شورای آتلانتیک (Atlantic Council) یکی از اندیشکدههای باسابقه امریکایی در حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل است که در سال ۱۹۶۱ تأسیس شد. این اندیشکده با تمرکز بر امنیت بینالمللی، آتلانتیکگرایی و رونق اقتصادی جهانی، شانزده مرکز منطقهای و برنامههای تخصصی را مدیریت میکند و مقر آن در واشینگتن، دیسی قرار دارد. شورای آتلانتیک بهعنوان یکی از نهادهای تأثیرگذار در فضای فکری و سیاستگذاری ایالات متحده، بستری برای ارائه دیدگاههای کارشناسان ارشد دولتی و پژوهشگران امنیتی فراهم میکند.
در همین چارچوب، این اندیشکده اخیراً مصاحبهای تحلیلی با نیت سوانسون، مدیر پیشین پرونده ایران در شورای امنیت ملی امریکا در دولت بایدن و عضو تیم مذاکرهکننده با ایران در دولت دونالد ترامپ، انجام داده است. این گفتوگو همزمان با افزایش تنشها میان واشینگتن و تهران و اعزام گروه ضربت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به خلیج فارس صورت گرفته است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در بازگشت از مجمع جهانی اقتصاد در داووس اعلام کرد که امریکا ایران را زیر نظر دارد و از اعزام یک ناوگان بزرگ به منطقه خبر داد. این اظهارات در حالی مطرح شد که اعتراضات ضدحکومتی در ایران گسترش یافته و گزارشهایی از کشتهشدن معترضان به دست نیروهای امنیتی منتشر شده است. ترامپ پیشتر وعده داده بود که ایالات متحده به کمک معترضان خواهد شتافت، موضوعی که گمانهزنیها درباره احتمال اقدام نظامی امریکا را افزایش داده است.
گزینههای احتمالی امریکا از نگاه نیت سوانسون
نیت سوانسون در این مصاحبه تأکید میکند که ایالات متحده وارد «قلمرویی بیسابقه» شده است. به گفته او، پیش از عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» در ماه جون، امریکا هرگز بهطور مستقیم ایران را هدف حمله نظامی قرار نداده بود. از نگاه سوانسون، اقدام نظامی با هدف حمایت از معترضان، ماهیتی متفاوت از حملات کلاسیک علیه برنامه هستهای ایران دارد و اهداف و محاسبات آن همچنان در حال شکلگیری است. او گزینههای پیشِ روی دولت ترامپ را در چند دسته کلی طبقهبندی میکند:
یک، حملات نمادین: این حملات میتواند شامل هدف قرار دادن تأسیسات متعارف، از جمله بخشهایی از برنامه هستهای یا موشکی ایران باشد. سوانسون تصریح میکند که چنین اقداماتی کمک مستقیمی به معترضان نخواهد کرد، اما میتواند پیام سیاسی روشنی درباره جدیبودن تهدیدهای امریکا ارسال کند و از منظر سیاسی، مانع از متهمشدن رئیسجمهور به بیعملی در برابر «خطوط سرخ» شود.
دو، حملات علیه دستگاههای امنیتی: به گفته سوانسون، امریکا احتمالاً اطلاعات گستردهای درباره ساختارها و افراد مرتبط با سپاه پاسداران، نیروهای انتظامی و بسیج در اختیار دارد. این گزینه میتواند شامل حملات سایبری یا نظامی محدود باشد. با این حال، او تأکید میکند که با توجه به گستردگی ساختار امنیتی ایران، با بیش از یک میلیون نیرو، یک حمله مقطعی بعید است محاسبات حکومت را تغییر دهد و تنها یک کارزار طولانیمدت میتواند اثرگذاری معنادار داشته باشد؛ تعهدی که دولت ترامپ به دلایل ریسک بالای آن، تاکنون از آن پرهیز کرده است.
سه، اهداف اقتصادی: سوانسون به سناریوی حمله به زیرساختهای اقتصادی، از جمله پایانههای (مراکز بارگیری) صادرات نفت مانند جزیره خارک یا تأسیسات حیاتی گاز طبیعی اشاره میکند. به باور او، چنین اقدامی پرریسک است و میتواند بازارهای جهانی انرژی را دچار اختلال کند، اما در عین حال فشار مستقیمی بر حکومتی وارد میکند که در حال حاضر با بحران اقتصادی روبهروست.
