در دنیای امروز، سیاست های خارجی ایالات متحده به طور مستمر در حال تغییر است و این تغییرات اغلب به شکل مداخلات نظامی و سیاسی در کشورهای دیگر خود را نشان می دهند. یکی از این سیاست ها که در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ شدت بیشتری گرفت، رویکرد مداخله گرایانه ایالات متحده در امور داخلی کشورها بوده است. ترامپ که خود را به عنوان یک رئیس جمهور صلح طلب معرفی می کند، در عمل بارها از ابزار تهدید و حتی حمله نظامی به کشورهای دیگر برای دستیابی به اهداف سیاسی و اقتصادی خود استفاده کرد. یکی از برجسته ترین نمونه های این سیاست، تهدید ترامپ به حمله به ایران در صورت کشته شدن حتی یک نفر از مردم در جریان اعتراضات داخلی این کشور بود. این تهدید که به وضوح نقض حاکمیت ملی ایران به شمار می رفت، بار دیگر نشان داد که ایالات متحده، حتی در زمانی که به دنبال بهانه های صلح طلبانه است، همچنان در سیاست های خود دخالت های گسترده ای در دیگر کشورهای جهان دارد. در این تحلیل، به بررسی این تناقضات و مداخلات نظامی ایالات متحده در دوران ترامپ و نقد سیاستهای وی خواهیم پرداخت.
تصریح رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در خصوص تهدید به حمله به ایران در صورت کشته شدن حتی یک نفر از مردم در جریان اعتراضات، نمونه ای دیگر از دخالت های نظام مند ایالات متحده در مسائل داخلی کشورهای دیگر و نقض حاکمیت ملی آنان است. ترامپ در جایگاهی قرار داشت که در ادعاهای خود از توجیهات مختلف برای تهدید به استفاده از نیروی نظامی علیه دیگر کشورها بهره می برد، و این اقدامات نه تنها نشان دهنده رویکردی تهاجمی و مداخله گرایانه از سوی ایالات متحده است، بلکه نقض اصول اساسی حاکمیت ملی و احترام به حق خودمختاری دیگر کشورها نیز محسوب می شود.
ترامپ، که خود را به عنوان یک رئیسجمهور صلح طلب و ضد جنگ معرفی می کند، در واقع به طور مستمر به راه اندازی و تشدید تنش ها و حتی جنگ ها با کشورها ادامه داد. یکی از ویژگی های بارز دوران ترامپ، رویکرد تهاجمی و نقض حاکمیت ملی کشورهای دیگر تحت عنوان دفاع از منافع ملی آمریکا است. تهدیدات وی برای حمله به کشورهایی مانند ایران، به ویژه در مواقعی که مسائل داخلی این کشورها دچار تنش و بحران می شد، این پرسش را مطرح می کند که آیا واقعا این اقدامات به حفظ صلح جهانی کمک می کند یا فقط به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف ژئوپولتیک و اقتصادی آمریکا مورد استفاده قرار می گیرند.
در خصوص ایران، ترامپ نه تنها به سیاست های اقتصادی و تحریم ها پرداخته، بلکه تهدید به استفاده از نیروی نظامی را نیز در دستور کار خود قرار داده است. اظهارات وی، نشانه ای از دیدگاه مداخله گرایانه آمریکا در مواجهه با اعتراضات داخلی کشورها است. این تهدیدات آشکارا نقض حق حاکمیت ملی ایران است.
این در حالیست که امریکا که خود را به عنوان مدافع حقوق بشر در سطح جهانی معرفی می کند، در واقع یکی از بزرگ ترین ناقضان حقوق بشر در خاک خود است. نمونه بارز این نقض حقوق بشر، بی توجهی به حقوق سیاهپوستان امریکایی است که سال هاست با تبعیض و نابرابری روبه رو هستند. سیاهپوستان در ایالات متحده همواره با مشکلات جدی مانند خشونت های پلیسی، دسترسی محدود به فرصت های اقتصادی و اجتماعی، و نادیده گرفتن حقوق بنیادی خود مواجه بوده اند. بسیاری از موارد کشته شدن سیاهپوستان توسط پلیس، مانند قتل جورج فلوید، به وضوح نشان می دهند که این گروه ها همچنان از حقوق اولیه خود محروم هستند و سیستم قضائی و پلیسی کشور به جای حمایت از آنها، مکرراً مرتکب نقض حقوق بشر میشود. این تناقض آشکار بین شعارهای حمایت از حقوق بشر آمریکا در سطح جهانی و وضعیت سیاهپوستان در داخل کشور، نشاندهنده نقض جدی حقوق بشر در سرزمین خود امریکاست.
