براساس نوشته اخیر نشریه دِ استیتس من، پاکستان در حالی تلاش میکند با بهرهگیری از تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، جایگاه دیپلماتیک خود را در منطقه ارتقا دهد، اما به باور نویسنده، مهمترین تهدیدهای این کشور نه در خارج، بلکه در داخل مرزهای آن قرار دارد. جنگ در غرب آسیا، افزایش نقش آمریکا، حمایت مالی عربستان سعودی و رقابت بر سر کریدورهای تجاری و منابع معدنی، فرصتهایی برای افزایش وزن سیاسی اسلامآباد ایجاد کرده، اما این فرصتها موقتی هستند و نمیتوانند جایگزین ثبات داخلی شوند.
اگرچه اقتصاد پاکستان در ماههای اخیر نشانههایی از بهبود نشان داده است؛ از جمله کاهش تورم، افزایش ذخایر ارزی، رشد اقتصادی و تداوم حمایت صندوق بینالمللی پول و عربستان، اما مشکلات ساختاری همچنان پابرجاست. بدهیهای سنگین، سرمایهگذاری پایین، نظام مالیاتی ناکارآمد، بحران انرژی و ضعف صادرات، از مهمترین موانع توسعه پایدار این کشور به شمار میروند. از نگاه نویسنده، نفوذ منطقهای زمانی پایدار خواهد بود که اقتصاد و حکمرانی داخلی تقویت شود، نه صرفاً با اتکا به حمایتهای خارجی.
در حوزه امنیت، پاکستان همزمان با چندین بحران روبهرو است. در بلوچستان، ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA) همچنان توان انجام عملیاتهای پیچیده علیه نیروهای امنیتی، زیرساختها و پروژههای مرتبط با کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) را حفظ کرده است. حملاتی مانند ربودن قطار جعفر اکسپرس نشان میدهد که باوجود عملیاتهای امنیتی گسترده، این گروه همچنان از توان عملیاتی بالایی برخوردار است. نویسنده ریشه این بحران را تنها امنیتی نمیداند، بلکه آن را حاصل نارضایتیهای سیاسی، احساس محرومیت اقتصادی و اعتراض به نحوه بهرهبرداری از منابع طبیعی بلوچستان میداند.
همزمان، تحریک طالبان پاکستان (TTP) به یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی کشور تبدیل شده است. این گروه طی سالهای اخیر ساختار خود را بازسازی کرده و حملاتش را بهویژه علیه نیروهای نظامی و انتظامی افزایش داده است. نویسنده معتقد است عواملی مانند بیکاری، ضعف حکمرانی، کمبود فرصتهای اقتصادی و حضور محدود دولت در مناطق دورافتاده، زمینه جذب نیرو برای این گروه را فراهم کرده و نشان میدهد که راهکارهای صرفاً نظامی قادر به حل این بحران نیستند.
روابط پرتنش اسلامآباد و کابل نیز وضعیت امنیتی را پیچیدهتر کرده است. پاکستان، حکومت افغانستان را به پناه دادن به اعضای تحریک طالبان پاکستان متهم میکند و در مقابل، حملات فرامرزی انجام داده است؛ اما این اقدامات نهتنها تهدید را از بین نبرده، بلکه روابط دو کشور را تیرهتر کرده است. اخراج گسترده مهاجران افغان و محدودیتهای تجاری نیز بر این تنشها افزوده است.
این گزارش همچنین به ناآرامیهای رو به افزایش در کشمیر تحت کنترل پاکستان و گلگت – بلتستان میپردازد. اعتراضهایی که ابتدا با مطالبات اقتصادی مانند افزایش بهای برق و کمبود آرد آغاز شد، به تدریج به خواستههایی برای مشارکت سیاسی بیشتر، اصلاح ساختار حکمرانی و پاسخگویی نهادهای دولتی تبدیل شده است. منتقدان معتقدند ساختار سیاسی این مناطق، نمایندگی واقعی ساکنان محلی را تضعیف کرده و محدودیت فعالیت گروههای اعتراضی نیز بر نگرانیها افزوده است.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که پاکستان در برابر یک انتخاب راهبردی قرار دارد؛ یا همچنان بر افزایش نقش دیپلماتیک و استفاده از ابزارهای امنیتی برای مدیریت بحرانهای داخلی تکیه کند، یا با اصلاحات سیاسی، توسعه اقتصادی، مشارکت فراگیر و تقویت حکمرانی، ریشههای نارضایتی داخلی را برطرف سازد. به باور نویسنده، تنها مسیر دستیابی به ثبات پایدار و تبدیل شدن به یک بازیگر اثرگذار منطقهای، حل مشکلات داخلی است؛ زیرا نفوذ خارجی بدون ثبات داخلی، دوام نخواهد داشت.
