از جنگ تا تا دیپلماسی؛ آیا زمان تعامل دوباره واشنگتن و کابل فرا رسیده است؟

از جنگ تا تا دیپلماسی؛ آیا زمان تعامل دوباره واشنگتن و کابل فرا رسیده است؟

بیش از پنج سال از پایان حضور نظامی امریکا در افغانستان می‌گذرد؛ دوره‌ای که با خروج نیروهای امریکایی، بسته‌شدن سفارت این کشور در کابل و توقف روابط رسمی دیپلماتیک همراه شد. با این حال، برخلاف آنچه ممکن بود در نخستین ماه‌های پس از تحولات ۲۰۲۱ تصور شود، رابطه کابل و واشنگتن به‌طور کامل قطع نشده است.

در این سال‌ها، تماس‌های دو طرف در موضوعات امنیتی، مبارزه با تروریسم، مسائل بشردوستانه، شهروندان امریکایی، مهاجرت و تحولات منطقه‌ای ادامه داشته است. اکنون مجموعه‌ای از اظهارات تازه از سوی مقام‌ها و دیپلمات‌های پیشین امریکا و حتی برخی چهره‌های سیاسی افغان، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا روابط افغانستان و امریکا می‌تواند وارد مرحله‌ای تازه شود؛ مرحله‌ای که در آن تعامل، به‌جای تقابل و انزوا، محور سیاست دو طرف قرار گیرد.

در میان این اظهارات، سخنان رونالد ای. نیومن و رایان کراکر، دو سفیر پیشین امریکا در افغانستان، اهمیت ویژه‌ای دارد. در سوی دیگر، عایشه وهاب، عضو افغان‌تبار مجلس نمایندگان امریکا، نیز از ضرورت حفظ روابط دیپلماتیک با افغانستان سخن گفته است. این مواضع نشان می‌دهد که حتی در داخل محافل سیاسی و دیپلماتیک امریکا نیز این دیدگاه در حال تقویت است که نادیده گرفتن افغانستان نمی‌تواند یک راهبرد پایدار باشد.

نیومن؛ ناکامی افغانستان تنها مسئولیت امریکا نبود

رونالد ای. نیومن، سفیر پیشین امریکا در افغانستان، در اظهارات تازه خود گفته است که بازگشت امریکا به افغانستان ممکن است و واشنگتن می‌تواند در صورت ایجاد برخی تغییرات سیاسی از سوی امارت اسلامی، سفارت خود را در کابل بازگشایی کند.

اما بخش مهم‌تر سخنان نیومن، ارزیابی او از دو دهه حضور امریکا در افغانستان است. او تصریح کرده که مسئولیت ناکامی‌های آن دوره تنها متوجه واشنگتن نبود و رهبران افغانستان نیز نتوانستند حکومتی ایجاد کنند که شمار کافی از مردم حاضر باشند برای دفاع از آن هزینه بدهند.

نیومن همچنین کمبود منابع مالی لازم برای بازسازی افغانستان در سال‌های نخست جمهوریت را یکی از اشتباهات مهم امریکا دانسته است. این سخنان، از یک منظر، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد بخشی از محافل امریکایی اکنون به جای نگاه کردن به تحولات افغانستان صرفاً از زاویه شکست یا پیروزی، در حال بازنگری در سیاست‌هایی هستند که در دو دهه گذشته دنبال شد.

واقعیت این است که صرف‌نظر از اختلاف نظر درباره عملکرد حکومت پیشین افغانستان، امریکا در پایان دو دهه حضور خود نتوانست یک ساختار سیاسی پایدار ایجاد کند که بتواند بدون حمایت مستقیم نظامی و مالی خارجی دوام بیاورد. از این رو، تجربه گذشته می‌تواند یک درس مهم برای سیاست آینده واشنگتن باشد: افغانستان را نمی‌توان از بیرون مدیریت کرد و هیچ راهبرد پایداری بدون شناخت واقعیت‌های داخلی این کشور شکل نخواهد گرفت.

مطالب بیشتر:  تغییر دیدگاه بازیگران؛ چرا روسیه و هند، افغانستان را به منطقه بازمی‌گردانند؟

کراکر؛ نادیده گرفتن افغانستان تکرار یک اشتباه قدیمی است؟

رایان کراکر، سفیر پیشین امریکا در افغانستان، از این هم فراتر رفته و نسبت به بی‌توجهی جامعه جهانی، به‌ویژه امریکا، به افغانستان هشدار داده است. او با اشاره به تجربه دهه ۱۹۹۰ گفته است که بی‌توجهی امریکا به افغانستان در آن دوره پیامدهایی برای امنیت ملی این کشور داشت و ابراز امیدواری کرده است که چنین وضعیتی دوباره تکرار نشود.