چهار، هدفگیری رهبر جمهوری اسلامی: او یادآور میشود که برخی معترضان و ناظران خارجی خواستار حذف رهبر جمهوری اسلامی هستند. سوانسون این سناریو را تغییردهنده قواعد بازی میداند، اما بر عملیبودن این سناریو تردید دارد و تأکید میکند که پیامدهای آن نامشخص است. به گفته او، نبود جانشین اجماعی برای رهبر ایران میتواند به خلأ قدرتی بیسابقه، خطرناک و غیرقابل پیشبینی منجر شود.
پنج، گزینههای غیرنظامی: سوانسون همچنین به گزینههای غیرسخت، از جمله تعلیق برخی ابتکارات سیاسی و حمایتهای غیرمستقیم از معترضان اشاره میکند. با این حال، او تصریح میکند که این اقدامات بهتنهایی تعیینکننده نخواهند بود و بیشتر برای دورهای بعدی اعتراضات طراحی شدهاند.
تأثیر احتمالی اقدام نظامی بر معترضان و واکنش احتمالی ایران
سوانسون نسبت به تأثیر مستقیم حمله امریکا بر موفقیت اعتراضات ابراز تردید میکند. از نگاه او، موفقیت چنین اقدامی بیش از هر چیز به تأثیر روانی آن بر ذهنیت معترضان و حکومت بستگی دارد. او سناریوهای متضادی را محتمل میداند: از افزایش روحیه معترضان و ایجاد شکاف در حاکمیت تا تشدید سرکوب و تکرار تجربههای تاریخی مانند مجارستان ۱۹۵۶ یا کردستان عراق در ۱۹۹۱. وی همچنین هشدار میدهد که حتی در صورت سقوط حکومت، تضمینی برای شکلگیری یک نظام طرفدار غرب وجود ندارد و احتمال ظهور حکومتی ضد غربتر نیز مطرح است؛ نگرانیای که به گفته او، یکی از دلایل مخالفت برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس با حمله به ایران است.
به باور سوانسون، حضور ناو هواپیمابر امریکا در منطقه دو کارکرد اصلی دارد؛ افزایش توان بازدارندگی در برابر واکنش ایران و ایجاد فشار روانی. او پیشبینی میکند که ایران واکنشی محاسبهشده و متناسب با هر اقدام امریکا نشان دهد تا از تشدید کنترلنشده تنش جلوگیری شود. نمونه حمله محدود ایران به نیروهای امریکایی در قطر در ماه جون، از نگاه او الگویی از چنین پاسخهایی است. در مقابل، سوانسون تأکید میکند که هرگونه اقدام علیه رهبر جمهوری اسلامی میتواند واکنشی کاملاً متفاوت و غیرقابل پیشبینی بهدنبال داشته باشد؛ موضعی که با هشدار مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران مبنی بر جنگ تمامعیار همخوانی دارد.
اعتراضات ایران در سیاست امریکا؛ ابزار فشار یا حمایت؟
بر اساس اظهارات نیت سوانسون، گزینههای امریکا در قبال ایران گسترده، پرریسک و فاقد تضمین برای دستیابی به نتایج مطلوب است. او تأکید میکند که هیچیک از سناریوهای نظامی یا غیرنظامی، بهتنهایی مسیر تحولات داخلی ایران را تعیین نخواهد کرد و هرگونه تغییر پایدار باید از درون جامعه ایران شکل بگیرد.
در عین حال، برخی تحلیلگران دیگر معتقدند که بخش قابل توجهی از اقدامات و تهدیدهای ایالات متحده بیش از آنکه واقعاً برای حمایت مؤثر از معترضان ایرانی باشد، در چارچوب منافع راهبردی واشینگتن و سیاست بازدارندگی منطقهای قابل فهم است. در نگاه این تحلیلگران، امریکا در شکلدهی و هدایت بخشی از این اعتراضات نقش پنهان داشته و حمایتهای رسانهای آن بیشتر جنبه ابزاری دارد. بنابراین، اعتراضات داخلی ایران میتواند بهعنوان ابزار فشار، نه حمایت، برای افزایش فشار سیاسی و امنیتی بر تهران مورد استفاده قرار گیرد.
خلاصه آنکه، چشمانداز ترسیمشده از سوی سوانسون نشان میدهد که سیاست امریکا در قبال ایران در نقطهای حساس و چندلایه قرار دارد؛ نقطهای که هر تصمیم آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و بر کل معادلات امنیتی خلیج فارس و خاورمیانه اثرگذار باشد.
