خبرگزاری آفاق؛ کابل: زلمی خلیلزاد، دیپلمات کهنهکار و نماینده پیشین ایالات متحده در امور افغانستان، در گفتوگویی اخیر با رسانهها با صراحت اعلام کرد که ریشه اصلی مشکلات افغانستان، سیاستهای مداخلهجویانه پاکستان است. او تاکید کرد که پاکستان به دنبال حفظ یک افغانستان ضعیف و بیثبات است تا از این طریق نفوذ خود را بر افغانستان حفظ کند و از شکلگیری یک دولت قوی و متمرکز در کابل جلوگیری نماید. این اظهارات، به ویژه در پرتو حملات پهپادی اخیر پاکستان بر ولایتهای خوست، ننگرهار و کنر، بار دیگر توجهها را به روابط پرتنش میان کابل و اسلامآباد و نقش خط دیورند به عنوان محور اصلی این مناقشه جلب کرده است. این یادداشت با تمرکز بر اظهارات خلیلزاد مبنی بر نقش پاکستان به عنوان ریشه مشکلات افغانستان، به تحلیل این موضوع، حمایت اسلامآباد از داعش خراسان، حملات اخیر پاکستان بر خاک افغانستان و پیامدهای آن میپردازد.
پاکستان و سیاست بیثباتی در افغانستان
خلیلزاد با اشاره به تاریخچه روابط افغانستان و پاکستان، استدلال میکند که اسلامآباد از یک افغانستان بیثبات سود میبرد. او تاکید میکند که این سیاست ریشه در نگرانیهای استراتژیک پاکستان، به ویژه مساله خط دیورند دارد. این دیپلمات کهنهکار در آخرین گفتوگویی خود با دویچهوله دری گفت: «اساس مشکل پاکستان با افغانستان مساله دیورند است، تا وقتی که این مساله حل نشود، اسلامآباد میخواهد که افغانستان ضعیف باشد و افغانها بین خودشان جنجال داشته باشند.»
در شرایط فعلی دیده میشود که دیدگاه خلیلزاد با واقعیتهای تاریخی و سیاسی افغانستان همخوانی دارد. کارشناسان مسایل سیاسی نیز تاکید میکنند که پاکستان از بدو تاسیس خود در سال ۱۹۴۷ میلادی، به دلیل اختلافات مرزی و نگرانی از ملیگرایی پشتونها، روابط پرتنشی با افغانستان داشته است. به گفته آنان حمایت از گروههای شبهنظامی و دخالت در امور داخلی افغانستان، بخشی از استراتژی پاکستان برای حفظ برتری در منطقه بوده است. این سیاست نهتنها به بیثباتی در افغانستان دامن زده، بلکه مانع توسعه اقتصادی و سیاسی افغانستان نیز شده است.
حملات پهپادی اخیر؛ نشانهای از تداوم سیاستهای خصمانه
کارشناسان حوزه سیاست میگویند که حملات اخیر پهپادی پاکستان به ولایتهای خوست، ننگرهار و کنر که همگی در نزدیکی خط دیورند واقع شدهاند، نمونهای آشکار از ادامه سیاستهای مداخلهجویانه اسلامآباد است. در یکی از این حملات در ولسوالی سپیره ولایت خوست، خانهای متعلق به یک غیرنظامی به نام حاجی نعیمخان هدف قرار گرفته که منجر به کشته شدن سه کودک و زخمی شدن پنج نفر دیگر، از جمله زنان و کودکان شده است. اما پاکستان ادعا کرده که مراکز «تیتیپی» را هدف قرار داده است. در صورتی که تحریک طالبان پاکستان، گزارشها درباره هدف قرار گرفتن مواضع خود در این حملات را «بیاساس» خوانده و افزوده که رهبری و اعضای این گروه در خاک پاکستان حضور دارند. محمد یاسین حبیب، تحلیلگر مسایل سیاسی نیز در پیوند به همین موضوع در گفتوگو با خبرگزاری آفاق گفت: «نیروهای مسلح تیتیپی در خاک افغانستان حضور ندارند؛ همانگونه که خود تیتیپی نیز گفته است. طیارههای پاکستانی همیشه خانههای افراد ملکی و مرزنشین را مورد حمله قرار داده است، طوری که دو روز پیش نیز چنین کرد که به کودکان، زنان و بزرگسالان تلفاتی نیز وارد نمود.» در عین حال، حملات پهپادی پاکستان با واکنش تند امارت اسلامی نیز مواجه شد. وزارت دفاع این عمل را ظالمانه و وحشیانه خواند و همچنان تاکید کرد که عواقبی نیز به دنبال دارد. وزارت خارجه نیز این اقدام را تحریکآمیز و غیرمسوولانه توصیف کرد و همچنان سفیر پاکستان در کابل را فراخواند.