اهمیت این سخنان در آن است که کراکر مسئله افغانستان را صرفاً یک موضوع داخلی نمی‌داند. از دید او، تحولات افغانستان با امنیت منطقه و در نهایت با امنیت خود امریکا ارتباط دارد. این نگاه، یک واقعیت ژئوپلیتیکی را برجسته می‌کند: افغانستان در موقعیتی قرار دارد که تحولات امنیتی آن به‌سادگی در مرزهایش متوقف نمی‌شود. آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین، ایران، پاکستان و حتی مسیرهای تجاری منطقه‌ای به تحولات افغانستان پیوند خورده‌اند.

بنابراین، برای واشنگتن نیز مسئله اصلی فقط این نیست که چه حکومتی در کابل حضور دارد؛ بلکه این است که افغانستان تا چه اندازه می‌تواند به یک محیط باثبات یا برعکس، به یک منبع جدید تهدیدهای امنیتی تبدیل شود.

عایشه وهاب؛ تعامل با کابل، فارغ از اینکه چه کسی حکومت می‌کند

در میان اظهارات تازه، سخنان عایشه وهاب، نخستین زن افغان‌تبار در مجلس نمایندگان امریکا، از زاویه دیگری اهمیت دارد. او گفته است که امریکا باید فارغ از اینکه چه کسی در افغانستان حاکم است، مسیر دیپلماسی را حفظ کند و با افغانستان رابطه داشته باشد. به گفته او، امریکا باید برای شراکت و عقد قرارداد در بخش‌های مختلف با افغانستان همکاری کند.

یکی از بخش‌های بحث‌برانگیز سخنان عایشه وهاب، انتقاد صریح او از گروه‌های مخالف امارت اسلامی است. او این گروه‌ها را شکست‌خورده و گمراه خوانده و گفته است که برخی از آنان به جای منافع افغانستان، بیشتر به منافع شخصی خود توجه داشته‌اند. وهاب همچنین با اشاره به جنگسالاران، عملکرد برخی از این چهره‌ها در دوره حضور امریکا را مورد انتقاد قرار داده و گفته است که این گروه‌ها در آن دوره نیز نتوانستند افغانستان را به سمت ثبات و توسعه پایدار ببرند.

مطالب بیشتر:  ادعاهای بی‌پایان پاکستان و واقعیت‌های امنیتی؛ اسلام‌آباد از کابل چه می‌خواهد؟

این سخنان را نباید صرفاً یک انتقاد شخصی تلقی کرد. در سطح سیاسی، این اظهارات می‌تواند نشان‌دهنده تغییر نگاه بخشی از جامعه سیاسی امریکا به ظرفیت جریان‌های مخالف مستقر در خارج از افغانستان باشد.

اگر ارزیابی وهاب و تجربه دو دهه گذشته را کنار هم قرار دهیم، یک نکته مهم آشکار می‌شود: بسیاری از چهره‌های سیاسی که امروز در خارج از افغانستان فعالیت می‌کنند، پیش از این نیز در ساختارهای قدرت حضور داشته‌اند و عملکردشان برای مردم افغانستان و جامعه جهانی قابل ارزیابی است.

این ممکن به معنای آن نباشد که همه مخالفان سیاسی فاقد جایگاه یا حضور در افغانستان هستند؛ اما تجربه گذشته نشان می‌دهد که تکرار همان چهره‌ها و همان روش‌های سیاسی نمی‌تواند الزاماً پاسخگوی نیازهای افغانستان باشد.

چرا تعامل می‌تواند برای کابل و واشنگتن سودمند باشد؟

برای افغانستان، رابطه با امریکا می‌تواند در حوزه‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری، فناوری، آموزش، روابط بانکی، تجارت و تعامل بین‌المللی فرصت ایجاد کند. برای امریکا نیز تعامل با افغانستان می‌تواند به معنای افزایش ظرفیت همکاری در مبارزه با تهدیدهای امنیتی، مدیریت موضوعات مهاجرتی و حفظ نفوذ در یکی از مناطق حساس آسیا باشد.

از سوی دیگر، افغانستان در مجاورت کشورهایی قرار دارد که اهمیت فزاینده‌ای در رقابت ژئوپلیتیکی امریکا دارند. بی‌توجهی کامل واشنگتن به این کشور به معنای خروج افغانستان از معادلات منطقه‌ای نیست؛ بلکه می‌تواند به افزایش نقش سایر قدرت‌ها منجر شود.

