شکاف میان روایت پیروزی و واقعیت بی‌ثباتی؛ چرا حلقه امنیتی ترامپ در حال فرسایش است؟

 شکاف میان روایت پیروزی و واقعیت بی‌ثباتی؛ چرا حلقه امنیتی ترامپ در حال فرسایش است؟

در میانه یکی از پیچیده‌ترین و پرهزینه‌ترین درگیری‌های نظامی سال‌های اخیر، شکاف میان روایت رسمی کاخ سفید و تحولات درون ساختار نظامی آمریکا هر روز آشکارتر می‌شود. در حالی که دونالد ترامپ با ادبیاتی قاطع از «پیروزی» در جنگ با ایران سخن می‌گوید، همزمان موجی از برکناری‌ها، استعفاها و تنش‌های داخلی در پنتاگون توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده است؛ تحولاتی که نه‌تنها از یک اختلاف ساده مدیریتی، بلکه از نوعی ناهماهنگی عمیق در سطوح تصمیم‌گیری حکایت دارد.

در این میان سوالی که در این نوشته کوتاه برای خلق می شود و در پی پاسخ به آن خواهیم بود این است که چگونه ممکن است دولتی که خود را در مسیر پیروزی در یک جنگ مهم می‌داند، همزمان با بی‌ثباتی و فرسایش در بالاترین سطوح رهبری نظامی مواجه شود؟

 

در حالی که دونالد ترامپ به‌طور مداوم از «پیروزی» در جنگ با ایران سخن می‌گوید و تلاش دارد تصویری از تسلط و کنترل کامل بر میدان ارائه کند، تحولات اخیر در پنتاگون روایت متفاوتی را به نمایش می‌گذارد؛ روایتی که بیشتر از آنکه نشان‌دهنده انسجام در تصمیم‌گیری نظامی باشد، از شکاف، رقابت درونی و بی‌ثباتی در سطوح بالای رهبری حکایت دارد. برکناری ناگهانی وزیر نیروی دریایی و تنش‌های گزارش‌شده میان مقامات ارشد دفاعی، تنها بخشی از پازل بزرگ‌تری است که نشان می‌دهد میان «گفتمان سیاسی» و «واقعیت نهادی» فاصله‌ای معنادار شکل گرفته است.

در نگاه نخست، این تناقض پرسش‌برانگیز است: چگونه ممکن است دولتی که مدعی پیشروی و موفقیت در یک جنگ پیچیده منطقه‌ای است، همزمان شاهد خروج یا حذف پی‌درپی چهره‌های کلیدی نظامی خود باشد؟ پاسخ را باید در سه سطح تحلیل کرد: سطح سیاسی، سطح نهادی و سطح راهبردی.

مطالب بیشتر:  رشد ۴.۳ درصدی اقتصاد افغانستان؛ امید تازه پس از رکود طولانی

در سطح سیاسی، ترامپ بیش از هر چیز به «روایت‌سازی» وابسته است. تجربه دوران ریاست‌جمهوری او نشان داده که مدیریت افکار عمومی و حفظ تصویر قدرت، برایش اهمیتی هم‌تراز با خودِ واقعیت دارد. در چنین چارچوبی، اعلام پیروزی – حتی اگر قبل از موعد باشد – ابزاری برای کنترل فضای داخلی، مهار انتقادات و تقویت پایگاه سیاسی محسوب می‌شود. اما این روایت‌سازی، الزاماً با اجماع درون‌ساختاری همراه نیست. زمانی که تصمیمات کلان نظامی بیشتر بر پایه ملاحظات سیاسی کوتاه‌مدت اتخاذ شود، شکاف میان بدنه حرفه‌ای ارتش و حلقه سیاسی قدرت افزایش می‌یابد.

