نشریه پاتریون (Patreon) که بهعنوان یک بستر نشر و حمایت مالی از نویسندگان و تولیدکنندگان مستقل محتوا شناخته میشود، نوشتهای از عمران فیروز، روزنامهنگار و پژوهشگر مسائل افغانستان، درباره ابعاد کمتر دیدهشده جنگ را منشتر کرده است. پاتریون در سالهای اخیر به محلی برای انتشار مطالب تحقیقی و شخصینگارانه تبدیل شده که گاه خارج از چارچوب رسانههای جریان اصلی منتشر میشوند و به مخاطبان خاص و حرفهای دسترسی دارند.
در این نوشته که در پاتریون منتشر شده، نویسنده با تمرکز بر اسناد تازه منتشرشده مرتبط با جفری اپستین، به بخشی تاریک از جنگ بیستساله افغانستان میپردازد؛ بخشی که او آن را «گردشگری جنگ برای ابرثروتمندان» توصیف میکند.
در مقاله این نشریه آمده است که نحوه انتشار اسناد اپستین از سوی وزارت عدلیه امریکا خود محل تأمل است؛ اسنادی بدون ساختار منظم و فهرستبندی روشن که به تعبیر نویسنده، بیشتر شبیه انبوهی پراکنده از دادههاست تا یک انتشار هدفمند و شفاف. به نوشته پاتریون، این شیوه ارائه اسناد این تصور را ایجاد میکند که مسئولان صرفاً مجموعهای از فایلها را منتشر کردهاند، بیآنکه تلاشی برای نظمبخشی و تسهیل بررسی عمومی صورت گرفته باشد.
نقطه کانونی این تحلیل، ایمیلی است مربوط به ژوئن ۲۰۱۱ که در آن «تام پریتزکر»، میلیاردر امریکایی و وارث هتلهای لوکس، در پیامی به جفری اپستین نوشته است: «در یک دره دورافتاده در افغانستان هستم با پسرها و اسباببازیها. دیروز با پترائوس صحبت کردم. او یک هلیکوپتر به من قرض داد (در واقع دو تا، یکی بهعنوان پشتیبان). تا فردا نمیتوانم تلفنی صحبت کنم.»
در این نوشته پاتریون تأکید شده که در آن زمان، دیوید پترائوس فرمانده نیروهای ناتو/آیساف در افغانستان بود. نویسنده میپرسد چگونه ممکن است تجهیزات نظامی و دسترسی به مناطق جنگی در اختیار یک فرد غیرنظامی قرار گیرد؛ آن هم در چارچوب جنگی که تحت مأموریت سازمان ملل و با ادعای «امنیت و بازسازی» پیش برده میشد.
به روایت این مقاله، آنچه ایمیل پریتزکر بازتاب میدهد، تنها یک مورد فردی نیست، بلکه نمادی از نوعی مصونیت و آزادی عمل نخبگان قدرتمند در بستر جنگ افغانستان است. در این نوشته آمده که افغانستان صحنه درگیریهایی بود که بسیاری از آنها هرگز ثبت نشد؛ خشونتهایی که در روستاها و مناطق دورافتاده رخ داد و صدای قربانیان آن کمتر شنیده شد.
این نوشته همچنین با یادآوری ماجرای «سافاریهای سارایوو» در دهه ۱۹۹۰، شباهتهایی را میان آن ادعاها و روایت مطرحشده در ایمیل پریتزکر ترسیم میکند؛ روایتی که در آن جنگ نه یک فاجعه انسانی، بلکه صحنهای برای ماجراجویی و سرگرمی برخی ثروتمندان تصویر میشود.
در جمعبندی این مقاله در پاتریون آمده است که اسناد اپستین صرفاً بخشی از واقعیتی بزرگتر درباره جنگ افغانستان را آشکار میکند؛ جنگی که بهنام ارزشهای جهانی آغاز شد، اما در عمل، در بسیاری از نقاط آن ارزشها به حاشیه رفتند. نویسنده خواستار انجام یک تحقیق جامع و مستقل، نهتنها درباره ارتباطات اپستین، بلکه درباره نحوه اداره و نظارت بر کل جنگ افغانستان شده است.
این تحلیل در نهایت یادآور میشود که برای میلیونها افغان، جنگ هرگز یک بازی ژئوپولیتیک نبود، بلکه واقعیتی روزمره با هزینههای انسانی سنگین بود؛ واقعیتی که بهگفته نویسنده در این نشریه، صدای قربانیانش بیش از هر چیز نادیده گرفته شد.
