حملات اخیر پاکستان به خاک افغانستان، بار دیگر روابط پرتنش دو همسایه را وارد مرحلهای تازه از بیاعتمادی و تقابل لفظی و سیاسی کرده است. در حالیکه مقامهای پاکستانی مدعی هدف قرار دادن «مراکز تروریستی» هستند، منابع و چهرههای سیاسی افغان از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان، از جمله زنان و کودکان، سخن میگویند. انتشار تصاویر خانههای ویرانشده و روایتهای محلی از تلفات خانوادگی، افکار عمومی را به شدت تحت تأثیر قرار داده و فضای احساسی و سیاسی را ملتهبتر کرده است.
در سطح رسمی، سخنگویان امارت اسلامی این حملات را نقض آشکار حاکمیت ملی و قوانین بینالمللی خواندهاند. برخی تحلیلگران افغان نیز تأکید دارند که موضوع صرفاً امنیتی نیست، بلکه ریشههای سیاسی و منطقهای دارد. از نگاه آنان، اسلامآباد در تلاش است با فشار نظامی بر کابل، معادلات امنیتی در مرزها را به نفع خود تغییر دهد و پیام بازدارندهای ارسال کند.
اما پرسش اساسی این است: چرا در این مقطع زمانی چنین حملهای صورت گرفت؟ یک احتمال جدی، پیوند زدن این اقدام با تحولات داخلی پاکستان است. پاکستان در ماههای اخیر با بحرانهای چندلایهای مواجه بوده است؛ از چالشهای اقتصادی و کاهش ارزش پول ملی گرفته تا ناامنیهای فزاینده در مناطق قبایلی و حملات گروههای مسلح. برخی ناظران معتقدند در چنین شرایطی، برجستهسازی تهدید خارجی میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و ایجاد انسجام داخلی به کار رود.
از سوی دیگر، روابط کابل و اسلامآباد پس از تحولات سال ۲۰۲۱ هرگز به ثبات پایدار نرسیده است. پاکستان همواره نگران فعالیت گروههای ضد دولتی در خاک افغانستان بوده و در مقابل، کابل نیز اسلامآباد را به مداخله و نقض حریم هوایی متهم میکند. نبود سازوکار مؤثر برای مدیریت تنشهای مرزی، باعث شده هر حادثه امنیتی به سرعت به بحران سیاسی تبدیل شود.
در این میان، مسئله مشروعیت و شناسایی بینالمللی امارت اسلامی نیز بیتأثیر نیست. برخی تحلیلگران منطقهای بر این باورند که فشارهای امنیتی میتواند کابل را به سمت امتیازدهی در برخی پروندهها سوق دهد. با این حال، تجربه نشان داده که اقدامات نظامی معمولاً نتیجه معکوس داشته و فضای بیاعتمادی را تشدید میکند.
از منظر حقوق بینالملل، حملات فرامرزی بدون هماهنگی رسمی با دولت مقابل، با چالشهای جدی مشروعیت مواجه است. حتی اگر ادعای تعقیب تهدیدات امنیتی مطرح باشد، اصل تناسب و تفکیک اهداف نظامی از غیرنظامی باید رعایت شود. در صورتی که تلفات غیرنظامی تأیید شود، فشارهای حقوق بشری و رسانهای میتواند افزایش یابد و هزینههای سیاسی برای پاکستان بالا برود.
در سطح منطقهای نیز این تنشها پیامدهای گستردهتری دارد. افغانستان و پاکستان هر دو در چهارراه رقابتهای ژئوپولیتیک قرار دارند. بیثباتی مناطق میتواند بر پروژههای اقتصادی، مسیرهای ترانزیتی و همکاریهای امنیتی تأثیر منفی بگذارد. کشورهای همسایه و قدرتهای منطقهای نیز تحولات را با حساسیت دنبال میکنند، زیرا هرگونه تشدید درگیری میتواند معادلات امنیتی جنوب و مرکز آسیا را تحت تأثیر قرار دهد.
نکته مهم دیگر، وضعیت انسانی در افغانستان است. این کشور همچنان با بحران اقتصادی و نیاز گسترده به کمکهای بشردوستانه مواجه است. هرگونه تشدید درگیری، خطر افزایش بیثباتی و مهاجرت را بالا میبرد. در چنین شرایطی، حملات نظامی نهتنها مسئله امنیت را حل نمیکند، بلکه ممکن است زمینهساز بحرانهای جدید شود.
در نهایت، آینده این تنش به نحوه مدیریت دیپلماتیک آن بستگی دارد. اگر کانالهای ارتباطی میان دو طرف فعال بماند و گفتوگوهای امنیتی بهصورت جدی دنبال شود، امکان کاهش تنش وجود دارد. اما اگر هر دو طرف بر مواضع حداکثری پافشاری کنند، احتمال چرخهای از اقدام و واکنش افزایش مییابد.
واقعیت این است که امنیت پایدار در مناطق سرحدات فرضی افغانستان و پاکستان تنها از مسیر همکاری و اعتمادسازی متقابل ممکن است. استفاده از ابزار نظامی شاید در کوتاهمدت پیام سیاسی ارسال کند، اما در بلندمدت بدون توافقات روشن امنیتی، نه تهدیدها را از میان میبرد و نه ثبات را تضمین میکند. منطقهای که دههها درگیر جنگ و بیاعتمادی بوده، بیش از هر چیز به سازوکارهای سیاسی و راهحلهای پایدار نیاز دارد، نه به تکرار سناریوهای نظامی.
