از محکومیت تا همبستگی؛ افکار عمومی افغانستان در برابر جنگ تحمیلی علیه ایران

با آغاز درگیری نظامی میان امریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، موجی از واکنش‌ها در سطح منطقه و جهان شکل گرفت؛ واکنش‌هایی که از محکومیت‌های رسمی تا موضع‌گیری‌های مردمی و مجازی را در بر می‌گیرد. در افغانستان نیز این جنگ نه‌تنها به‌عنوان یک بحران منطقه‌ای، بلکه به‌مثابه رویدادی با پیامدهای سیاسی، امنیتی و حتی هویتی دنبال شد.

در سطح رسمی، حکومت افغانستان در نخستین واکنش‌ها، این حمله را محکوم کرد. بر بنیاد اعلامیه وزارت امور خارجه، امیرخان متقی در گفت‌وگوی تلفنی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، حملات ایالات متحده و اسرائیل را تجاوز خواند و بر مخالفت با نقض حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها تأکید کرد. در این موضع‌گیری، افزون بر ابراز همدردی با دولت و مردم ایران، بر ضرورت توقف فوری تنش‌ها و رجوع به راهکارهای دیپلماتیک نیز تأکید شد.

در ادامه این مواضع، اظهارات مولوی امان‌الدین منصور، والی هلمند، نیز بازتاب گسترده‌ای یافت. او در سخنانی صریح، از ایستادگی ایران در برابر کشورهای امریکا و اسرائیل حمایت کرد و مخالفت برخی جریان‌ها با ایران را به شدت مورد انتقاد قرار داد. وی داعش و حزب‌التحریر را به دلیل مواضع‌شان در قبال ایران، تکفیری خواند و تأکید کرد که درک نکردن جایگاه ایران در این جنگ، ناشی از تأثیرپذیری از ایدئولوژی‌های خارجی است.

در سوی دیگر، چهره‌های برجسته سیاسی کشور نیز به این تحولات واکنش نشان داده‌اند. حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین، استفاده از نیروی نظامی علیه ایران را مغایر با تعهدات بین‌المللی دانسته و بر ضرورت توقف حملات و بازگشت به مذاکرات تأکید کرد. او همچنین نسبت به گسترش جنگ به دیگر کشورهای منطقه هشدار داده و بر حفاظت از غیرنظامیان، از جمله مهاجران افغان در ایران، نیز تأکید کرد.

مطالب بیشتر:  تحلیل مداخلات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه: از جنگ ‌طلبی تا بحران‌ های جهانی و نقش ترور آیت ‌الله خامنه ‌ای

داکتر عبدالله عبدالله رئیس شورای عالی مصالحه ملی در حکومت پیشین، نیز در موضعی مشابه، این حملات را نقض آشکار حاکمیت ملی ایران خوانده و انجام چنین اقداماتی را در جریان تلاش‌های دیپلماتیک، مغایر اصول حقوق بین‌الملل دانست. او بر ضرورت خویشتنداری طرف‌ها و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک برای حل بحران تأکید کرده و هشدار داده که گسترش چنین درگیری‌هایی می‌تواند کل منطقه را بی‌ثبات سازد.

در همین حال، عبدالکریم خرم، از مقام‌های پیشین، با نگاهی کلان‌تر به پیامدهای این جنگ پرداخته و آن را فاجعه جهانی توصیف کرده است. به باور او، این درگیری می‌تواند به بحران انرژی، کمبود مواد غذایی و رکود اقتصادی در سطح جهان منجر شود. خرم همچنین تأکید کرده که کشورهای عربی خلیج فارس از بازندگان اصلی این جنگ خواهند بود و حتی برخی تحرکات منطقه‌ای، از جمله حملات پاکستان به افغانستان، را بی‌ارتباط با این جنگ نمی‌داند.

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین امارت اسلامی در پاکستان، نیز بر بُعد دیپلماتیک این بحران تمرکز کرده است. او معتقد است که امریکا برای رسیدن به توافق، به سراغ بازیگران مختلف جهانی رفته، اما ایران تاکنون تمایل جدی به آتش‌بس نشان نداده است. ضعیف همچنین با انتقاد از مواضع دونالد ترامپ، او را فاقد اعتبار در عرصه مذاکرات دانسته و بر پیچیدگی روندهای دیپلماتیک در این بحران تأکید کرده است.

