در حالیکه افغانستان در ماههای اخیر به یکی از محورهای مهم رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شده، اظهارات جنجالی ماریا سلطان، رئیس «انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا» در پاکستان، موجی از واکنشها را در میان افغانها برانگیخته است. ماریا سلطان که نهاد تحت رهبریاش از مراکز نزدیک به محافل امنیتی پاکستان دانسته میشود، در گفتوگویی تازه مدعی شده که افغانستان در نظم نوظهور منطقهای با خطر از دست دادن جغرافیای سیاسی خود روبهرو است و ممکن است در آینده کشوری با ساختار فعلی افغانستان دیگر وجود نداشته باشد.
او با زیر سوال بردن مفهوم هویت ملی در افغانستان، گفته است که اگرچه هویتهای قومی مانند تاجیک، اوزبیک و پشتون در این کشور وجود دارند، اما «افغان» بهعنوان یک هویت ملی فراگیر شکل نگرفته است. ماریا سلطان همچنین ادعا کرده که افغانستان دیگر یک دولت متمرکز و یکپارچه نیست، بلکه مجموعهای از مناطق مرزی است که پیوندهای اقتصادی و سیاسی آنها بیش از کابل، با کشورهای همسایه گره خورده است. وی با اشاره به برخی تفاهمهای محلی در مناطق مرزی نورستان و کنر، مدعی شده که امارت اسلامی نیز دیگر کنترل مؤثر بر مدیریت مرزهای افغانستان ندارند و این روند در آینده تشدید خواهد شد؛ اظهاراتی که از سوی بسیاری از افغانها، نوعی بازتاب دیدگاههای تجزیهطلبانه و مداخلهجویانه بخشی از ساختار امنیتی پاکستان تعبیر شده است.
اظهارات اخیر ماریا سلطان، درباره احتمال از میان رفتن جغرافیای سیاسی افغانستان، تنها یک تحلیل شخصی یا برداشت آکادمیک ساده نیست؛ بلکه بازتاب بخشی از ذهنیت امنیتی حاکم بر ساختار نظامی پاکستان است که طی چند دهه گذشته افغانستان را نه بهعنوان یک کشور مستقل و دارای حاکمیت تاریخی، بلکه بهعنوان یک «عمق راهبردی» یا میدان رقابت ژئوپلیتیکی تعریف کرده است. این نگاه، همان رویکردی است که در طول سالهای گذشته بارها در سیاست خارجی و امنیتی پاکستان در قبال افغانستان بحران تولید کرده و نهتنها ثبات را به افغانستان بازنگردانده، بلکه خود پاکستان را نیز با تهدیدهای عمیق امنیتی، قومی و اقتصادی مواجه ساخته است.
در مقابل این دیدگاه، موضع آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، نشاندهنده وجود شکاف جدی میان دستگاه دیپلماسی و نهادهای امنیتی پاکستان است. درانی برخلاف ماریا سلطان، بر اصل بنیادین عدم مداخله و حق تعیین سرنوشت مردم افغانستان تأکید کرده و تصریح نموده است که هیچ نیروی خارجی نباید درباره آینده افغانستان تصمیم بگیرد. این موضع، اگرچه در ظاهر یک پیام دیپلماتیک معمولی به نظر میرسد، اما در بطن خود حامل اعترافی مهم است: افغانستان برخلاف تصورات برخی محافل امنیتی پاکستان، کشوری نیست که بتوان سرنوشت آن را از بیرون طراحی کرد.
واقعیت تاریخی نیز همین را ثابت کرده است. افغانستان در طول دو قرن اخیر در برابر سه امپراتوری بزرگ ــ بریتانیا، شوروی و ایالات متحده ــ مقاومت کرده و علیرغم جنگها، اشغالها و بحرانهای داخلی، هویت سیاسی و جغرافیایی خود را حفظ کرده است. کشوری که از جنگهای استعماری قرن نوزدهم تا مداخلات پیچیده قرن بیستویکم دوام آورده، بهسادگی با پروژههای رسانهای و اتاقهای فکر امنیتی تجزیه نخواهد شد. آنچه ماریا سلطان مطرح میکند، بیشتر بازتاب آرزوهای بخشی از نهادهای امنیتی پاکستان است تا یک ارزیابی واقعبینانه از تحولات منطقه.
مسئله مهمتر آن است که این نوع اظهارات در زمانی مطرح میشود که منطقه با بحرانهای پیچیده امنیتی و اقتصادی مواجه است و افغانستان، بیش از هر زمان دیگر، به ثبات منطقهای گره خورده است. فروپاشی یا بیثباتی افغانستان، نهتنها به ضرر افغانها، بلکه مستقیماً علیه منافع پاکستان نیز خواهد بود. پاکستان امروز با بحرانهای عمیق اقتصادی، شکافهای قومی، افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، تنشهای بلوچستان و بیاعتمادی سیاسی داخلی روبهرو است. در چنین شرایطی، هرگونه سیاست مبتنی بر بیثباتسازی افغانستان، در عمل میتواند به بازگشت بحران به داخل خاک پاکستان منجر شود.
