پس از ماهها تنش، درگیری نظامی و مذاکرات فشرده، ایران و ایالات متحده با امضای یک تفاهمنامه، مسیر تازهای را برای کاهش تنشها آغاز کردهاند. با این حال، نویسندگان این تحلیل معتقدند که موفقیت این توافق تنها به حل اختلافات هستهای یا بازگشایی تنگه هرمز وابسته نیست، بلکه دستیابی به یک «معامله بزرگ» منطقهای شرط اصلی ایجاد ثباتی پایدار در خاورمیانه خواهد بود.
بر اساس این تحلیل، دوره ۶۰ روزه پیشبینیشده در تفاهمنامه، صرفاً به مذاکرات فنی درباره برنامه هستهای ایران و مدیریت تنگه هرمز اختصاص نخواهد داشت، بلکه آزمونی برای سنجش اراده سیاسی دو طرف جهت عبور از دههها بیاعتمادی است. نویسندگان تأکید میکنند که بدون حل ریشهای اختلافات میان ایران و اسرائیل و همچنین ایجاد سازوکارهای امنیتی منطقهای، هر توافقی موقتی خواهد بود.
به باور آنان، توافق نهایی باید فراتر از پرونده هستهای باشد و شامل یک چارچوب امنیتی جامع شود؛ چارچوبی که در آن پیمان عدم تجاوز میان ایران و اسرائیل و همچنین میان اسرائیل، لبنان و سوریه شکل بگیرد. تحقق چنین هدفی نیازمند کنار گذاشتن سیاست فشار و حرکت به سمت دیپلماسی مبتنی بر اعتمادسازی است؛ رویکردی که مذاکرهکنندگان از آن با عنوان «پل طلایی» یاد میکنند؛ مسیری که امکان مصالحه را بدون تحقیر یا تضعیف منافع اساسی طرفین فراهم کند.
در بخش دیگری از این تحلیل آمده است که ایران در چارچوب تفاهمنامه با بازگشایی تنگه هرمز موافقت کرده، اما بعید است کنترل راهبردی خود بر این آبراه حیاتی را واگذار کند. نویسندگان معتقدند تهران بهدنبال ایجاد سازوکاری مشترک با عمان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس برای مدیریت تنگه هرمز است؛ سازوکاری که ضمن حفظ حاکمیت ایران، امنیت عبور و مرور دریایی را تضمین کرده و زمینه افزایش همکاریهای اقتصادی را فراهم سازد.
این گزارش همچنین پیشنهاد میکند که به جای اعمال عوارض یکجانبه از سوی ایران بر کشتیهای عبوری، صندوقی منطقهای تحت نظارت سازمان ملل ایجاد شود. منابع مالی این صندوق از دریافت هزینهای محدود بر صادرات نفت، گاز و فرآوردههای نفتی عبوری از تنگه هرمز تأمین خواهد شد؛ طرحی که به گفته نویسندگان میتواند سالانه تا ۸۰ میلیارد دالر درآمد ایجاد کند. این منابع برای بازسازی، کمکهای بشردوستانه، حفاظت از محیط زیست و توسعه اقتصادی منطقه هزینه خواهد شد و تحت نظارت بینالمللی از انحراف آن به سمت هزینههای نظامی جلوگیری میشود.
تحلیل همچنین به تغییر موازنه قدرت در منطقه اشاره میکند و میگوید جنگ اخیر، محدودیتهای قدرت نظامی و دیپلماتیک آمریکا را آشکار ساخت. از نگاه نویسندگان، کشورهای میانجی مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عمان، قطر و مصر اکنون نقش پررنگتری در مدیریت بحرانهای منطقهای پیدا کردهاند و میتوانند با ایجاد یک سازوکار دائمی گفتوگو، امنیت منطقه را بدون وابستگی کامل به واشنگتن دنبال کنند.
بر همین اساس، پیشنهاد شده است که یک میز دائمی مذاکرات منطقهای با دبیرخانهای ثابت تشکیل شود تا کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان بهعنوان بازیگران اصلی در حفظ و تداوم این سازوکار نقشآفرینی کنند. چنین ساختاری، به اعتقاد نویسندگان، نسبت به ترتیباتی که صرفاً بر پایه سیاستهای آمریکا شکل بگیرد، از پایداری بیشتری برخوردار خواهد بود.
در مورد اسرائیل نیز تحلیل تأکید میکند که هرچند این رژیم در نهایت باید بخشی از ترتیبات امنیتی منطقه باشد، اما در مرحله نخست، گفتوگوهای غیرعلنی و کانالهای پشتپرده بهترین گزینه برای جلوگیری از شکست روند مذاکرات خواهد بود. نویسندگان احتمال میدهند در صورت تغییر دولت اسرائیل پس از انتخابات اکتبر ۲۰۲۶، زمینه برای آغاز مرحله دوم اعتمادسازی میان تهران و تلآویو فراهم شود و در مراحل بعدی، در صورت پیشرفت روند تشکیل دولت فلسطین، تثبیت امنیت لبنان و تأمین نگرانیهای امنیتی اسرائیل، امکان حرکت به سمت توافقهای گستردهتر فراهم شود.
در پایان، این تحلیل نتیجه میگیرد که تفاهمنامه کنونی تنها فرصتی برای توقف چرخه جنگ و انتقام فراهم کرده است. موفقیت این فرصت به آن بستگی دارد که طرفها بتوانند از منطق تقابل به سمت منطق منافع مشترک حرکت کنند. به باور نویسندگان، چارچوب اولیه برای دستیابی به صلح وجود دارد، اما پرسش اصلی همچنان این است که آیا اراده سیاسی لازم برای ساختن این صلح نیز وجود خواهد داشت یا منطقه بار دیگر به چرخه درگیری، تشدید تنش هستهای و بیثباتی بازخواهد گشت.
مطلبی از نشریه رسپانسیبل استیت کرفت