در واقع، چنین اظهاراتی می تواند پیامدهایی جدی برای روابط بینالمللی و امنیت منطقه ای به همراه داشته باشد. ترامپ به راحتی از توجیهات و شعارهایی مانند حمایت از حقوق بشر یا مبارزه با ظلم برای مداخله در امور کشورهای دیگر استفاده کرد، در حالی که خود یکی از بزرگ ترین ناقضان حقوق بشر است.
یکی از دلایل اصلی این مداخلات پیوند عمیق و پیچیده ای است که بین سیاست های داخلی و خارجی ایالات متحده وجود دارد. آمریکا به عنوان یک ابرقدرت، همواره در تلاش بوده است که در مسائل بین المللی و حتی داخلی کشورهای دیگر، نقشی پررنگ ایفا کند. این سیاست ها از دوران جنگ سرد آغاز شده و در دوران ترامپ به شکلی متفاوت و حتی فزاینده تر ادامه پیدا کرد. ترامپ به جای تکیه بر دیپلماسی و مذاکرات، به سرعت به استفاده از ابزارهای قدرت نظامی و تهدیدات متوسل می شد. از سوی دیگر، او خود را به عنوان حامی صلح معرفی می کند و وعده می دهد که از جنگ های بی پایان و مداخلات نظامی آمریکا در خارج از کشور جلوگیری خواهد کرد، اما واقعیت این است که اقدامات او اغلب در جهت خلاف این شعارها می باشد.
در خلال ریاست جمهوری ترامپ، ایالات متحده چندین بار به بهانه های مختلف به مداخله در امور داخلی کشورها پرداخته است. از تشدید تحریم های اقتصادی علیه ایران گرفته تا تهدید به حمله نظامی در مواجهه با بحران های داخلی این کشور، ترامپ به وضوح خود را به عنوان یک نیروی مداخله گر معرفی می کند. این سیاست های مداخله گرایانه برخلاف شعارهایی است که ترامپ مبنی بر عدم دخالت در امور کشورهای دیگر می داد. او نه تنها بر اساس منافع سیاسی و اقتصادی خود در تلاش بود تا از کشورهای دیگر برای پیشبرد اهدافش بهره برداری کند، بلکه به طور فزاینده ای نهادهای بین المللی و قوانین حاکمیت ملی را نادیده می گرفت.
این سیاست ها نشان دهنده تناقض آشکاری هستند. از یک سو، ترامپ خود را به عنوان یک رئیسجمهور صلح طلب معرفی می کند که وعده داده است ایالات متحده را از جنگ های بی پایان خارجی خارج کند، اما در عمل، او نه تنها از جنگ ها اجتناب نکرد، بلکه خود موجب تشدید تنش ها و حتی تهدید به جنگ های جدید شد. به عنوان مثال، جنگ در افغانستان که به مدت ۲۰ سال ادامه داشت، در دوران ترامپ با افزایش حملات هوایی و عملیات های نظامی پیچیدهتر شد. از سوی دیگر، تهدیدات نظامی علیه ایران، ونزوئلا و دیگر کشورها نشان می دهد که در واقع این “رئیس جمهور صلح” در پشت پرده به دنبال افزایش دامنه مداخلات نظامی ایالات متحده بود.
بنابراین، تهدید ترامپ علیه ایران که در آن گفته که “اگر کسی از مردم در اعتراضات کشته شود، ما به کشور شما حمله می کنیم”، بیش از آن که نمایانگر سیاست حمایت از حقوق بشر باشد، نشان از مداخله ای است که بر اساس منافع ملی آمریکا و نه به نفع مردم کشورهای دیگر شکل می گیرد. این تهدید به وضوح دخالت در امور داخلی ایران است و به هیچ وجه به عنوان یک اقدام صلح آمیز تلقی نمی شود. در واقع، این اقدام بیشتر به ابزاری برای فشار به ایران و ادامه سیاست های سلطه جویانه ایالات متحده تبدیل شده است.
در نهایت، سیاست های ترامپ و دولتش در زمینه مداخلات خارجی نه تنها به بی ثباتی جهانی دامن زد، بلکه ارزش هایی را که خود آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی باید به آن پایبند باشد، زیر سوال برد. از این رو، می توان نتیجه گرفت که ترامپ نه تنها رئیس جمهور صلح نبود، بلکه سیاست های او در عمل باعث تشدید تنش ها و نقض حاکمیت ملی دیگر کشورها شد.
