گرینلند: کانون جدید طمع ترامپ

دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا از زمان بازگشت به کاخ سفید بارها موضوع توسل به زور برای خریدگرینلند را مطرح کرده است؛ ادعایی که خشم گرینلندی‌ها و حتی متحدان اروپایی آمریکا را برای تصاحب جزیره‌ای مستقل برانگیخته است.

ترامپ به تازگی به بهانه دفاع از امنیت ملی آمریکا بار دیگر موضوع تصاحب گرینلند را مطرح کرد و مدعی شد که ممکن است برای تصاحب این جزیره از طریق مسالمت آمیز یا توسل به زور اقدام کند.

ادعای ترامپ، جریان های سیاسی در جزیره خودمختار گرینلند را به واکنش واداشت و آنها با انتشار بیانیه مشترکی در شبکه «ایکس» اعلام کردند که مخالف الحاق این جزیره به خاک آمریکا هستند.

ترامپ به بهانه این که اگر گرینلند را تصاحب نکند چین و روسیه به آن دست پیدا می‌کنند توسل به زور برای تصاحب این جزیره را توجیه کرد.

  • چرایی توجه ترامپ به گرینلند:

گرینلند، بزرگ ‌ترین جزیره جهان، سرزمینی سرد و کم‌ جمعیت است که سال‌ ها در حاشیه توجهات جهانی قرار داشت. این جزیره که تحت حاکمیت دانمارک قرار دارد، بیشتر با یخ‌ های گسترده، طبیعت بکر و فرهنگ بومی اینوئیت ‌ها شناخته می ‌شود. اما در سال‌ های اخیر، نام گرینلند به‌ طور فزاینده‌ ای در محافل سیاسی و رسانه ‌ای جهان مطرح شده است؛ به ‌ویژه پس از آن ‌که دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهور پیشین ایالات متحده، به ‌طور علنی تمایل خود را برای «تصاحب» این جزیره ابراز کرد. این اظهارنظر عجیب، گرینلند را به نمادی از طمع سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی آمریکا در دوران ترامپ تبدیل کرده است.

مطالب بیشتر:  پایگاه هوایی بگرام؛ امریکا بازنمی‌گردد!

در نگاه نخست، ایده تصاحب یک سرزمین متعلق به کشوری دیگر در قرن بیست‌ و یکم، بیشتر به شوخی یا بازماند ه‌ای از دوران استعمار شباهت دارد. اما اصرار ترامپ و واکنش ‌های رسمی دولت آمریکا نشان داد که موضوع بسیار فراتر از یک شوخی رسانه ‌ای است. گرینلند به دلیل موقعیت استراتژیک خود در قطب شمال، منابع طبیعی غنی و نقش کلیدی ‌اش در معادلات آینده جهان، به هدفی جذاب برای قدرت‌ های بزرگ تبدیل شده است. ترامپ، که سیاست خارجی ‌اش بر پایه «اول آمریکا» و منطق معامله ‌محور بنا شده بود، گرینلند را نه به ‌عنوان یک جامعه انسانی، بلکه همچون یک دارایی قابل تصاحب می ‌بیند.

یکی از مهم‌ ترین دلایل طمع آمریکا به گرینلند، موقعیت ژئوپلیتیکی آن است. با ذوب شدن یخ‌ های قطبی در اثر تغییرات اقلیمی، مسیرهای جدید کشتیرانی در حال شکل ‌گیری هستند که می ‌توانند تجارت جهانی را متحول کنند. کنترل یا نفوذ بر گرینلند به معنای دسترسی بهتر به این مسیرها و همچنین تقویت حضور نظامی در نزدیکی روسیه و چین است. ایالات متحده از دهه ‌ها پیش پایگاه نظامی «توله» را در گرینلند در اختیار دارد، اما ترامپ به ‌دنبال تثبیت و گسترش نفوذ کامل آمریکا در این منطقه است.

علاوه بر مسائل نظامی، منابع طبیعی گرینلند نقش مهمی در این طمع ایفا می ‌کنند. این جزیره دارای ذخایر قابل ‌توجهی از عناصر نادر خاکی، نفت، گاز و مواد معدنی است که برای صنایع پیشرفته و فناوری‌ های نوین حیاتی‌ هستند. در جهانی که رقابت بر سر منابع روز به ‌روز شدیدتر می‌ شود، گرینلند می ‌تواند به گنجینه‌ ای استراتژیک برای هر قدرتی که بر آن تسلط یابد تبدیل شود. ترامپ که همواره نگاه اقتصادی و سودمحور به سیاست داشت، این منابع را فرصتی طلایی برای کاهش وابستگی آمریکا به چین و دیگر رقبا می ‌داند.

مطالب بیشتر:  خشم ایران بر آسمان تل‌آویو؛ گنبد آهنین فروپاشید

اما آنچه در این میان کمتر مورد توجه قرار گرفت، مردم گرینلند و حق تعیین سرنوشت آن‌ ها بود. واکنش قاطع دولت دانمارک و همچنین رهبران محلی گرینلند، نشان داد که نگاه «مالکیت ‌محور» ترامپ تا چه اندازه با واقعیت ‌های سیاسی و اخلاقی امروز جهان فاصله دارد. آن‌ ها به ‌صراحت اعلام کردند که گرینلند قابل معامله نیست و مردم آن یک کالا محسوب نمی ‌شوند. این پاسخ‌ ها، تضاد میان تفکر مدرن مبتنی بر حاکمیت ملی و حقوق بشر با رویکرد معامله ‌گرانه و سودجویانه ترامپ را آشکار ساخت.

در نهایت، ماجرای گرینلند تنها یک اپیزود عجیب در دوران ریاست‌ جمهوری ترامپ نبود، بلکه نمادی از سیاست خارجی او به شمار می ‌رود؛ سیاستی که جهان را همچون یک بازار بزرگ می‌ دید و کشورها و سرزمین ‌ها را به ‌مثابه املاک قابل معامله. گرینلند به کانون جدید طمع ترامپ تبدیل شد، زیرا در تقاطع منافع اقتصادی، نظامی و اقلیمی قرار دارد. هرچند این طمع شاید به نتیجه نرسد، اما نشان می دهد که در عصر رقابت های بزرگ جهانی، حتی دورافتاده ‌ترین سرزمین‌ های یخی نیز می ‌توانند به میدان کشمکش قدرت‌ ها تبدیل شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *