«استیفن دی. کوک» افسر بازنشسته نیروهای ویژه ارتش آمریکا در مقالهای تحلیلی با عنوان «اشتباه افغانستان را در ایران تکرار نکنید» هشدار داده است که واشنگتن ممکن است بار دیگر همان خطای راهبردی را مرتکب شود که پس از جنگ افغانستان انجام داد؛ یعنی تصور پیروزی نظامی سریع بدون درک عمق جنگ ایدئولوژیک و سیاسی.
کوک که ۲۵ سال در ارتش آمریکا خدمت کرده و چندین بار به افغانستان اعزام شده بود، در این مقاله تأکید میکند خروج شتابزده آمریکا از افغانستان در سال ۲۰۲۱ نه تنها یک شکست نظامی، بلکه ضربهای بزرگ به اعتبار جهانی واشنگتن بود. او مینویسد که آمریکا در سالهای پایانی حضور خود در افغانستان، دیگر درگیر یک جنگ تمامعیار نبود و با یک حضور محدود اطلاعاتی و نظامی میتوانست هم پایگاه بگرام را حفظ کند و هم مانع بازگشت القاعده و داعش شود.
به باور این افسر پیشین آمریکایی، خروج ناگهانی از افغانستان، پیامی خطرناک به رقبای آمریکا ارسال کرد؛ پیامی مبنی بر اینکه واشنگتن دیگر تحمل حضور طولانیمدت در بحرانهای ژئوپلیتیک را ندارد. او معتقد است همین برداشت، زمینهساز تحولات بعدی از جمله حمله روسیه به اوکراین و افزایش جسارت محورهای ضدآمریکایی شد.
نویسنده در ادامه، به نقش ایران در حمایت از گروههای نیابتی منطقهای اشاره میکند و مدعی است تهران پس از خروج آمریکا از افغانستان، احساس کرد اعتبار و بازدارندگی واشنگتن در پایینترین سطح قرار دارد. به گفته او، افزایش حمایت ایران از حماس و دیگر گروههای منطقهای در ماههای منتهی به عملیات هفتم اکتبر، بخشی از همین ارزیابی راهبردی بود.
کوک سپس به جنگ گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ میپردازد؛ جنگی که به گفته او، از حملات اسرائیل علیه حماس و حزبالله آغاز شد و در نهایت به عملیات مستقیم علیه زیرساختهای نظامی و هستهای ایران انجامید. او مدعی است در جریان حملات آمریکا به تأسیسات نطنز، فردو و اصفهان و همچنین عملیات مشترک «خشم حماسی» در فبروری ۲۰۲۶، بخش عمده توان موشکی، پهپادی و زیرساختهای دفاعی ایران نابود شد و حتی رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز در ساعات نخست عملیات کشته شد.
به نوشته این تحلیلگر آمریکایی، از منظر نظامی، این عملیات یک موفقیت چشمگیر برای غرب بود؛ زیرا برنامه هستهای ایران برای سالها عقب رانده شد، شبکههای نیابتی منطقهای آسیب جدی دیدند و توان بازدارندگی تهران به شدت تضعیف شد. با این حال او هشدار میدهد که نابودی زیرساختهای نظامی، لزوماً به معنای شکست ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیست.
کوک با مقایسه ایران و افغانستان تأکید میکند همانگونه که امارت اسلامی پس از سقوط سریع در سال ۲۰۰۱، بیست سال بعد دوباره به قدرت بازگشتند، جمهوری اسلامی نیز میتواند حتی پس از ضربات سنگین نظامی، خود را بازسازی کند. او میگوید ایدئولوژی مقاومت ضدغربی ایران در «سانتریفیوژها و موشکها» خلاصه نمیشود، بلکه در ساختارهای فکری، آموزشی و امنیتی جمهوری اسلامی ریشه دارد.
این افسر بازنشسته آمریکایی معتقد است واشنگتن اگر بار دیگر پس از یک پیروزی نظامی سریع، منطقه را ترک کند، ممکن است همان اشتباه افغانستان را در ایران تکرار کند؛ اشتباهی که به گفته او ناشی از نبود «صبر استراتژیک» بود. او تأکید میکند آمریکا برای جلوگیری از بازگشت قدرت ایران، نیازمند حضور بلندمدت اطلاعاتی، امنیتی و نظامی در منطقه، حفظ ائتلاف با کشورهای خلیج و اسرائیل و ادامه فشار سیاسی و اقتصادی بر تهران است.
نویسنده همچنین هشدار میدهد که حتی آتشبس شکننده کنونی در خلیج فارس نیز تضمینی برای پایان بحران نیست و اگر آمریکا بار دیگر تصور کند که جنگ پایان یافته، ممکن است جمهوری اسلامی یا جریانهای همسو با آن در آینده با قدرت بیشتری بازگردند.
او در پایان مقاله مینویسد که تجربه افغانستان نشان داد پیروزی واقعی تنها با نابودی تجهیزات و زیرساختهای دشمن به دست نمیآید، بلکه معیار اصلی، توانایی شکست اراده و ایدئولوژی طرف مقابل است. به باور او، همانگونه که امارت اسلامی پس از دو دهه جنگ دوباره قدرت را به دست گرفتند، جمهوری اسلامی نیز در صورت کاهش تعهد و حضور آمریکا، میتواند بار دیگر ساختار قدرت خود را بازسازی کند.
این تحلیل در حالی منتشر شده که پس از جنگ گسترده ایران و آمریکا، بحث درباره آینده نظم امنیتی خاورمیانه، میزان حضور آمریکا در منطقه و امکان بازگشت دوباره تنشها، به یکی از مهمترین موضوعات محافل راهبردی غرب تبدیل شده است.
