در نگاه نخست، پرونده جفری اپستین روایتگر سقوط یک سرمایهدار منحرف جنسی است که با سواستفاده از دختران زیر سن قانونی، شبکهای از فساد اخلاقی را ایجاد کرده بود. اما با واکاوی دقیقتر اسناد افشا شده، ایمیلهای محرمانه و گزارشهای تحقیقی جدید، کوه یخی نمایان میشود که فساد اخلاقی تنها نوک پیدای آن است. تز اصلی و نگرانکننده که در لایههای پنهان این گزارشها نهفته است، حکایت از واقعیتی هولناکتر دارد و آن اینکه جفری اپستین نه یک مجرم جنسیِ تنها، بلکه کارگزار یک عملیات پیچیده اطلاعاتی برای سرویس جاسوسی اسرائیل (موساد) بود. هدف نهایی این عملیات، ایجاد «تلههای جنسی» برای شکار قدرتمندترین سیاستمداران و ثروتمندان جهان، به ویژه در امریکا، و استفاده از تصاویر ضبط شده برای باجگیری (بلکمیل) و هدایت سیاستهای کلان به نفع تلآویو بوده است.
برای درک عمق این ماجرا، باید به ریشههای ارتباطی اپستین بازگشت. حلقه اتصال اصلی، گیلین مکسول، شریک جرم و همراه همیشگی اپستین بود. گیلین دختر رابرت مکسول، غول رسانهای بریتانیایی است که خود از مهرههای شناخته شده و اثبات شدهی موساد بود و پس از مرگ مشکوکش در سال ۱۹۹۱ با تشریفات رسمی و با حضور مقامات ارشد در اسرائیل به خاک سپرده شد.
شواهد حاکی از آن است که پس از مرگ رابرت مکسول، دخترش گیلین و جفری اپستین، همان کارکرد اطلاعاتی را برای اسرائیل بر عهده گرفتند. «آری بن مناشه»، افسر سابق اطلاعاتی اسرائیل، صراحتاً اذعان کرده است که اپستین و مکسول در دهه ۱۹۸۰ برای اطلاعات اسرائیل کار میکردند. او توضیح داد که املاک، جزیره خصوصی و هواپیماهای اپستین صرفاً ابزار خوشگذرانی نبودند، بلکه محیطهای کنترلشده برای جمعآوری اطلاعات و ضبط اسناد محرمانه از چهرههای بانفوذ بودند. به گفته بنمناشه، زنان جوانی که اپستین استثمار میکرد در واقع «طعمه» بودند و ارز اصلی این شبکه نه پول، بلکه اسرار و اهرم فشار بر سیاستمداران و میلیاردرها بع هدف نهایی، ایجاد ابزار باجگیری و نفوذ سیاسی از طریق درگیر کردن افراد قدرتمند در موقعیتهای قابل سوءاستفاده بود.
این گزاره زمانی تقویت میشود که به منبع ثروت افسانهای اپستین نگاه میکنیم. او که یک جوان ناشناخته بود، ناگهان مدیریت ثروت لز وکسنر، میلیاردر مالک «ویکتوریا سکرت» و از حامیان مالی سرسخت اسرائیل را بر عهده گرفت. وکسنر نه تنها مدیریت ۱.۴ میلیارد دالر از داراییاش، بلکه وکالت تامالاختیار زندگیاش را به اپستین سپرد؛ اقدامی که جز در چارچوب یک مأموریت سازمانی و اطلاعاتی قابل توجیه نیست.
مرکز ثقل این عملیات جاسوسی، اقامتگاههای لوکس اپستین در نیویورک و جزیره خصوصیاش بود. گزارشها نشان میدهد که این مکانها مجهز به سیستمهای نظارتی پیشرفته و دوربینهای مخفی در تمام اتاقها، حتی اتاقخوابها بودند. هدف از این تجهیزات، ارضای امیال شخصی نبود، بلکه جمعآوری کومپرومات (مدارک رسواکننده) از نخبگان قدرت و ثروت بود.
نکته کلیدی در گزارشهای اخیر (Drop Site News)، حضور فیزیکی مأموران اطلاعاتی اسرائیل در متن زندگی اپستین است. یونی کورن یک افسر ارشد اطلاعاتی اسرائیل و دستیار نزدیک ایهود باراک، بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ هفتهها در خانه اپستین در منهتن زندگی میکرد. به باور تحلیلگران مسائل اطلاعتی و امنیتی، حضور یک جاسوس ارشد در خانه یک متهم جنسی، نشان میدهد که این مکان عملاً یک خانه امن یا پایگاه عملیاتی برای موساد بوده است تا از آنجا عملیات نفوذ و جمعآوری اطلاعات هدایت شود.
اگرچه اپستین در سطح جهانی فعال بود، اما نوک پیکان این عملیات متوجه ساختار قدرت در امریکا بود. لیست بازدیدکنندگان اپستین شبیه به کتابچه راهنمای قدرت در امریکاست: بیل کلینتون، دونالد ترامپ، بیل گیتس، ویلیام برنز (رئیس فعلی سیا) و بسیاری از نامهای مقامات و سیاسیون دیگر.
بر اساس اسناد افبیآی که در سال ۲۰۲۰ منتشر شد، یک منبع آگاه ادعا کرده است که اپستین «متعلق به سازمانهای اطلاعاتی» بوده و دونالد ترامپ نیز توسط اسرائیل کومپرومات شده است. این اسناد اشاره میکنند که هدف نهایی، نفوذ در تصمیمگیریهای کاخ سفید بوده است. به عنوان مثال، در دوران رقابتهای انتخاباتی ۲۰۱۶، ایهود باراک (نخستوزیر اسبق اسرائیل) از اپستین میخواهد تا با استفاده از نفوذش، مصاحبهای اختصاصی با ترامپ برای رسانههای اسرائیلی ترتیب دهد.
جملهی معروف الکس آکوستا، دادستان وقت که در سال ۲۰۰۸ با اپستین توافقی بسیار ملایم امضا کرد، شاید گویاترین سند باشد. او بعدها فاش کرد که به او گفته شده بود: «اپستین متعلق به اطلاعات است و او را رها کنید.» این جمله به وضوح نشان میدهد که مصونیت قضایی اپستین فراتر از یک فساد اخلاقی و مالی ساده و ریشه در امنیت ملی و روابط دیپلماتیک پنهان داشته است.
گزارشها نشان میدهند که اپستین فراتر از یک منبع اطلاعاتی جنسی، به عنوان یک دیپلمات سایه برای اسرائیل عمل میکرده است. او واسطهی معاملات حساس امنیتی و ژئوپلیتیک بوده است. اسناد منشترشده مرتبط به پرونده اپستین نشان میدهد که اپستین کانال ارتباطی محرمانه بین ایهود باراک و ولادیمیر پوتین ایجاد کرد تا درباره آینده سوریه و برکناری احتمالی اسد مذاکره کنند. همچنین، گزارشهای است که او در تنظیم قراردادهای امنیتی و فروش تجهیزات جاسوسی سایبری اسرائیل به کشورهایی مانند ساحل عاج نقش کلیدی داشت. بر اساس اسناد منتشرشده، اپستین حتی در برقراری روابط امنیتی میان اسرائیل و مغولستان نیز دخالت داشت. تحلیلگران میگویند که این سطح از فعالیتهای دیپلماتیک سطح بالا، برای یک مجرم جنسی غیرممکن است، مگر اینکه او مهرهای ارزشمند برای یک سرویس اطلاعاتی دولتی باشد.
تحلیل نهایی مجموعه گزارشها و اسناد منتشرشده ما را به این جمعبندی تکاندهنده میرساند که شبکه جفری اپستین، یک پروژه برای تولید «اهرم فشار» بود. با ضبط تصاویر مخفیانه از روابط جنسی سیاستمداران و چهرههای علمی و اقتصادی امریکا با دختران زیر سن قانونی، با این تضمین که این افراد در بزنگاههای سیاسی، خلاف منافع اسرائیل عمل نکنند.
مرگ مشکوک اپستین در زندان منهتن، در حالی که دوربینها از کار افتاده بودند و نگهبانان خواب بودند، و همچنین سکوت معنادار رسانههای جریان اصلی امریکا درباره ابعاد جاسوسی پرونده، این فرضیه را تقویت میکند که او جعبه سیاهای بود که باز شدن آن میتوانست ساختار سیاسی امریکا و روابط پنهان آن با اسرائیل را متلاشی کند. بر اساس نظرسنجی دانشگاه مریلند، اکنون ۴۵ درصد از مردم امریکا معتقدند که اپستین با سرویسهای اطلاعاتی خارجی همکاری داشته است؛ باوری که با مرور این اسناد، دیگر یک تئوری توطئه نیست، بلکه واقعیتی مستند به نظر میرسد. به سخن کوتاهتر، اپستین پیمانکار خصوصیسازی شدهیِ جاسوسی و باجگیری بود که مأموریت داشت با به دامانداختن نخبگان سیاست و ثروت امریکا، زنجیر نامرئی بر گردن سیاست خارجی واشنگتن بیندازد.