از همین منظر، موضع آصف درانی را باید «واقعگرایانه» توصیف کرد. او بهخوبی میداند که سیاست فشار بر افغانستان و استفاده ابزاری از مخالفان طالبان، نهتنها نتیجه مطلوبی برای اسلامآباد نداشته، بلکه شکاف بیاعتمادی میان دو ملت را عمیقتر کرده است. حضور او در مذاکرات غیررسمی افغانستان و پاکستان در ترکیه نیز نشان داد که بخشی از دستگاه سیاسی پاکستان به این جمعبندی رسیده است که مسیر تعامل و احترام متقابل، کمهزینهتر و پایدارتر از راهبردهای امنیتی گذشته است.
در این میان، نقش «موسسه ثبات راهبردی جنوب آسیا» نیز قابل تأمل است. این مرکز که نزدیکی آن به محافل امنیتی پاکستان بارها مورد بحث قرار گرفته، طی سالهای اخیر تلاش کرده است با جذب برخی مخالفان امارت اسلامی، نوعی اهرم فشار سیاسی علیه کابل ایجاد کند. اما واقعیت آن است که این پروژه نیز دستاورد قابلتوجهی نداشته و نتوانسته یک اجماع واقعی ضدافغانستانی در سطح منطقهای یا بینالمللی شکل دهد. محدود شدن این نشستها به چند چهره سیاسی خاص، از جمله فوزیه کوفی، نشان میدهد که این پروژه بیشتر یک ابزار تبلیغاتی است تا یک روند سیاسی اثرگذار.
در چنین شرایطی، سکوت برخی چهرههای مخالف امارت اسلامی در برابر سخنان ماریا سلطان نیز قابل پرسش است. اگر این افراد واقعاً مدعی دفاع از افغانستان، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور هستند، طبیعی است که باید در برابر هرگونه سخن از تجزیه افغانستان موضعگیری روشن و صریح داشته باشند. عدم واکنش در برابر چنین اظهاراتی، دستکم این شائبه را ایجاد میکند که برخی جریانها حاضرند برای اهداف سیاسی کوتاهمدت، نسبت به پروژههای خطرناک منطقهای سکوت اختیار کنند. مسئله افغانستان فراتر از رقابتهای سیاسی داخلی است؛ بحث بر سر موجودیت یک کشور و هویت تاریخی یک ملت است.
از سوی دیگر، واکنشهایی مانند موضع عاطف مشعل، سفیر پیشین افغانستان در پاکستان، نشان میدهد که بخشی از نخبگان افغان، حتی در شرایط اختلافات داخلی، همچنان بر اصل حاکمیت ملی و راهحل افغانمحور تأکید دارند. این نوع مواضع، برخلاف پروژههای امنیتی، بر همکاری منطقهای، احترام متقابل و ثبات پایدار تمرکز دارد. تجربه چند دهه اخیر نیز ثابت کرده است که هرگاه کشورهای منطقه تلاش کردهاند افغانستان را به میدان رقابتهای نیابتی تبدیل کنند، نتیجه نهایی چیزی جز گسترش افراطگرایی، مهاجرت، قاچاق و بیثباتی نبوده است.
امروز منطقه بیش از هر زمان دیگری به یک افغانستان باثبات نیاز دارد. پروژههای اتصال منطقهای، ترانزیت، تجارت و انرژی، بدون ثبات افغانستان عملاً امکانپذیر نیستند. چین، آسیای مرکزی، ایران، روسیه و حتی خود پاکستان، همگی از ثبات افغانستان سود میبرند. بنابراین، نگاه مبتنی بر تجزیه، تضعیف یا بحرانسازی در افغانستان، نهتنها غیراخلاقی و مغایر اصول حقوق بینالملل است، بلکه از منظر راهبردی نیز علیه منافع کل منطقه عمل میکند.
در نهایت، آنچه امروز در پاکستان دیده میشود، تقابل دو رویکرد است: یک رویکرد امنیتی که هنوز افغانستان را از دریچه مهندسی ژئوپلیتیک میبیند و رویکرد دیگر که به این درک رسیده است که تنها مسیر پایدار، احترام به حاکمیت ملی افغانستان و پذیرش واقعیتهای سیاسی این کشور است. تجربه تاریخی نشان داده که افغانستان را نمیتوان از بیرون مدیریت کرد. هر قدرتی که تلاش کرده آینده افغانستان را در اتاقهای فکر امنیتی طراحی کند، در نهایت با شکست مواجه شده است. آینده افغانستان را نه اندیشکدههای نزدیک به آیاسآی، بلکه خود مردم افغانستان تعیین خواهند کرد؛ مردمی که با وجود تمام بحرانها، همچنان بر حفظ هویت، استقلال و تمامیت ارضی کشورشان ایستادهاند.
#افغانستان_واحد