ملک ستیز، پژوهشگر حقوق بین‌الملل، تلاش دارد این جنگ را در چارچوبی وسیع‌تر تبیین کند. او با انتقاد از مفهوم گفت‌وگوی تمدن‌ها، آن را در عمل پوششی برای تداوم برتری قدرت‌های غربی می‌داند و معتقد است که واقعیت‌های میدانی در خاورمیانه، بیش از هر چیز نشان‌دهنده رقابت‌های ژئوپلیتیکی و مداخلات خارجی است. به باور او، بدون عدالت و احترام متقابل، سخن گفتن از گفت‌وگو، معنای واقعی خود را از دست می‌دهد.

مطالب بیشتر:  تصویب طرح تصرف کامل غزه؛ پیامدها چیست؟

اما شاید مهم‌ترین و در عین حال کم‌سابقه‌ترین بخش این واکنش‌ها، در میان مردم و به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته باشد. کاربران افغان در پلتفرم‌های مختلف، به‌صورت گسترده، از ایران حمایت کرده و حملات امریکا و اسرائیل را محکوم کرده‌اند. این حمایت‌ها اغلب با تأکید بر دفاع مشروع ایران و مخالفت با تجاوز خارجی و هژمونی امریکا و اسرائیل همراه بوده است.

گستردگی این واکنش‌ها به حدی بوده که حتی برخی از ایرانیان مقیم غرب و مخالفان نظام ایران، نسبت به آن واکنش نشان داده‌اند. آنان این حمایت‌ها را نوعی مداخله در امور داخلی ایران تلقی کرده و از آن انتقاد کرده‌اند. با این حال، بسیاری از کاربران افغان این مواضع را نه مداخله، بلکه همبستگی منطقه‌ای، اسلامی و انسانی در برابر این جنگ تحمیلی دانسته‌اند.

بررسی مجموعه این واکنش‌ها نشان می‌دهد که در افغانستان، نوعی همگرایی قابل توجه در برابر این جنگ شکل گرفته است؛ همگرایی‌ای که ریشه در عوامل مختلف تاریخی، سیاسی و اجتماعی دارد. بخش عمده‌ای از این همسویی را می‌توان در روحیه ضد مداخله و مخالفت با هرگونه تجاوز خارجی در میان مردم افغانستان جست‌وجو کرد؛ روحیه‌ای که در طول دهه‌های گذشته و در بستر تجربه‌های جنگ و حضور نیروهای خارجی، به‌صورت عمیق در ذهنیت جمعی جامعه شکل گرفته است.

در کنار این عامل، اشتراکات دینی میان مردم افغانستان و ایران نیز نقش مهمی در این همبستگی ایفا کرده است. بسیاری از واکنش‌های مردمی، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، با تأکید بر پیوندهای اسلامی و دفاع از یک کشور مسلمان در برابر حمله خارجی همراه بوده است. این مسئله نشان می‌دهد که هویت دینی، همچنان یکی از عناصر تعیین‌کننده در شکل‌دهی به افکار عمومی در چنین بحران‌هایی است.

مطالب بیشتر:  از محله‌های فقیرنشین مشهد تا رهبری خاورمیانه؛ سید علی خامنه‌ای که بود؟

از سوی دیگر، نگاه انتقادی نسبت به هژمونی ایالات متحده و نقش اسرائیل در تحولات منطقه، در میان طیف گسترده‌ای از کاربران افغان قابل مشاهده است. این نگرش، که در ادبیات سیاسی منطقه نیز ریشه دارد، سبب شده تا این جنگ نه‌فقط یک درگیری نظامی، بلکه بخشی از یک الگوی بزرگ‌تر از مداخلات خارجی امریکا-صهیونی در خاورمیانه تلقی شود.

همچنین، عامل همسایگی و اشتراکات فرهنگی میان افغانستان و ایران، بر حساسیت این موضوع افزوده است. پیوندهای تاریخی، زبانی و اجتماعی میان دو کشور، باعث شده تا تحولات ایران برای بسیاری از افغان‌ها، صرفاً یک رویداد خارجی نباشد، بلکه مسأله‌ای نزدیک و مرتبط با سرنوشت منطقه تلقی شود.

فی‌المجموع، اهمیت این جنگ برای افغانستان تنها به بُعد احساسی و هویتی محدود نمی‌شود، بلکه پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن نیز قابل توجه است. بی‌ثباتی در منطقه می‌تواند بر وضعیت امنیتی افغانستان تأثیر بگذارد، مسیرهای تجاری را مختل کند و فشارهای اقتصادی را افزایش دهد. از همین‌رو، حساسیت و توجه گسترده به این جنگ در میان مردم و نخبگان کشور، تا حد زیادی قابل درک و قابل تبیین است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *