آتش‌بس شکننده و مدیریت بی‌ثباتی

آتش‌بس شکننده و مدیریت بی‌ثباتی

اندیشکده اسپشیال اوراسیا در تحلیلی جامع به بررسی آتش‌بس کنونی میان ایران و ایالات متحده پرداخته و آن را بخشی از یک الگوی «مدیریت بی‌ثباتی» از سوی واشنگتن توصیف کرده است؛ الگویی که به‌جای حل منازعه، بر حفظ سطحی کنترل‌شده از تنش برای تأمین منافع راهبردی آمریکا استوار است.

در این گزارش، چارچوب ده ‌موردی منتسب به پیشنهاد ایران به‌عنوان یکی از مبانی احتمالی مذاکرات مورد توجه قرار گرفته است؛ هرچند تأکید می‌شود که نسخه واحد و تأییدشده‌ای از این طرح وجود ندارد و باید آن را صرفاً به‌عنوان نشانه‌های راهنما تلقی کرد. با این حال، گفته می‌شود این چارچوب شامل مواردی چون بازگشایی تنگه هرمز تحت هماهنگی نیروهای مسلح ایران، پایان جنگ علیه محور مقاومت، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، ایجاد پروتکل عبور امن، پرداخت غرامت، لغو تحریم‌ها و قطعنامه‌های بین‌المللی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، پذیرش غنی‌سازی اورانیوم، دریافت عوارض عبور از تنگه هرمز و به رسمیت شناختن منافع امنیتی منطقه‌ای ایران است.

تحلیل اسپشال اوراسیا استدلال می‌کند که ایالات متحده با ترکیب حساب‌شده‌ای از تشدید تنش و مذاکره، در پی مدیریت سیستم بین‌المللی است، نه دستیابی به یک راه‌حل نهایی. این رویکرد به واشنگتن اجازه می‌دهد انعطاف‌پذیری راهبردی خود را حفظ کند و در عین حال مانع شکل‌گیری یک نظم باثبات و خودمختار در خاورمیانه و اوراسیا شود. نتیجه چنین سیاستی، انتقال هزینه‌های اقتصادی و امنیتی بی‌ثباتی به سایر بازیگران، به‌ویژه اروپا و آسیا، ارزیابی شده است.

در این چارچوب، امنیتی‌سازی مسیرهای حیاتی دریایی مانند تنگه هرمز، به افزایش هزینه‌های بیمه، حمل‌ونقل و انرژی منجر می‌شود که در نهایت توسط اقتصادهای اروپایی و آسیایی پرداخت می‌گردد. به‌این‌ترتیب، بی‌ثباتی منطقه‌ای به‌طور مؤثر «برون‌سپاری» شده و آمریکا ضمن حفظ اهرم‌های فشار، از مزیت راهبردی برخوردار می‌شود.

مطالب بیشتر:  تلاش‌های ناکام ترامپ برای کنترل بازار نفت؛ قالیباف: به خبرسازی‌های کاذب قیمت نفت تغییر نمی‌کند

این گزارش تأکید می‌کند که فاز کنونی کاهش تنش احتمالاً موقتی است. بی‌اعتمادی ساختاری، استقلال عمل اسرائیل و ناپایداری سیستم، از جمله عواملی هستند که دوام هرگونه توافق را محدود می‌کنند. به‌ویژه نقش اسرائیل به‌عنوان بازیگری خارج از چارچوب توافق، یک ضعف بنیادین تلقی شده است؛ چرا که تجربه نشان داده تل‌آویو در صورت احساس تهدید، آمادگی اقدام یک‌جانبه را دارد، حتی اگر این امر به تضعیف روند مذاکرات منجر شود.

از سوی دیگر، یک عدم تقارن ساختاری نیز وجود دارد: در حالی‌که اسرائیل همواره با سیاست‌های آمریکا همسو نیست، واشنگتن تعهدی تزلزل‌ناپذیر به امنیت این متحد دارد. این امر توانایی آمریکا برای مهار اقدامات اسرائیل را محدود کرده و اجرای هر توافقی را با چالش مواجه می‌سازد.

در بخش دیگری از این تحلیل، به نبود اعتماد به‌عنوان مانع اصلی مذاکرات اشاره شده است. نقض‌های مکرر آتش‌بس در بحران‌های مختلف، از جمله غزه، و واکنش محدود غرب، اعتبار تضمین‌های دیپلماتیک را تضعیف کرده است. هم‌زمان، تهران نیز بر اساس تجربه‌های گذشته، مذاکرات را اغلب مقدمه‌ای برای فشار یا اقدام نظامی تلقی می‌کند؛ عاملی که دیپلماسی را از مسیر حل‌وفصل به یک ابزار تاکتیکی تبدیل می‌کند.

این گزارش همچنین به تأثیرات داخلی بحران بر تصمیم‌گیری رهبران اشاره کرده و می‌نویسد که فشارهای سیاسی بر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو می‌تواند انگیزه حفظ سطحی از تنش را تقویت کند؛ چرا که تداوم بحران‌های خارجی گاه به مدیریت فضای سیاسی داخلی کمک می‌کند.

در ارزیابی نقش چین، اسپشال اوراسیا تأکید می‌کند که بی‌ثباتی جاری لزوماً به سود پکن نیست. با توجه به وابستگی بالای چین به انرژی خلیج فارس و نیاز این کشور به ثبات برای برنامه‌ریزی بلندمدت، نوسانات شدید منطقه‌ای بیشتر به‌عنوان عامل بازدارنده عمل می‌کند تا فرصت. همچنین نبود یک رفتار قابل پیش‌بینی از سوی آمریکا، ریسک محاسباتی چین را افزایش داده و از ورود فعالانه آن به بحران می‌کاهد.

مطالب بیشتر:  جنگ با ایران؛ تراژدی یونانی در کاخ سفید

نقش پاکستان نیز به‌عنوان یک عامل بالقوه تشدیدکننده مورد توجه قرار گرفته است. وجود توافق‌های دفاعی میان اسلام‌آباد و کشورهای خلیج فارس، در صورت گسترش درگیری‌ها می‌تواند پای یک قدرت هسته‌ای را به بحران باز کند؛ موضوعی که خود به‌عنوان عاملی بازدارنده در شرایط کنونی عمل کرده است.

در سطح کلان، این گزارش تأکید می‌کند که اصلی‌ترین بازندگان این وضعیت، بازیگران اوراسیایی هستند. بی‌ثباتی موجود پروژه‌های کلان اتصال منطقه‌ای از جمله ابتکار «کمربند و راه»، کریدور شمال – جنوب و دیگر طرح‌های زیربنایی را با اختلال مواجه کرده و خطر فرسایش سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت را افزایش داده است.

اروپا نیز به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین بازیگران توصیف شده که هم با تردید نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا مواجه است و هم در ارائه یک پاسخ دیپلماتیک منسجم ناتوان بوده است. اختلاف مواضع در میان کشورهای اروپایی، از جمله تضاد دیدگاه‌ها در آلمان، نشانه‌ای از ضعف هماهنگی راهبردی این قاره تلقی شده است.

در نهایت، اسپشال اوراسیا نتیجه‌گیری می‌کند که چارچوب پیشنهادی ایران بیش از آن‌که ابزاری برای حل بحران باشد، مکانیزمی برای مدیریت آن است. در این وضعیت، ایالات متحده با حفظ سطحی از بی‌ثباتی منطقه‌ای و انتقال هزینه‌های آن به دیگران، موقعیت راهبردی خود را تثبیت می‌کند؛ در حالی‌که بازیگران اوراسیایی بیشترین هزینه‌ها را متحمل می‌شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *