در تاریخ معاصر، سیاست خارجی ایالات متحده بارها در مسیری گام برداشته که آغاز آن با اعتماد به قدرت نظامی و پایان آن با گرفتار شدن در «باتلاق»های پیچیده سیاسی و اجتماعی همراه بوده است. از جنگ ویتنام تا جنگ افغانستان و جنگ عراق، و اکنون در سایه تنشها با ایران، یک الگوی تکرارشونده بهوضوح قابل مشاهده است: ورود سریع، محاسبات خوشبینانه، و سپس فرورفتن در بحرانهایی که خروج از آنها سالها به طول میانجامد.
جنگ ویتنام، نخستین «باتلاق» بزرگ آمریکا، نمونهای روشن از فاصله میان تصور و واقعیت بود. ویلیام وستمورلند، فرمانده نیروهای آمریکایی در ویتنام، در مقطعی اعلام کرده بود که «نور در انتهای تونل دیده میشود» – عبارتی که به نماد خوشبینی نادرست تبدیل شد. اما در واقعیت، جنگ هر روز پیچیدهتر و فرسایشیتر شد. سالها بعد، رابرت مکنامارا، وزیر دفاع وقت، در اعترافی صریح گفت که واشنگتن «بهشدت در قضاوت خود درباره ویتنام اشتباه کرده بود». این اعتراف، بازتابی از شکافی بود که میان تحلیلهای اولیه و واقعیتهای میدانی وجود داشت.
دههها بعد، همین الگو در افغانستان تکرار شد. پس از ورود آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱، هدف اعلامشده نابودی تروریسم و ایجاد ثبات بود. اما جنگ بهسرعت به یک درگیری طولانی و پیچیده تبدیل شد. استنلی مککریستال، فرمانده پیشین نیروهای آمریکایی در افغانستان، بعدها اذعان کرد که «ما درک درستی از وضعیت نداشتیم و تصویر روشنی از آنچه انجام میدادیم، وجود نداشت». همچنین داگلاس لوت، مشاور ارشد کاخ سفید در امور افغانستان، در مصاحبهای گفت: «ما نمیدانستیم چه میکنیم… هیچ درک بنیادی از افغانستان نداشتیم». این گفتهها نشان میدهد که حتی در سطوح عالی تصمیمگیری، ابهام و سردرگمی وجود داشته است.
در عراق نیز وضعیت مشابهی دیده شد. حمله سال ۲۰۰۳ با هدف اعلامی از بین بردن تهدیدات امنیتی آغاز شد، اما بهسرعت به یک «باتلاق چندلایه» تبدیل گردید. تامی فرانکس، فرمانده عملیات اولیه، بعدها تأکید کرد که برنامهریزی برای «پس از جنگ» به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته بود. در همین حال، جان ابیزید، یکی از فرماندهان ارشد، هشدار داده بود که حضور طولانیمدت نیروهای خارجی میتواند خود به عامل بیثباتی تبدیل شود. این هشدارها، اگرچه مطرح شدند، اما در عمل نتوانستند مسیر کلی سیاست را تغییر دهند.
اکنون، در شرایطی که تنشها با ایران افزایش یافته و نشانههایی از تقویت حضور نظامی و فروش گسترده تسلیحات دیده میشود، برخی تحلیلگران و حتی مقامات نظامی پیشین نسبت به تکرار همان اشتباهات هشدار میدهند. سندرز: هزینه پیشبینی شده جنگ ایران ۱ تریلیون دالر است
برنی سندرز از سیاستمداران امریکایی در توییتی با اشاره به هزینه جنگ های عراق (2.1 تریلیون دالر) و افغانستان (2.3 تریلیون دالر) و هشدار برای پیشرفت جنگ با ایران (1 تریلیون دالر) هشدار می دهد که همیشه پول برای جنگ وجود دارد، اما هرگز پول کافی برای مسکن، آموزش یا نیازهای کارگران وجود ندارد. ما باید اولویتهای ملی خود را تغییر دهیم و این کار را خواهیم کرد.
تجربههای گذشته نشان داده است که ورود به یک درگیری جدید در خاورمیانه، میتواند بهسرعت به یک «باتلاق بزرگتر» تبدیل شود – باتلاقی که نهتنها خروج از آن دشوار است، بلکه پیامدهای آن میتواند کل منطقه و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
نقد اصلی به سیاستهای آمریکا در این چارچوب، به نوع نگاه آن به قدرت و مداخله بازمیگردد. در بسیاری از موارد، واشنگتن تصور کرده است که با تکیه بر برتری نظامی میتواند ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشورهای دیگر را بازطراحی کند. اما تجربه نشان داده است که این رویکرد، اغلب به نتایج معکوس منجر میشود. جوامع، پیچیدهتر از آن هستند که با مداخله خارجی و ابزار نظامی بهسرعت تغییر کنند.
از سوی دیگر، این مداخلات هزینههای انسانی سنگینی نیز بهدنبال داشتهاند. از ویتنام تا افغانستان و عراق، میلیونها نفر تحت تأثیر مستقیم جنگها قرار گرفتهاند؛ از کشته و زخمی گرفته تا آوارگی و از دست رفتن فرصتهای توسعه. این در حالی است که در داخل آمریکا نیز، این جنگها با هزینههای اقتصادی هنگفت و چالشهای اجتماعی برای سربازان بازگشته همراه بوده است.
یکی دیگر از ابعاد قابل توجه، نقش ساختارهای تصمیمگیری در آمریکا است. ترکیبی از ملاحظات ژئوپلیتیک، فشارهای داخلی و منافع صنایع نظامی، باعث شده است که گزینه نظامی همچنان بهعنوان یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی باقی بماند. این در حالی است که تجربههای گذشته بارها نشان دادهاند که چنین رویکردی میتواند کشور را درگیر بحرانهای طولانیمدت و پرهزینه کند.
در نهایت، مهمترین درسی که از این تاریخ میتوان گرفت، این است که «باتلاقها» معمولاً زمانی شکل میگیرند که واقعیتهای میدانی نادیده گرفته شوند. ورود به یک جنگ ممکن است با محاسبات ساده آغاز شود، اما خروج از آن نیازمند درک عمیق، صبر استراتژیک و استفاده از ابزارهای غیرنظامی است.
امروز، جهان بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی، همکاری و درک متقابل نیاز دارد. اگر واشنگتن همچنان به تکرار الگوهای گذشته ادامه دهد، خطر آن وجود دارد که بار دیگر در «باتلاقی جدید» گرفتار شود؛ باتلاقی که اینبار پیامدهای آن میتواند بسیار گستردهتر و غیرقابل پیشبینیتر از گذشته باشد.
