جنگ ۴۰ روزه میان ایران و امریکا، که به ابتکار دونالد ترامپ در جریان مذاکرات آغاز شد و هدف آن تحمیل اراده سیاسی بر طرف ایرانی و تغییر معادلات منطقهای عنوان میشد، در نهایت واشنگتن را وادار به درخواست آتشبس کرد و سرانجام با میانجیگری پاکستان، آتشبس میان دو طرف برقرار و روند بازگشت به میز مذاکرات آغاز شد. این مذاکرات که دیروز با تأخیر در اسلامآباد آغاز شد، بدون هیچ نتیجه مشخص و توافقی پایان یافت و هیأتهای دو کشور به سمت کشورهای خود حرکت کردند.
این گفتوگوهای ۲۱ ساعته میان تهران و واشنگتن در حالی انجام شد که هیأت ایرانی پیش از آغاز مذاکرات با مقامهای پاکستانی دیدار کرده بود تا هماهنگیهای لازم صورت گیرد و همچنین اعتراض خود را نسبت به نقض تعهدات امریکا در مراحل قبلی مذاکرات مطرح کند. با وجود میانجیگری پاکستان و ارائه طرحهای جدید از سوی ایران، مذاکرات به دلیل زیادهخواهیهای امریکا بینتیجه پایان یافت و همین مسئله مانع پیشبرد روند گفتوگوها شد.
از سوی دیگر، اظهارات معاون رئیسجمهور امریکا، جیدی ونس، نشان میدهد که واشنگتن همچنان بر شروط سختگیرانه خود پافشاری دارد. او پس از پایان بینتیجه مذاکرات در یک نشست خبری گفت که ایران شرایط امریکا را نپذیرفته است؛ شرایطی که به باور بسیاری از تحلیلگران، بیشتر ماهیت تحمیلی دارد تا گفتوگویی و همین امر به عنوان مانع اصلی در مسیر توافق شناخته میشود. به گفته تحلیلگران، امریکا نه برای مذاکره، بلکه برای تحمیل خواستههای خود وارد گفتوگوها شده بود؛ از جمله کاهش غنیسازی اورانیوم به سطح صفر، خروج ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده از ایران، مشارکت امریکا در مدیریت تنگه هرمز و عدم تعهد نسبت به توقف حملات رژیم اسرائیل به لبنان، خواستههایی که نه تنها این بار بلکه در گذشته نیز به شدت از سوی ایران رد شده است.
هیأت ایرانی در این مذاکرات بر مواضع اساسی خود، از جمله حق غنیسازی صلحآمیز، کنترل تنگه هرمز و توقف حملات اسرائیل به لبنان تأکید کرده و از این مواضع عقبنشینی نکرده است. تحلیلگران روابط بینالملل معتقدند آنچه امریکا در میدان جنگ به دست نیاورد، اکنون در میز مذاکره به دنبال آن است، اما این تلاشها همواره با مقاومت جدی ایران در هر دو عرصه جنگ و دیپلماسی مواجه شده است.
این وضعیت زمانی روشنتر میشود که رفتارهای گذشته امریکا نیز در نظر گرفته شود. در دور قبلی مذاکرات که در ژنو با میانجیگری عمان جریان داشت، امریکا نه تنها به تعهدات خود پایبند نماند، بلکه همزمان با مذاکرات، حملات علیه ایران را نیز آغاز کرد. این نوع رفتار نشان میدهد که واشنگتن حتی در زمان گفتوگو نیز از فشار و تقابل نظامی دست نمیکشد و همین تجربهها بیاعتمادی ایران نسبت به امریکا را افزایش داده است.
این سیاست دولت ترامپ در داخل امریکا نیز با انتقادات جدی مواجه شده است. برخی تحلیلگران امریکایی معتقدند که دولت ترامپ تلاش میکند آنچه را در جنگ به دست نیاورده، در مذاکرات کسب کند؛ یعنی شکست در میدان نبرد را از طریق دیپلماسی جبران کند. به باور آنان، طرفی که در جنگ موفق نباشد، در مذاکرات نیز نمیتواند دست برتر داشته باشد و همین تناقض یکی از مشکلات اصلی سیاست امریکا محسوب میشود. تحلیلگر برزیلی، پپه اسکوبار، در کنایهای به تیم مذاکرهکننده امریکا گفته است: «ونس میگوید ایرانیها تصمیم گرفتهاند شرایط ما را نپذیرند، اما بازنده جنگ نمیتواند برای توافق شرط تعیین کند.»
از منظر راهبردی نیز تحولات اخیر نشان میدهد که موازنه قدرت تغییر کرده و دیگر تحمیل خواستههای یکجانبه آسان نیست. کنترل تنگه هرمز که یکی از ابزارهای مهم ژئوپولیتیکی فشار بر طرف مقابل است، همچنان در اختیار ایران قرار دارد و پس از آتشبس نیز نشانهای از عقبنشینی در این حوزه دیده نمیشود.
در مجموع میتوان نتیجه گرفت که امریکا هم در میدان جنگ و هم در عرصه مذاکرات با محدودیتها و چالشهای جدی روبهرو است. عدم پایبندی به تعهدات پس از آتشبس، رفتارهای متناقض و افزایش مطالبات، نه تنها روند مذاکرات را مختل کرده، بلکه سطح بیاعتمادی را نیز بیشتر ساخته است. تجربههای مسقط تا اسلامآباد نشان داده است که تا زمانی که طرف امریکایی در رویکرد خود تغییر ایجاد نکند و به خواستههای متقابل تن ندهد، دستیابی به یک توافق جامع بسیار دشوار خواهد بود.
اکنون که آینده مذاکرات نامشخص است و هنوز روشن نیست که آیا دو طرف دوباره به میز مذاکره بازخواهند گشت یا به سمت بازگشت به میدان جنگ حرکت خواهند کرد، این پرسشی است که پاسخ آن را زمان مشخص خواهد کرد.
