فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین (که از این پس «طرفین» نامیده میشوند)، بهعنوان تمدنهایی با تاریخ کهن، کشورهای بنیانگذار سازمان ملل متحد و اعضای دائم شورای امنیت، و نیز بهعنوان مراکز مهم قدرت در جهان چندقطبی که نقش سازندهای در حفظ توازن جهانی و بهبود نظام روابط بینالملل ایفا میکنند، با الهام از «بیانیه مشترک روسیه و چین درباره جهان چندقطبی و شکلدهی نظم نوین بینالمللی» مورخ ۲۳ آپریل ۱۹۹۷، «بیانیه مشترک فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین درباره نظم بینالمللی در قرن بیستویکم» مورخ ۱ جولای ۲۰۰۵، «بیانیه مشترک درباره وضعیت کنونی جهان و مسائل مهم بینالمللی» مورخ ۴ جولای ۲۰۱۷، و «بیانیه مشترک درباره روابط بینالمللی در عصر جدید و توسعه پایدار جهانی» مورخ ۴ فوریه ۲۰۲۲،
اعلام میکنند:
۱. از زمان پایان جنگ جهانی دوم، تحولات ژرفی در ساختار نظام بینالملل و توازن قدرت جهانی رخ داده است.
از یکسو، موج استعمارزدایی و پایان جنگ سرد موجب افزایش چشمگیر شمار دولتهای مستقل در جهان شد. جامعه جهانی متنوعتر و پیچیدهتر شده و کشورهای آسیا، آفریقا، خاورمیانه، آمریکای لاتین و حوزه کارائیب نقش و نفوذ بیشتری در عرصه بینالمللی یافتهاند. همچنین تعداد سازمانها و ائتلافهای منطقهای و فرامنطقهای که حوزههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و انسانی را پوشش میدهند، افزایش یافته و نقش آنها در امور جهانی رو به گسترش است. وابستگی متقابل کشورها نیز به سطحی بیسابقه در تاریخ بشر رسیده است.
تلاش برخی کشورها برای اداره یکجانبه جهان، تحمیل منافع خود بر دیگران و محدود کردن مسیر توسعه مستقل سایر کشورها در چارچوب تفکرات استعماری، با شکست مواجه شده است. نظام بینالملل در قرن بیستویکم در حال گذار تدریجی به ساختاری چندمرکزی و شکلگیری نوع جدیدی از روابط بینالمللی است.
اکثریت کشورها، با توجه به تجربههای تاریخی، بهخوبی دریافتهاند که جهان وارد عصر تازهای شده و نیازمند حرکت به سوی جامعهای بینالمللی مبتنی بر احترام متقابل، برابری، عدالت و همکاری سودمند دوجانبه است؛ بدون آنکه جهان به بلوکها و مناطق متخاصم تقسیم شود.
از سوی دیگر، وضعیت جهانی پیچیدهتر شده است. روندهای منفی نئواستعماری، از جمله استفاده از زور، هژمونیطلبی و تقابل بلوکی در حال افزایش است. اصول اساسی حقوق بینالملل بهطور مکرر نقض میشود و کشورها برای هماهنگسازی اقدامات خود و حل منازعات در چارچوب نهادهای بینالمللی با دشواری بیشتری مواجهاند. بسیاری از نهادهای حکمرانی جهانی نیز کارایی خود را از دست دادهاند. دستورکار صلح و توسعه جهانی با تهدیدها و چالشهای جدیدی روبهرو شده و خطر بازگشت جهان به «قانون جنگل» وجود دارد.
۲. طرفین، در حمایت از روند هماهنگ شکلگیری جهانی برابر، منظم و چندقطبی و نیز ایجاد نوع جدیدی از روابط بینالمللی و نظامی عادلانهتر برای حکمرانی جهانی، متعهد میشوند و جامعه جهانی را نیز فرامیخوانند که در روابط میان خود اصول زیر را رعایت کنند:
۱) اصل گشودگی جهان برای همکاری فراگیر و سودمند متقابل
ضروری است که شکافها و مرزبندیهای جهانی کاهش یابد و موانع فرامرزی در حوزههای مختلف از میان برداشته شود؛ البته با احترام کامل به حاکمیت، تمامیت ارضی و هویت همه کشورهای مستقل.
هیچ الگوی واحد و جهانی برای توسعه وجود ندارد و هیچ ملت یا کشوری «برتر» محسوب نمیشود. تفاوتهای طبیعی میان کشورها نباید مانعی برای توسعه روابط برابر، محترمانه و سودمند متقابل باشد.
حق هر کشور برای انتخاب مسیر و مدل توسعه خود باید محترم شمرده شود. دموکراتیک شدن روابط سیاسی بینالمللی و ایجاد اقتصاد جهانی بازتر، در راستای منافع همه کشورهاست. رویکردهای یکجانبه، هژمونی و سیاستهای مبتنی بر اجبار در هر شکلی غیرقابل قبول است.
۲) اصل امنیت برابر و غیرقابل تقسیم
شکلگیری جامعهای بینالمللی و منسجم در شرایط افزایش تهدیدهای مشترک جهانی به این معناست که امنیت یک کشور نباید به بهای ناامنی کشور دیگر تأمین شود.
تمام کشورهای مستقل حق برابر برای برخورداری از امنیت دارند. نگرانیهای مشروع امنیتی همه کشورها باید مورد توجه قرار گیرد. همکاری امنیتی باید جایگزین تقابل بلوکی و سیاست «بازی حاصل جمع صفر» شود.
طرفین با گسترش ائتلافهای نظامی، جنگهای ترکیبی و جنگهای نیابتی مخالفت میکنند و خواستار ایجاد معماری جدید، متوازن، مؤثر و پایدار امنیت جهانی و منطقهای هستند.
اختلافات و منازعات باید از راههای مسالمتآمیز و از طریق رفع ریشههای بحران حلوفصل شوند. همچنین وادار کردن کشورهای مستقل به ترک بیطرفی، غیرقابل قبول است.
۳) اصل دموکراتیکسازی روابط بینالملل و اصلاح نظام حکمرانی جهانی
همه کشورها و ائتلافها حق دارند آزادانه شرکای خارجی و مدل همکاری بینالمللی خود را انتخاب کنند.
هژمونی در جهان غیرقابل پذیرش است و باید کنار گذاشته شود. هیچ کشور یا گروهی از کشورها نباید کنترل امور جهانی را در دست گیرد، درباره سرنوشت سایر ملتها تصمیم بگیرد یا فرصتهای توسعه را در انحصار خود قرار دهد.
نظام حکمرانی جهانی باید امکان مشارکت برابر همه کشورها در تصمیمگیریهای سیاسی و بهرهمندی از نتایج آن را فراهم کند و بهطور مستمر اصلاح شود.
در حکمرانی جهانی باید اصول برابری حاکمیتی، حاکمیت حقوق بینالملل، چندجانبهگرایی، انسانمحوری و نتیجهگرایی رعایت شود. نقش چندجانبهگرایی بهعنوان ابزار اصلی حل مسائل پیچیده جهانی باید تقویت گردد و از تضعیف سازمان ملل جلوگیری شود.
اصلاح سازمان ملل و سایر نهادهای بینالمللی باید منافع کل بشریت را تأمین کرده و سهم و نقش کشورهای در حال توسعه را افزایش دهد.
منشور سازمان ملل پایه اساسی روابط بینالملل است و اصول آن باید بهصورت کامل رعایت شود. قواعدی که در حلقهای محدود از کشورها تدوین میشود نباید جایگزین حقوق بینالملل گردد.
قدرتهای بزرگ باید مسئولیت ویژهای بپذیرند و از سوءاستفاده از برتریهای خود خودداری کنند.
۴) تنوع تمدنی و ارزشی جهان
تمام تمدنهای بشری ارزشمند و برابرند. تمدنها به برتر و فروتر، قوی و ضعیف تقسیم نمیشوند.
هیچ نظام فکری، اخلاقی یا معنوی نباید برتر از سایر تمدنها تلقی شود. همه کشورها باید بر پایه برابری تمدنها، تبادل تجربه، گفتوگو و احترام متقابل عمل کنند و در راستای افزایش اعتماد، تفاهم و دوستی میان ملتها گام بردارند.
حفظ تنوع فرهنگی و تمدنی ضروری است. همچنین باید قاطعانه با استفاده ابزاری از حقوق بشر بهعنوان بهانهای برای مداخله در امور داخلی کشورها مخالفت شود.
دین نیز بخش مهمی از فرهنگ انسانی است و نقش ویژهای در ایجاد پیوند میان ملتها دارد؛ از این رو کشورها باید زمینه مناسب برای گفتوگو و تعامل میان ادیان را فراهم کنند.
۳. طرفین به تلاش مشترک خود برای ارائه چشماندازی مشترک درباره شکلگیری جهان چندقطبی و ایجاد روابط بینالمللی عادلانهتر ادامه خواهند داد.