همزمان با این، جانباختن غیرنظامیان، به ویژه کودکان، خشم عمومی را نیز برانگیخته و واکنشهای چهرههای سیاسی را همچنان به دنبال داشته است. حامد کرزی، رییس جمهور پیشین کشور، این حملات را نقض حاکمیت ملی و مغایر با اصول حسن همجواری خوانده و هشدار داده که چنین اقداماتی نمیتواند پاکستان را از پیامدهای سیاستهای نادرستش نجات دهد. منظور پشتین، رییس جنبش حفاظت از پشتونها نیز گفته است: « خون، اشک و آبروی افغانها نباید آنقدر بیارزش باشد که هر روز خانههایشان به نام پناهندگان ویران شود، مردم از خانههایشان بیرون رانده شوند و سپس کودکان در خوست و ننگرهار زیر بمبها شهید شوند.»
از سویی دیگر، شماری از کارشناسان، پیشنهاد میکنند که مردم افغانستان در چنین شرایطی باید اتحاد و اتفاق خود را از دست ندهند و در برابر تجاوزات پاکستان منسجم شوند.
خط فرضی دیورند؛ محور اصلی مناقشه
خلیلزاد به درستی مساله خط دیورند را به عنوان یکی از عوامل اصلی سیاستهای خصمانه پاکستان برجسته کرده است. این خط فرضی که در سال ۱۸۹۳ میان عبدالرحمان خان، حاکم وقت افغانستان و سر ماتیمر دیورند، مامور ملکی انگلیس در شبه قاره هند، ترسیم شد، مناطق پشتوننشین را میان افغانستان و هند بریتانیایی (بعدها پاکستان) تقسیم کرد. از آن زمان، این خط هیچگاه بهطور کامل از سوی دولتهای افغانستان به رسمیت شناخته نشده است. برای پاکستان و برخی دیگر، خط دیورند یک مرز رسمی بینالمللی است، اما برای افغانها، از جمله حاکمیت فعلی افغانستان، این یک خط فرضی است که به گفته آنان، این خط نمیتواند پیوندهای قومی و فرهنگی پشتونها را قطع کند. کارشناسان حوزه سیاست معتقدند که این اختلاف تاریخی به پاکستان انگیزهای قوی برای مداخله در امور افغانستان داده است و به همین دلیل، اسلامآباد تلاش میکند تا از شکلگیری یک دولت قوی در کابل جلوگیری کند. به گفته آنان، یک افغانستان قدرتمند میتواند ادعاهای ارضی در مورد خط فرضی دیورند را با جدیت بیشتری پیگیری کند، که این برای پاکستان یک تهدید استراتژیک محسوب میشود.
حضور رهبران داعش خراسان در پاکستان؛ تاییدی بر نقش مخرب اسلامآباد
زلمی خلیلزاد، در ادامه اظهارات خود به یکی از موضوعات مهم دیگر که مساله داعش خراسان است، نیز اشاره کرده است. این دیپلمات پیشین گفته که بیشتر رهبران داعش خراسان در پاکستان پناهگاه یافته اند. این ادعا با کشتهشدن عبدالمالک، یکی از طراحان اصلی حملات داعش خراسان، در هشتم اگست، ۲۰۲۵ میلادی، در منطقه تنگی قمبرخیل ایالت خیبرپختونخوا تقویت شده است. عبدالمالک که نقش کلیدی در هماهنگی عملیاتهای این گروه داشت و یکی از طراحان اصلی حملات داعش شناخته میشد، توسط گروههای مسلح هدف قرار گرفت. کشته شدن عبدالمالک در خاک پاکستان، به گفته کارشناسان امنیتی، تاییدی بر حضور فعال رهبران داعش در این کشور است و بار دیگر توجه منطقهای و بینالمللی را به نقش پاکستان به عنوان پناهگاهی برای گروههای تروریستی جلب کرده است. احمدخان اندر، آگاه مسایل نظامی به خبرگزاری آفاق گفت: «پاکستان از طریق تسلط بر گروه داعش خراسان، تلاش میکند تا نفوذ خود را در منطقه افزایش دهد. شواهدی وجود دارد که اردوگاههای فعال داعش در بلوچستان و خیبرپختونخوا تحت نظارت مستقیم و پشتیبانی ارتش پاکستان فعالیت میکنند و همچنان برخی از اعضای موسس داعش خراسان از حمایت مالی افسران ارتش پاکستان برخوردار هستند.»
