شکاف در رأس قدرت پاکستان؛ اختلافات درون‌حکومتی و نشانه‌های بحران حکمرانی

شکاف در رأس قدرت پاکستان؛ اختلافات درون‌حکومتی و نشانه‌های بحران حکمرانی

اظهارات اخیر سید محسن نقوی، وزیر داخله پاکستان، درباره «فروپاشی نظام موجود» و ضرورت «بازنشانی» ساختار اداری، صرفاً یک نقد مدیریتی نبود؛ این سخنان در بستر ساختار قدرت پاکستان، حامل پیام‌های سیاسی عمیق‌تری است. در نظامی که وزیران ارشد معمولاً از بیان علنی ضعف‌های ساختاری خودداری می‌کنند، طرح چنین موضوعی از سوی یکی از نزدیک‌ترین چهره‌ها به ارتش، بیش از آنکه یک ارزیابی کارشناسی تلقی شود، می‌تواند بازتابی از شکاف‌های درون حاکمیت و اختلاف بر سر نحوه اداره کشور باشد.

واکنش سریع خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، نیز بر همین اهمیت افزود. او اگرچه در اصل با انتقاد نقوی از وضعیت کشور موافقت کرد، اما تأکید داشت که اصلاحات باید از مسیر پارلمان، کابینه و سازوکارهای قانون اساسی دنبال شود. بخش قابل توجه سخنان آصف، اشاره به جایگاه ویژه نقوی بود؛ جایی که او گفت وزیر داخله در برخی موضوعات حتی به نخست‌وزیر پاسخگو نیست. این جمله در واقع بیش از آنکه نقدی شخصی باشد، تصویری از توزیع نامتوازن قدرت در ساختار سیاسی پاکستان ارائه می‌دهد؛ ساختاری که در آن، وزن برخی بازیگران فراتر از جایگاه رسمی آنان ارزیابی می‌شود.

از منظر نظریه‌های علوم سیاسی، این وضعیت را می‌توان با مفهوم «دولت دوگانه» (Dual State) توضیح داد؛ مفهومی که پژوهشگرانی مانند ارنست فرانکل برای توصیف نظام‌هایی به کار برده‌اند که در آن‌ها، در کنار ساختارهای رسمی حکومت، مراکز قدرت غیررسمی نیز نقش تعیین‌کننده در تصمیم‌گیری دارند. بسیاری از پژوهشگران روابط غیرنظامی و نظامی، پاکستان را نمونه‌ای از چنین الگوهایی می‌دانند؛ جایی که دولت منتخب، در کنار نهادهای امنیتی و نظامی، بخشی از قدرت را در اختیار دارد و سیاست‌گذاری کلان اغلب محصول تعامل یا رقابت میان این دو حوزه است.

مطالب بیشتر:  گرینلند: کانون جدید طمع ترامپ

در چنین چارچوبی، اظهارات نقوی را می‌توان فراتر از یک انتقاد اداری تفسیر کرد. پیشنهاد ایجاد ایالت‌های جدید یا بازنگری در تقسیمات اداری، صرفاً یک طرح اجرایی نیست، بلکه به بازتوزیع قدرت، منابع مالی، نمایندگی سیاسی و روابط میان دولت مرکزی و ایالت ها مربوط می‌شود. به همین دلیل، مخالفت حزب مردم پاکستان با این پیشنهاد نیز قابل انتظار بود؛ زیرا هرگونه تغییر در ساختار فدرالی، توازن قدرت میان احزاب و ایالت ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی نیز، این اختلافات را می‌توان با نظریه بحران مشروعیت توضیح داد؛ مفهومی که یورگن هابرماس آن را مطرح کرده است. بر اساس این دیدگاه، زمانی که حکومت در پاسخ‌گویی به مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شهروندان ناکام می‌ماند، شکاف میان نهادهای قدرت آشکارتر می‌شود و بازیگران مختلف تلاش می‌کنند مسئولیت مشکلات را متوجه یکدیگر کنند. اشاره محسن نقوی به مطالبات نسل جوان برای عدالت، شایسته‌سالاری و فرصت‌های شغلی، در همین چارچوب قابل تحلیل است. او عملاً اذعان کرد که ابزارهای سنتی مانند کمک های دولتی محدود، دیگر برای حفظ رضایت اجتماعی کافی نیستند.

این وضعیت زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که با شرایط میدانی پاکستان همراه شود. این کشور هم‌زمان با ناامنی‌های مستمر در بلوچستان و خیبرپختونخوا، فشارهای اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی، تورم بالا، بدهی خارجی و محدودیت منابع مالی روبه‌رو است. در ادبیات علوم سیاسی، هم‌زمانی بحران‌های امنیتی، اقتصادی و نهادی معمولاً ظرفیت دولت برای مدیریت اختلافات داخلی را کاهش می‌دهد و احتمال بروز رقابت‌های درون‌حاکمیتی را افزایش می‌دهد.

اظهارات شاهد خاقان عباسی درباره «اجتناب‌ناپذیر بودن سقوط دولت» و سخنان خواجه سعد رفیق درباره قرار گرفتن نظام در آستانه فروپاشی، هرچند مواضع سیاسی محسوب می‌شوند، اما نشان می‌دهند که بحث درباره آینده ساختار حکمرانی پاکستان دیگر محدود به مخالفان دولت نیست و به درون جریان‌های اصلی سیاسی نیز راه یافته است. در مقابل، احسن اقبال با تأکید بر استحکام نظام سیاسی تلاش کرد روایت متفاوتی ارائه دهد و مخالفان را به استعفا فراخواند. همین تضاد در مواضع مقام‌های ارشد، بیانگر نبود اجماع درباره ارزیابی وضعیت کشور و مسیر اصلاحات است.

مطالب بیشتر:  نشست سازمان ملل؛ تاکید بر تعامل و جلوگیری از انزوای افغانستان

در این میان، موضع سخنگوی ارتش نیز قابل توجه است. تأکید او بر ضرورت بازنگری در نظام حکمرانی و اجرای طرح ملی اقدام، نشان می‌دهد که نهاد نظامی نیز خواهان تغییراتی در شیوه اداره کشور است، هرچند درباره شکل و دامنه این تغییرات، میان بازیگران مختلف برداشت یکسانی وجود ندارد.

در مجموع، اختلافات اخیر را نمی‌توان صرفاً یک جدال لفظی میان چند مقام دولتی دانست. این رخداد بازتاب رقابت بر سر تعریف بحران، شیوه اصلاح ساختار حکمرانی و نحوه توزیع قدرت در پاکستان است. تا زمانی که چالش‌های اقتصادی، امنیتی و نهادی به‌صورت هم‌زمان ادامه داشته باشد، احتمال بروز شکاف‌های بیشتر در درون ساختار قدرت نیز وجود خواهد داشت. اینکه این اختلافات به اصلاحات ساختاری، تغییر در موازنه قدرت یا صرفاً ادامه منازعات سیاسی منجر شود، به توانایی نهادهای رسمی در ایجاد اجماع و مدیریت رقابت‌های درون‌حاکمیتی بستگی خواهد داشت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *