تاکر کارلسون در یادداشت خود یکی از بحث برانگیزترین پرسش های ژئوپلیتیک سالهای اخیر را مطرح می کند: آیا ممکن است ایرانِ مجهز به سلاح هستهای، برخلاف تصور رایج در رسانههای آمریکایی، خاورمیانه را باثباتتر و امنتر کند؟ او برای پاسخ به این پرسش، روایت رسمی واشنگتن را زیر سؤال میبرد و بر نقش ترسسازیهای سیاسی در شکلدهی به سیاست خارجی آمریکا انگشت میگذارد.
کارلسون بحث را با یک مقایسه تاریخی آغاز میکند: تجربه کره شمالی.
او یادآوری میکند که دو دهه پیش، سیاستمداران آمریکایی هشدار میدادند که اگر پیونگیانگ به سلاح هستهای دست یابد، امنیت جهانی فرو خواهد پاشید. اما در عمل، نهتنها چنین سناریویی رخ نداد، بلکه کره شمالی پس از دستیابی به این سلاح، وارد دورهای از بازدارندگی سخت شد و رفتار آن قابل پیشبینیتر، محتاطتر و حتی در برخی موارد کمتر تهاجمی گردید. در این چارچوب، سلاح هستهای نه ابزار حمله، بلکه سپری برای بقاست.
او سپس همین منطق را به ایران تعمیم میدهد:
اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، عملاً وارد همان چرخه بازدارندگی میشود که هر قدرت هستهای دیگر را وادار به احتیاط میکند. چرا؟ زیرا هر استفاده تهاجمی یا حتی تهدید به استفاده از این سلاح، نابودی قطعی رژیم را تضمین میکند. در نتیجه، ایران انگیزهای برای رفتار غیرعقلانی نخواهد داشت و در مقابل، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی نیز برای حمله پیشدستانه یا اعمال فشار نظامی گسترده، هزینههای سنگینتری باید بپردازند.
کارلسون بهصراحت میگوید ترسی که در سیاست واشنگتن از «ایران هستهای» تصویر میشود، بیشتر حاصل نیاز جریانهای جنگطلب به دشمن دائمی است تا حاصل محاسبات دقیق امنیتی. او معتقد است که اگر ایران وارد باشگاه هستهای شود، احتمالاً:
حملات پیشدستانه علیه تهران کاهش مییابد؛
اسرائیل در محاسبات نظامی خود محتاطتر میشود؛
آمریکا دیگر نمیتواند بدون هزینههای غیرقابلپیشبینی، گزینه حمله را روی میز نگه دارد؛
و در نهایت، خاورمیانه وارد دورهای از ثباتِ اجباری میشود؛ ثباتی که از دل بازدارندگی متقابل بیرون میآید و میتواند مانع دور جدیدی از جنگهای فرسایشی شود.
کارلسون نتیجه میگیرد که بسیاری از فرضهای دیرینه آغاز قرن از جمله اینکه «ایران هستهای مساوی فاجعه» بیش از آنکه تحلیل دقیق باشد، ادامه یک خط مشی سیاسی است. او نمیگوید ایران باید بمب بسازد؛ بلکه تاکید میکند اگر روزی ایران به این توان برسد، پیامد آن لزوماً جنگ یا هرجومرج نخواهد بود. ممکن است برعکس، همانگونه که در شرق آسیا رخ داد، منجر به شکلگیری محدودیتهایی شود که جنگ را سختتر، تصمیمگیری را محتاطانهتر و منطقه را قابلپیشبینیتر میکند.
به بیان دیگر، یادداشت کارلسون نتیجه میگیرد که ترس از «ایران هستهای» ممکن است میراث یک روایت قدیمی باشد؛ روایتی که زمان آن رسیده دوباره بازبینی شود، زیرا ممکن است ایرانِ دارای سلاح هستهای حداقل از نظر بازدارندگی خاورمیانه را نه بیثباتتر، بلکه امنتر کند.
یادداشت جدیدی از تاکر کارلسون