در سطح نهادی، آنچه امروز در پنتاگون دیده می‌شود، نشانه‌ای از یک «بحران هماهنگی» است. اختلاف میان پت هگست و مقامات زیرمجموعه‌اش – از جمله وزیر نیروی دریایی – بر سر سرعت و نحوه اجرای اصلاحات، تنها یک اختلاف مدیریتی ساده نیست؛ بلکه بازتابی از رقابت بر سر «کنترل منابع و تصمیم‌گیری» در یکی از حساس‌ترین بخش‌های نظامی آمریکاست. حوزه‌هایی مانند کشتی‌سازی و خریدهای دفاعی، نه‌تنها اهمیت عملیاتی دارند، بلکه از منظر اقتصادی و سیاسی نیز بسیار تعیین‌کننده‌اند. ورود چهره‌هایی مانند معاون وزیر دفاع برای در دست گرفتن این حوزه‌ها، عملاً به معنای تضعیف اختیارات سنتی دیگر نهادهاست و همین موضوع، تنش را به سطحی ساختاری می‌کشاند.

در سطح راهبردی، این بی‌ثباتی می‌تواند نشانه‌ای از نبود یک استراتژی روشن و مورد توافق در قبال جنگ با ایران باشد. جنگ‌های مدرن – به‌ویژه در خاورمیانه – نیازمند هماهنگی دقیق میان شاخه‌های مختلف نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک هستند. اگر چنین هماهنگی‌ای وجود نداشته باشد، حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌ها نیز با اختلال در اجرا مواجه می‌شوند. برکناری‌های پی‌درپی در سطوح بالا، معمولاً زمانی رخ می‌دهد که یا اهداف جنگی به‌درستی تعریف نشده‌اند، یا مسیر دستیابی به آن اهداف با اختلاف نظر جدی همراه است.

مطالب بیشتر:  قطع کمک‌های امریکا و تشدید بحران انسانی؛ روایت تازه نیویارک‌ تایمز از افغانستان

از سوی دیگر، نباید نقش «شخصی‌سازی قدرت» در این روند را نادیده گرفت. در ساختار تصمیم‌گیری ترامپ، وفاداری فردی اغلب بر تخصص و تجربه ارجحیت پیدا می‌کند. این رویکرد باعث می‌شود که مقامات ارشد، به‌جای تمرکز بر کارآمدی نهادی، درگیر رقابت برای جلب رضایت رئیس‌جمهور شوند. نتیجه چنین فضایی، کاهش ثبات مدیریتی و افزایش احتمال تغییرات ناگهانی است – پدیده‌ای که اکنون در پنتاگون به‌وضوح دیده می‌شود.

نکته مهم دیگر، تأثیر این بی‌ثباتی بر «اعتبار بین‌المللی» آمریکاست. متحدان واشنگتن، به‌ویژه در شرایط جنگی، نیازمند اطمینان از ثبات تصمیم‌گیری در کاخ سفید و پنتاگون هستند. زمانی که اخبار برکناری‌های ناگهانی و اختلافات داخلی منتشر می‌شود، این پیام به بیرون مخابره می‌گردد که ساختار رهبری آمریکا دچار تزلزل است. چنین برداشتی می‌تواند هم محاسبات متحدان را تغییر دهد و هم رقبایی مانند ایران را به بازنگری در ارزیابی‌های خود وادار کند.

در نهایت، باید گفت که تضاد میان «ادعای پیروزی» و «واقعیت بی‌ثباتی» الزاماً یک تناقض تصادفی نیست، بلکه بازتابی از دو منطق متفاوت است: منطق سیاست که به تصویرسازی و کنترل روایت متکی است، و منطق نظامی که به انسجام، برنامه‌ریزی و هماهنگی نیاز دارد. تا زمانی که این دو منطق در یک مسیر همگرا قرار نگیرند، چنین شکاف‌هایی ادامه خواهد داشت.

از این منظر، برکناری‌های اخیر نه‌تنها یک تغییر مدیریتی ساده، بلکه نشانه‌ای از چالشی عمیق‌تر در نحوه اداره جنگ و ساختار تصمیم‌گیری در دولت ترامپ است  چالشی که اگر ادامه یابد، می‌تواند پیامدهای آن فراتر از میدان جنگ، به حوزه سیاست داخلی و جایگاه جهانی آمریکا نیز کشیده شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *