در هفته های پایانی سال ۲۰۲۵، افزایش محسوس عملیات های ضد داعش در ترکیه – از بازداشت های گسترده در چندین ولایت تا درگیری های امنیتی و هشدار درباره حملات احتمالی در ایام تعطیلات – بار دیگر این سؤال را برجسته کرد که چرا انقره در این مقطع سطح کنش امنیتی خود را بالا برده و اساساً «دشمنی» ترکیه و داعش چه ریشه هایی دارد. پاسخ، نه در یک واقعه منفرد، بلکه در برهمکنشِ سه سطحِ هم زمان شکل می گیرد: تحول میدان سوریه، دگرگونی تهدید درون مرزی، و تعارض ساختاری دولت – ملت با پروژه خلافت گرای داعش. از این زاویه، آنچه امروز دیده می شود ادامه منطقی یک مسیر چندلایه است که از آغاز بحران سوریه تا اکنون امتداد یافته است.
۱) نقطه شروع: سوریه، فرصت های مرزی و منطق «اولویت ها»
با آغاز جنگ داخلی سوریه در ۲۰۱۱، ترکیه به بازیگری تعیین کننده در معادلات شمال سوریه تبدیل شد. در سال های نخست، منطق سیاستی انقره بیش از هر چیز بر تغییر موازنه در دمشق و حمایت از طیف های مخالف اسد استوار بود. در چنین چارچوبی، سیاست هایی مانند تسهیل تردد و شبکه های لجستیکیِ همسو با مخالفان، عملاً به شکل گیری «فضای نفوذپذیر» در امتداد مرز انجامید؛ فضایی که گروه های مسلح مختلف – از جمله داعش – توانستند از خلأهای کنترلی و آشفتگی امنیتی بهره ببرند.
اما در همان دوره، مسئله اصلی ترکیه «داعش» به معنای تهدید مستقیم داخلی نبود؛ تهدید فوری تر از منظر انقره، ریسک های ناشی از تحکیم نیروهای کردِ همسو با پی ک ک در نوار مرزی و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن بود. این «سلسله مراتب تهدید» باعث شد که بعدها اتهاماتی درخصوص تساهل یا چشم پوشی نسبت به تحرکات اولیه داعش مطرح شود. با این حال، از منظر تحلیل سیاست خارجی، آن مرحله را باید بیش از آنکه همسویی راهبردی دانست، نتیجه ی اولویت گذاری تاکتیکی در محیطی سیال ارزیابی کرد؛ محیطی که در آن بازیگرانِ غیر دولتی سریع تر از دولت ها تغییر شکل می دادند و ابزارهای کنترلی کلاسیک مرز، کارایی گذشته را از دست داده بود.
۲) دگرگونی کیفی تهدید: از «مسئله بیرونی» تا «بحران نظم داخلی»
از ۲۰۱۵ به بعد، رابطه ترکیه و داعش وارد فاز جدیدی شد؛ فازی که محرک اصلی آن «تعارض نظری» نبود، بلکه هزینه امنیتی مستقیم در داخل ترکیه بود. حملات خونین داعش در شهرهای مختلف، مسئله را از سطح سیاست منطقه ای به سطح امنیت عمومی، مشروعیت دولت و اقتدار حاکمیت منتقل کرد. در این نقطه، داعش برای ترکیه دیگر یک متغیر مزاحم در خارج از مرزها نبود؛ بلکه به تهدیدی بدل شد که می توانست با ایجاد رعب، شکاف اجتماعی، و ضربه به اقتصاد گردشگری و سرمایه گذاری، ظرفیت دولت را فرسوده کند.
از منظر مطالعات امنیتی، این مرحله را می توان «بازتعریف تهدید» نامید:
تهدید خارجی (اثرگذار بر مرزها و موازنه سوریه) به تهدید داخلی/ترکیبی (شبکهسازی، عملیات شهری، تحریک قطبیسازی اجتماعی)
در نتیجه، ابزار مواجهه نیز تغییر کرد: از مدیریتِ غیرمستقیم میدان، به سمت مقابله پلیسی – اطلاعاتیِ سیستماتیک و سپس کنش نظامیِ برون مرزی برای قطع عمق عملیاتی داعش.
۳) پاسخ سخت: عملیات برون مرزی و منطق «حذف عمق تهدید»
ورود ترکیه به عملیات های مستقیم در شمال سوریه – به ویژه از ۲۰۱۶ به بعد – را باید در چارچوب راهبردی خواند که هدفش کاهش ظرفیت داعش برای دسترسی به مرز، جذب نیرو، و انتقال عملیاتی به شهرهای ترکیه بود. بیرون راندن داعش از نقاط کلیدی، معنایی فراتر از یک پیروزی میدانی داشت:
کاهش نقاط اتصال شبکه های قاچاق و تدارکات؛
محدود سازی امکان «رفت و آمد جنگجویان»؛
بازسازی کنترل مرزی و ایجاد کمربند امنیتی؛
تبدیل سوریه شمالی به فضایی قابل مدیریت تر برای ترکیه (هم در بُعد پناهجویان و هم امنیت مرزی).
هم زمان، داخل ترکیه نیز دستگاه امنیتی بر انهدام هسته های خفته، رصد مالی – تبلیغاتی و بازداشت های زنجیره ای متمرکز شد. افزایش عملیات های پایان ۲۰۲۵ را می توان در ادامه همین منطق دانست: وقتی تهدید، شبکه ای و بازتولیدپذیر است، پاسخ نیز ناگزیر از جنس فشار پیوسته و «پیشگیری فعال» خواهد بود، نه واکنش مقطعی.
۴) چرا دشمنی «ساختاری» است؟ تعارض دولت – ملت با خلافت گرایی
دشمنی ترکیه و داعش فقط نتیجه تبادل خشونت نیست؛ ریشه در یک ناسازگاری بنیادین سیاسی – ایدئولوژیک دارد:
الف) از نگاه داعش: نفی مشروعیت دولت مدرن
داعش پروژه ای ضد دولت – ملت است. مرز ملی، قانون اساسی، انتخابات، و نظم بین المللی را نامشروع می داند. در چنین دستگاه فکری، ترکیه – با ساختار دولت مدرن، عضویت در ناتو و پیوندهای راهبردی با غرب – در طبقه «دشمن نزدیک» قرار می گیرد؛ دشمنی که باید هم از حیث نمادین و هم عملیاتی ضربه بخورد.
ب) از نگاه ترکیه: تهدید علیه تمامیت ارضی و نظم داخلی
ترکیه داعش را تهدیدی می بیند که می تواند: امنیت مرزهای جنوبی را بی ثبات کند، هزینه های امنیتی داخلی را افزایش دهد، سیاست های منطقه امن و مدیریت پناهجویان را مختل سازد، و با عملیات شهری، اعتماد عمومی به توان دولت را هدف بگیرد.
از این رو، رابطه نه به سمت مصالحه می رود و نه قابل «مدیریت نرم» است؛ زیرا دو طرف بر سر اصول بنیادین نظم سیاسی و حاکمیت، در تعارض هستند.
۵) چرا «اکنون»؟ توضیح تشدید عملیات ها در اواخر ۲۰۲۵
افزایش عملیات های اخیر را می توان بر اساس چند محرک هم زمان تحلیل کرد:
منطق تقویمی تهدید: مناسبت های پرجمعیت و نمادین (کریسمس و سال نو) برای گروه های تروریستی جذاب هستند، چون اثر روانی و رسانه ای بالاتری دارند. بنابراین، دولت ها معمولاً در این بازه ها سطح آماده باش و بازداشت های پیشگیرانه را بالا می برند.
پویایی میدان سوریه: هر تغییر در موازنه بازیگران سوریه می تواند پنجره هایی برای بازآرایی هسته های افراطی ایجاد کند. از این منظر، افزایش عملیات می تواند تلاش برای جلوگیری از «بازسازی شبکه» در فضای گذار سیاسی و امنیتی باشد.
همکاری اطلاعاتی و فشارهای بین المللی: ترکیه به عنوان عضو ناتو و شریک امنیتیِ برخی بازیگران غربی، در معرض همکاری ها و توقعات امنیتی نیز هست؛ به ویژه در موضوع کنترل جابه جایی افراد، منابع مالی و مسیرهای لجستیکی.
گذار از دفاع داخلی به پیش دستی فرامنطقه ای: اشاره به عملیات های اطلاعاتی خارج از مرز نشان می دهد که انقره تلاش می کند تهدید را در «نقطه شکل گیری» مهار کند، نه در «نقطه انفجار». این تغییر، یک نشانه ی مهم از بلوغ راهبرد ضدتروریسم است: حرکت از واکنش محوری به پیشگیری راهبردی.
جمع بندی: از ابهام تاکتیکی تا تقابل پایدار
مسیر رابطه ترکیه و داعش را میتوان در سه مرحله خلاصه کرد:
مرحله ابهام و اولویت های متغیر (ابتدای بحران سوریه)
مرحله شوک امنیتی داخلی و بازتعریف تهدید (پس از ۲۰۱۵)
مرحله تقابل ساختاری و فشار مستمر (از ۲۰۱۶ به بعد تا امروز)
بنابراین، عملیات های گسترده اواخر ۲۰۲۵ را نباید صرفاً واکنش به یک حادثه یا یک هشدار دانست؛ بلکه بخشی از راهبردی است که هدفش پایین نگه داشتن ظرفیت عملیاتی داعش، قطع زنجیره بازتولید شبکه ها، و مدیریت تهدید در عمق میدان است. داعش ممکن است از نظر سرزمینی تضعیف شده باشد، اما تا وقتی منطق شبکه ای، توان جذب، و فرصت های ناشی از بی ثباتی های پیرامونی وجود دارد، از معادلات امنیتی منطقه حذف کامل نمی شود و دقیقاً به همین دلیل، تقابل ترکیه و داعش ماهیتی بلندمدت و ساختاری پیدا کرده است.
