برای فهم آنچه امروز در قبال ایران رخ می دهد، باید از سطح رویدادهای پراکنده عبور کرد و به تصویر کلان نظام سلطه نگریست؛ جایی که امپریالیسم، استعمار و فرانواستعمار در اشکال نوین خود، نه با لشکرکشی کلاسیک، بلکه با ترکیبی از فشار اقتصادی، جنگ رسانه ای، عملیات روانی، نفوذ سایبری و مهندسی افکار عمومی عمل می کنند. در این چارچوب، هر نظام، دولت و حاکمیتی که بخواهد ایران را سربلند، آزاد و مستقل نگه دارد و متناسب با شأن این حوزه بزرگ تمدن بشری حرکت کند، از منظر قدرت های سلطه گر «پذیرفتنی» نخواهد بود. جمهوری اسلامی ایران دقیقاً به دلیل همین استقلال طلبی و ایستادگی در برابر نظم تحمیلی، در کانون تقابل آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است؛ تقابلی که هدف آن نه اصلاح یا گفتگو، بلکه تضعیف، مهار و در نهایت تغییر ماهیت نظام سیاسی ایران است.
در سال های اخیر، این تقابل وارد مرحله ای پیچیده تر شده و آنچه از سوی واشنگتن و تلآویو دنبال می شود، یک «جنگ ترکیبی» تمام عیار است؛ جنگی که همزمان اقتصاد، امنیت، افکار عمومی و هویت اجتماعی را هدف می گیرد. تحریم های گسترده، عملیات رسانه ای سازمان یافته، حمایت از شبکه های معارض و تلاش برای تحریک ناآرامی های داخلی، اجزای به هم پیوسته همین راهبرد هستند.
بدنه اصلی این جنگ ترکیبی، تلاش برای القای ناکارآمدی و فروپاشی قریب الوقوع جمهوری اسلامی است؛ در حالی که واقعیت میدانی نشان می دهد ایران نه تنها سقوط نکرده، بلکه در بسیاری از حوزه ها قوی تر از آن چیزی است که دشمنانش تصور می کنند. ناکامی های مکرر آمریکا و اسرائیل در تحقق اهداف اعلام نشده خود، آنها را به سمت استفاده از ابزارهای غیرمستقیم و عملیات های پنهان سوق داده است.
یکی از مصادیق روشن این رویکرد، نقش آفرینی مستقیم و غیرمستقیم آمریکا و اسرائیل در شکل دهی و هدایت اعتراضات به سمت اغتشاشات در ایران است. اعتراضات اجتماعی و اقتصادی، در هر جامعه ای می تواند وجود داشته باشد، اما تبدیل این مطالبات به آشوب و بحران امنیتی، نیازمند هدایت بیرونی، پشتیبانی رسانه ای و تزریق روایت های خاص است. تجربه نشان داده است که رسانه های غربی و شبکه های وابسته، در بزنگاه ها با بزرگ نمایی، روایت سازی هدفمند و انتشار اخبار جهت دار، تلاش می کنند اعتراضات محدود را به پروژه بی ثبات سازی فراگیر تبدیل کنند.
در همین راستا، پروژه ساختن «آلترناتیو سیاسی» برای ایران نیز معنا پیدا میکند. آمریکا و اسرائیل، به خوبی می دانند که بدون جایگزین سازی نمادین، عملیات براندازی به نتیجه نمی رسد. از همین رو، چهره هایی فاقد پایگاه اجتماعی واقعی، اما قابل استفاده در جنگ رسانه ای، برجسته می شوند. رضا پهلوی یکی از نمونه های بارز این پروژه است؛ شخصیتی که نه در داخل ایران از مقبولیت مردمی برخوردار است و نه حتی در میان تصمیم سازان غربی به عنوان گزینه ای جدی پذیرفته شده است. برخلاف تبلیغات پرحجم رسانه ای، واقعیت آن است که هیچ اجماع واقعی – حتی در سطح آمریکا – بر سر رهبری یا نقشآفرینی سیاسی او وجود ندارد و استفاده از نام او بیشتر کارکرد تبلیغاتی و روانی دارد تا سیاسی.
افشای عملیات نفوذ مخفی منتسب به اسرائیل در فضای مجازی، ابعاد تازه ای از این پروژه را روشن کرده است. بر اساس یافته های یک تحقیق مشترک رسانه ای که در اکتبر ۲۰۲۵ منتشر شد و سپس بازتاب گسترده ای یافت، اسرائیل در یک عملیات اطلاعاتی – روانی پیچیده، از حساب های کاربری جعلی و محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی برای تبلیغ چهره و ایده های رضا پهلوی استفاده کرده است. این تحقیق که ابتدا توسط روزنامه هاآرتص Haaretz منتشر و سپس توسط برخی رسانه های مستقل بین المللی پیگیری شد، نشان می دهد که صدها حساب کاربری با هویتهای ظاهراً ایرانی، اما ساختگی، به صورت هماهنگ در حال فعالیت بوده اند.
این حساب ها با استفاده از نام های رایج فارسی، تصاویر پروفایل تولیدشده توسط هوش مصنوعی و بیوگرافی های جعلی، محتوایی هدفمند منتشر می کردند؛ محتوایی که محورهای اصلی آن شامل ستایش از دوران پهلوی، مقایسه مثبت آن با وضعیت کنونی ایران، برجسته سازی رضا پهلوی به عنوان «رهبر مشروع و دموکراتیک آینده» و حمله طنزآمیز و تحقیرآمیز به ارکان جمهوری اسلامی بود. استفاده از تصاویر و ویدئوهای دستکاری شده، میم های سیاسی و روایت های احساسی، بخشی از ابزارهای این عملیات روانی به شمار می رفت.
بر اساس این تحقیق، شواهد فنی متعددی از جمله ردگیری آدرس های آی پی، الگوهای زمانی انتشار محتوا و شباهت های تکنیکی میان حساب ها، همگی به زیرساخت هایی در خارج از ایران و مرتبط با فعالیت های اطلاعاتی منتسب به اسرائیل اشاره دارند. هرچند تاکنون هیچ مقام رسمی اسرائیلی این گزارش را به طور صریح تأیید یا تکذیب نکرده است، اما سکوت رسمی در برابر چنین افشاگری هایی، خود به عنوان یک نشانه قابل تأمل ارزیابی شده است.
در مقابل، تحلیل گران و رسانه های نزدیک به جریان حاکمیت در ایران، این افشاگری را تأییدی دیگر بر نقش صهیونیسم در پروژه براندازی و بخشی از جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی دانسته اند.
نکته قابلتوجه آن است که اتکای چنین عملیاتی به فناوری هوش مصنوعی، نشان دهنده تغییر ماهیت جنگ های سیاسی در عصر جدید است. جنگی که دیگر صرفاً بر میدان نبرد فیزیکی متکی نیست، بلکه ذهن و ادراک عمومی را هدف قرار می دهد. با این حال، اتکای بیش از حد به ابزارهای مصنوعی و روایت های ساختگی، خود بیانگر ضعف پروژه براندازی است؛ چراکه اگر پایگاه اجتماعی واقعی وجود داشت، نیازی به صدها حساب جعلی و محتوای دستکاری شده نبود.
در مجموع، آنچه آمریکا و اسرائیل علیه ایران دنبال می کنند، نه حمایت از دموکراسی یا حقوق مردم، بلکه مهار کشوری است که حاضر نیست در نظم تحمیلی آنها حل شود. تحریم، اغتشاش، عملیات روانی و آلترناتیوسازی، همگی ابزارهایی برای رسیدن به این هدف هستند؛ ابزارهایی که بارها آزموده شده اند، اما به نتیجه نرسیده اند.
در نهایت:
بررسی جامع راهبردهای آمریکا و اسرائیل نشان می دهد که پروژه فشار و براندازی علیه جمهوری اسلامی ایران، بیش از آنکه بر واقعیت های اجتماعی و سیاسی ایران استوار باشد، بر توهمات اتاق های فکر خارجی بنا شده است. جمهوری اسلامی ایران نه تنها سقوط نخواهد کرد، بلکه به پشتوانه تجربه تاریخی، ظرفیت های درونی و آگاهی فزاینده جامعه، توان عبور از این جنگ ترکیبی را دارد. تلاش برای برجسته سازی چهره هایی چون رضا پهلوی، عملیات نفوذ سایبری و استفاده از هوش مصنوعی برای مهندسی افکار عمومی، نشانه قدرت دشمنان نیست، بلکه علامت بن بست راهبردی آنهاست. آینده ایران نه در روایت های جعلی و پروژه های تحمیلی بیرونی، بلکه در اراده ملت و استمرار استقلال سیاسی رقم خواهد خورد؛ واقعیتی که آمریکا و اسرائیل، با وجود همه هزینه ها، همچنان از پذیرش آن ناتوان مانده اند.