این موضوع نهتنها ادعای خلیلزاد درباره نقش مخرب پاکستان را تقویت میکند، بلکه نشاندهنده پیچیدگیهای امنیتی در منطقه نیز است. حضور رهبران داعش در خیبرپختونخوا که هممرز با ولایتهای شرقی افغانستان است، میتواند به گسترش فعالیتهای این گروه در هر دو کشور منجر شود. این امر نگرانیهایی را درباره توانایی پاکستان در کنترول گروههای افراطی در خاک اش ایجاد کرده و پرسشهایی را درباره نقش نهادهای امنیتی این کشور، به ویژه «آیاسآی» در مدیریت یا حتا حمایت از چنین گروههایی مطرح میکند. ادامه این وضعیت، روابط پرتنش میان کابل و اسلامآباد را بیش از پیش پیچیده میکند و به بیاعتمادی عمیق میان دو طرف نیز دامن میزند.
پیامدهای منطقهای سیاستهای خصمانه پاکستان
آگاهان مسایل سیاسی به این عقیده اند که ادامه سیاستهای مداخلهجویانه پاکستان در افغانستان، تنشهای منطقهای را تشدید کرده و بیثباتی در افغانستان و همچنان امنیت کشورهای همسایه را به خطر میاندازد. به گفته آنان، حملات پهپادی اخیر به ولایتهای خوست، کنر و ننگرهار، روابط کابل و اسلامآباد را بیشتر از این، متشنج میکند و میتواند به درگیریهای بیشتر مرزی و در نهایت به رویارویی گستردهتر نیز منجر شود. به گفته تحلیلگران سیاسی، عدم حل مساله خط فرضی دیورند، همکاریهای منطقهای را تضعیف میکند و همچنان ادامه این سیاستها، مانع توسعه اقتصادی و ثبات در جنوب آسیا نیز میشوند.
جمعبندی
در پایان اینگونه میتوان گفت که اظهارات زلمی خلیلزاد مبنی بر اینکه ریشه اصلی مشکلات افغانستان در سیاستهای پاکستان نهفته است، با شواهد تاریخی و تحولات اخیر همخوانی دارد. حملات پهپادی پاکستان به خاک افغانستان که به جانباختن غیرنظامیان منجر شد، نهتنها نقض حاکمیت ملی کشور است، بلکه نشاندهنده تداوم سیاستهایی است که خلیلزاد به آنها اشاره کردهاست. مساله خط دیورند به عنوان یک زخم باز در روابط کابل-اسلامآباد، همچنان محور اصلی این تنشها است. کارشناسان حوزه سیاست پیشنهاد میکنند که برای حل این معضل، نیاز به رویکردی چندجانبه است. نخست، گفتوگوهای دیپلماتیک برای حل اختلاف خط فرضی دیورند باید در اولویت قرار گیرد، هرچند این موضوع به دلیل حساسیتهای تاریخی دشوار است. دوم، جامعه بینالمللی باید نقش فعالتری در جلوگیری از نقض حاکمیت ملی افغانستان ایفا کند. سوم، امارت اسلامی باید با قاطعیت جلو بهانههای پاکستان را بگیرد. در نهایت، سخنان خلیلزاد هشداری است به همه طرفها؛ اظهارات این دیپلمات پیشین میرساند تا زمانی که ریشه اصلی مشکلات، از جمله سیاستهای مداخلهجویانه پاکستان و مساله خط دیورند، حل نشود، افغانستان و منطقه همچنان در چرخهای از بیثباتی گرفتار خواهند ماند.