پس از تغییر نظام سیاسی در افغانستان، مهمترین مسألۀ در عرصه سیاست خارجی کشور، مشروعیت و شناسایی بینالمللی دولت جایگزین است. تاکنون هیچیک از قدرتهای غربی و سازمانهای اصلی بینالمللی، حکومت جدید افغانستان را به رسمیت نشناختهاند. در سوی دیگر، اما، بسیاری از کشورهای منطقه رویکرد متفاوت، سیاست حمایتی در پیش گرفته و بر تعامل سیاسی، اقتصادی و امنیتی با کابل تأکید دارند. این روی، این پرسش مهم مطرح میشود که آیا حمایت منطقهای میتواند جایگزین مشروعیت بینالمللی شود؟
در روابط بینالملل، میان دو مقولۀ «کنترل مؤثر بر سرزمین» و « شناسایی رسمی» تفاوت است. امروزه، امارت اسلامی کنترل کامل بر ساختارهای حکومتی داشته و بر قلمرو افغانستان حاکمیت بلامنازع دارد؛ با این وجود، هنوز به میزانی از مقبولیت بینالمللی دست نیافته است که به شناسایی رسمی دولت منجر گردد. از همین رو، افغانستان در شرایط دوگانه قرار گرفته است. از یک سو دارای واقعیت سیاسی تثبیتشده در داخل است و از سوی دیگر با محدودیتهای ناشی از عدم شناسایی جهانی مواجه می باشد.
کشورهای منطقه از جمله چین، روسیه، ایران، هندوستان و کشورهای آسیای مرکزی، در مقایسه با غرب، رویکردی عملگرایانهتر اتخاذ کردهاند. برای این کشورها، ثبات امنیتی، جلوگیری از گسترش افراطگرایی، مقابله با جریان های تروریستی، کنترل مهاجرت و بخصوص توسعۀ همکاریهای اقتصادی و ترانزیتی در اولویت قرار دارد. از این نگاه، تعامل با حکومت مستقر در کابل یک ضرورت ژئوپلیتیکی محسوب میشود. این امر، هرچند به معنای شناسایی رسمی نیست؛ ولی در عمل نوعی شناسیایی دو فأکتو به حساب میآید، که از منظر سیاسی و حقوقی قابل توجه است.
در مقابل، اما کشورهای غربی مشروعیت بینالمللی را صرفاً به کنترل سرزمینی و داشتن جمعیت و حاکمیت محدود نمیدانند. آنان، علاوه بر موارد فوق، شناسایی حکومتها را با معیارهایی چون مشارکت سیاسی، حاکمیت قانون، همراهی با نظم جهانی، رعایت حقوق بشر، حقوق زنان و پایبندی به تعهدات بینالمللی پیوند میزنند. به همین دلیل، غرب در برابر امارت اسلامی تاکنون شیوۀ محتاطانه در پیش گرفته و به سیاست « تعامل محدود بدون شناسایی» متوسل شده است. تفاوت میان دو رویکرد، نشان میدهد که منطقه و غرب، از دو زاویه متفاوت به مسأله افغانستان مینگرند؛ یکی از منظر ثبات و منافع امنیتی، و دیگری از منظر هنجارها و ارزشهای بینالمللی.
حمایت منطقهای اهمیت فراوان دارد. زمینه تعامل گسترده و ارتباطات عملی را فراهم کرده است. با این وجود، نمیتواند بهطور کامل جایگزین مشروعیت بینالمللی شود. حمایت منطقه ای و همکاری کشورهای همسایه میتواند به کاهش انزوای سیاسی، تجکیم ثبات داخلی، افزایش تجارت و تقویت جایگاه منطقهای افغانستان کمک کند. احساس امنیت را تقویت کرده و اعتماد عمومی را در داخل افزایش بدهد؛ اما بسیاری از چالشهای اساسی همچنان باقی خواهد ماند. دسترسی محدود به نظام مالی جهانی، دشواری جذب سرمایهگذاریهای بزرگ خارجی، اخذ قرضه های بانکی، محدودیت در تعامل با نهادهای بینالمللی، تداوم برخی تحریمها و بویژه بلوکه شده سرمایه ملی، از جمله پیامدهای عدم شناسایی رسمی بینالمللی است.
ادامه شکاف میان رویکرد منطقه و غرب میتواند پیامدهای مهمی برای آینده افغانستان داشته باشد. از یک سو، نقش قدرتهای منطقهای در تعیین مسیر سیاسی و اقتصادی کشور افزایش خواهد یافت و افغانستان بیش از گذشته به محیط پیرامونی خود متکی خواهد شد. از سوی دیگر، فاصله با ساختارهای رسمی نظام بینالملل، روند توسعه اقتصادی و ادغام افغانستان در اقتصاد جهانی را با دشواری مواجه خواهد کرد.
در مجموع، مشروعیت منطقهای و مشروعیت بینالمللی دو مفهوم مکمل هم هستند نه دو مقوله قابل جایگزین. تعامل و حمایت کشورهای منطقه میتواند بخشی از خلأ های ناشی از عدم شناسایی جهانی را جبران کند، اما برای دستیابی به امنیت پایدار، ثبات مداوم، توسعه اقتصادی و حضور فعال در نظام بینالملل، افغانستان همچنان نیازمند گسترش روابط و کسب مشروعیت در سطح جهانی است. در این شرایط ایجاب می کند که با استفاده از حمایت منطقه ای فشار بر جامعه بین المللی را افزایش داده و زمینه پذیرش جهانی را فراهم ساخت. از این نظر، آینده کشور و سرنوشت اقتصاد، سیاست و توسعه مملکت، بستگی به آستانۀ موفقیت در نزدیک کردن این دو حوزه از مشروعیت، دارد