بنابراین، تعامل با کابل می‌تواند برای امریکا علاوه بر یک سیاست افغانستان، بخشی از سیاست بزرگ‌تر آسیایی واشنگتن نیز باشد.

یکی دیگر از مزیت‌های تعامل آن است که اختلافات را قابل مدیریت می‌کند. وقتی کانال ارتباطی وجود داشته باشد، دو طرف می‌توانند درباره اختلافات صحبت کنند، خواسته‌های خود را مطرح کنند و برای هر مسئله به‌دنبال راه‌حل‌های مرحله‌ای باشند. اما وقتی روابط در سطح حداقلی باقی بماند، اختلافات معمولاً از طریق بیانیه‌ها، رسانه‌ها و واسطه‌ها دنبال می‌شود؛ وضعیتی که امکان سوءتفاهم را بیشتر می‌کند.

عادی‌سازی در حال رخ دادن است؟

نکته‌ای که عادله راز، سفیر پیشین افغانستان در واشنگتن، مطرح کرده نیز در همین زمینه قابل توجه است. او گفته است که تعامل کشورهای مختلف با امارت اسلامی از سال ۲۰۲۱ به این سو نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه به‌تدریج افزایش یافته است. به گفته او، کشورهای مختلف بر اساس منافع خود، حوزه‌هایی را برای تعامل با کابل انتخاب کرده‌اند و عادی‌سازی در عمل در حال اتفاق افتادن است.

مطالب بیشتر:  هشدار رهبر ایران بر ادامه جنگ تا به زانو درآوردن امریکا و اسرائیل

کشورها می‌توانند در بخش تجارت، ترانزیت، امنیت، انرژی یا مسائل کنسولی با کابل کار کنند و در عین حال درباره موضوعات دیگر موضع متفاوتی داشته باشند. از همین رو، شاید در آینده نیز رابطه امریکا و افغانستان بیش از آنکه یکباره از «عدم رابطه» به «رابطه کامل» تبدیل شود، به شکل مرحله‌ای پیش برود.

آینده روابط؛ نه بازگشت به گذشته، بلکه ساختن یک رابطه جدید

رابطه افغانستان و امریکا دیگر نمی‌تواند دقیقاً همان رابطه‌ای باشد که در دو دهه گذشته وجود داشت. آن دوره با حضور ده‌ها هزار نیروی خارجی، کمک‌های عظیم مالی و حضور مستقیم سیاسی و نظامی امریکا مشخص می‌شد. بازگشت به آن مدل نه واقع‌بینانه است و نه لزوماً امکان‌پذیر. آنچه می‌تواند شکل بگیرد، یک رابطه متفاوت است؛ رابطه‌ای مبتنی بر دیپلماسی، منافع متقابل، همکاری اقتصادی و مدیریت اختلافات از طریق گفت‌وگو.

سخنان نیومن درباره اشتباهات گذشته، هشدار کراکر درباره پیامدهای بی‌توجهی به افغانستان، موضع عایشه وهاب درباره ضرورت تعامل و ارزیابی عادله راز از گسترش روند عادی‌سازی، اگرچه از زوایای مختلف بیان شده‌اند، در یک نقطه به هم نزدیک می‌شوند: افغانستان را نمی‌توان از معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی حذف کرد.

برای کابل، تعامل با امریکا می‌تواند یک فرصت برای گسترش روابط اقتصادی و سیاسی و تقویت جایگاه بین‌المللی باشد. برای واشنگتن نیز تعامل با کابل می‌تواند فرصتی برای مهار و مقابله رقبایش در منطقه باشد.

در چنین چارچوبی، تعامل کابل و واشنگتن می‌تواند نه امتیازی یک‌جانبه برای یکی از دو طرف، بلکه یک معامله برد–برد بر پایه منافع مشترک باشد؛ افغانستان از انزوای بیشتر فاصله بگیرد و امریکا نیز کانال مستقیم‌تری برای پیگیری منافع امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود در منطقه داشته باشد.

در نهایت، آینده این رابطه بیش از آنکه به شعارهای سیاسی وابسته باشد، به این بستگی خواهد داشت که دو طرف تا چه اندازه بتوانند از میراث جنگ فاصله بگیرند و دیپلماسی را به ابزار اصلی تنظیم اختلافات و منافع متقابل تبدیل کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *