اصلی انتقال انرژی از خلیج فارس اثر بگذارد، دیگر با یک ابزار صرفاً نظامی مواجه نیستیم. این قدرت میتواند بر تجارت، قیمت انرژی، بیمه کشتیها، تصمیمهای دولتها و حتی اجرای تحریمها تأثیر بگذارد.
کشورهایی مانند چین، هند، جاپان، کوریای جنوبی و بسیاری از اقتصادهای آسیایی به انرژی خلیج فارس وابستهاند. بنابراین، اگر تهران بتواند عبور انرژی و کشتیها را تنظیم یا محدود کند، برخی کشورها ممکن است با یک انتخاب دشوار روبهرو شوند: همراهی با تحریمهای امریکا یا حفظ دسترسی پایدار به انرژی.
از همین زاویه، کاگان معتقد است اهرم هرمز میتواند در عمل برای ایران از داشتن یک بمب اتم نیز مؤثرتر باشد؛ زیرا تهران قادر خواهد بود بدون شلیک یک گلوله، به دوستان امتیاز بدهد، بر مخالفان فشار وارد کند و هزینه تصمیمهای سیاسی دولتها را افزایش دهد.
آیا رژیم تحریمها در حال از دست دادن اثر خود است؟
یکی دیگر از پیامدهایی که مقاله مطرح میکند، آینده نظام تحریمهاست. تحریمهای امریکا علیه ایران همیشه تا حد زیادی به همکاری کشورهای دیگر وابسته بوده است. اگر کشورهایی که به انرژی خلیج فارس وابستهاند احساس کنند امنیت عرضه انرژیشان در گرو نوعی تفاهم با تهران است، تمایل آنها برای همراهی کامل با سیاست تحریمی واشنگتن ممکن است کاهش یابد.
از نگاه کاگان، این دقیقاً همان جایی است که قدرت ژئوپلیتیک ایران میتواند به قدرت اقتصادی تبدیل شود.
او معتقد است اگر ایران بتواند کنترل خود بر جریان انرژی را برای چند سال حفظ کند، احتمالاً زمان کافی در اختیار خواهد داشت تا درآمد و نفوذ خود را افزایش دهد و همزمان توان نظامیاش را بازسازی کند.
در همین حال، ایجاد مسیرهای جایگزین برای دور زدن هرمز نیز بسیار زمانبر خواهد بود. توسعه خطوط لوله، بنادر و زیرساختهای جدید ممکن است سالها طول بکشد و از دید نویسنده، حتی این زیرساختها نیز در برابر موشکها و پهپادهای ایران مصون نخواهند بود.
تغییر محاسبات کشورهای عربی
اگر این فرض درست باشد، پیامد بعدی طبیعی خواهد بود: تغییر رفتار کشورهای منطقه. کشورهای عربی خلیج فارس طی دهههای گذشته به شدت به تضمینهای امنیتی امریکا متکی بودهاند. اما اگر واشنگتن در یک بحران بزرگ نتواند یا نخواهد از ادامه فشار علیه ایران حمایت کند، این کشورها ناگزیر خواهند بود در محاسبات خود تجدیدنظر کنند.
کاگان برای توضیح این تغییر به روابط عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه اشاره میکند و آن را نشانهای از شکلگیری یک آرایش جدید منطقهای میداند؛ آرایشی که در مقایسه با نظم پیشین، وابستگی کمتری به امریکا دارد و خصومت کمتری با ایران نشان میدهد.
به تعبیر مقاله، اگر «پیمان ابراهیم» نماد تثبیت نظم امریکا و اسرائیل در منطقه بود، ترتیبات جدید میان عربستان، ترکیه و پاکستان میتواند نشانهای از یک نظم مستقلتر و چندقطبیتر باشد.
ایرانِ پس از جنگ؛ سازشپذیرتر یا تهاجمیتر؟
اما یک پرسش مهمتر در داخل ایران مطرح میشود: اگر حکومت توانسته از این بحران عبور کند، این تجربه چه اثری بر رفتار آینده آن خواهد گذاشت؟
کاگان پاسخ نسبتاً روشنی دارد: احتمالاً تهران سازشپذیرتر نشده، بلکه اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرده است.
به نوشته او، ساختار امنیتی ایران پس از جنگ نیز تغییر کرده و چهرههای وابسته به سپاه پاسداران در موقعیتهای مهمتری قرار گرفتهاند. نویسنده به نقش محسن رضایی در شورای عالی امنیت ملی اشاره میکند و میگوید نسلی از فرماندهان و سیاستگذاران اکنون تصمیمگیرندهاند که جنگ را نه شکست، بلکه یک تجربه موفق برای بقای نظام میدانند.
از دید این گروه، آنچه ایران را حفظ کرد نه مصالحه، بلکه ایستادگی و عدم عقبنشینی بود. در نتیجه، خطر این است که موفقیت در مقاومت، به اعتمادبهنفس بیش از حد منجر شود و ایران را به سمت یک سیاست خارجی تهاجمیتر سوق دهد.
پرونده هستهای؛ مسئلهای که ممکن است دوباره بازگردد
این تحول، از دید آتلانتیک، یک پیامد مهم دیگر نیز دارد: آینده برنامه هستهای ایران. اگر رهبران ایران به این نتیجه رسیده باشند که امریکا و اسرائیل، حتی پس از حملات گسترده، نتوانستهاند نظام را وادار به تسلیم کنند، ممکن است محاسبه آنها درباره هزینه ادامه برنامه هستهای تغییر کند.
کاگان مینویسد ایران در چنین شرایطی ممکن است احساس کند دست بازتری برای بازسازی توان نظامی و حتی ادامه برنامه هستهای دارد؛ بهویژه اگر همزمان بتواند از کمک روسیه و چین برای بازسازی ظرفیتهای دفاعی و موشکی استفاده کند.
به بیان دیگر، جنگ ممکن است به جای متوقف کردن بلندپروازیهای هستهای ایران، محاسبات امنیتی تهران را برای آینده تغییر داده باشد.
مسئله فقط ایران و خاورمیانه نیست
یکی از بخشهای مهم مقاله این است که پیامد این درگیری را فراتر از خاورمیانه میبیند. کاگان معتقد است متحدان امریکا در اروپا و آسیا از یک مسئله مهم نگران خواهند شد: آیا واشنگتن در صورت وقوع همزمان چند بحران بزرگ، منابع نظامی و اراده سیاسی کافی برای ادامه جنگ را دارد؟
به نوشته او، گزارشها درباره کاهش ذخایر مهمات و سامانههای رهگیر امریکا این نگرانی را افزایش داده است. جنگ با ایران، در این روایت، بخش قابلتوجهی از ظرفیتهای دفاع موشکی امریکا را مصرف کرده و در صورت شکلگیری بحران دیگری، مثلاً بر سر تایوان یا درگیری با روسیه در اروپا، واشنگتن ممکن است با محدودیت بیشتری روبهرو باشد.
