اخلاق نمایشی در نظام بین ‌الملل؛ تحلیلی نظری از مواضع واشنگتن درباره ایران

در فضای پرتنش روابط بین ‌الملل معاصر، مفاهیمی مانند «همدردی»، «حقوق بشر» و «حمایت از ملت‌ ها» بیش از هر زمان دیگری به ابزارهای گفتمانی قدرت‌ های بزرگ تبدیل شده ‌اند. دولت ‌ها و رهبران سیاسی، به ‌ویژه در نظام بین ‌المللِ رسانه‌ محور امروز، می‌ کوشند با به‌ کارگیری زبان اخلاق و انسان ‌دوستی، اقدامات و مواضع خود را مشروع جلوه دهند؛ حتی زمانی که کارنامه عملی آنان سرشار از مداخله، خشونت و بی ‌ثبات‌سا زی است. این شکاف میان گفتار و کردار، یکی از کانونی ‌ترین مسائل مورد بحث در نظریه‌ های روابط بین‌الملل به شمار می ‌رود و همواره این پرسش را پیش می ‌کشد که آیا «اخلاق» در سیاست جهانی واقعاً نقش تعیین ‌کننده دارد یا صرفاً پوششی برای پیگیری منافع عریان قدرت است.

در چنین بستری، اظهارات و توییت ملا عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین امارت اسلامی در پاکستان، درباره مواضع دونالد ترامپ نسبت به ایران، واجد اهمیت تحلیلی خاصی است. ضعیف با صراحت تأکید می ‌کند که همدردی رئیس ‌جمهور آمریکا با ملت ایران «نمایشی و مقطعی» است و نه ریشه در دغدغه ‌های انسانی دارد و نه از همدلی واقعی با مسلمانان یا ایرانیان ناشی می ‌شود. به ‌زعم او، آنچه برای ترامپ و به ‌طور کلی سیاست آمریکا اهمیت دارد، منافع راهبردی مشخصی همچون نفت ایران و تثبیت حاکمیت صهیونیست ‌هاست؛ گزاره‌ ای که در چارچوب نظریه‌ های کلاسیک و انتقادی روابط بین ‌الملل، به ‌ویژه رئالیسم و نئورئالیسم، به ‌خوبی قابل صورت‌ بندی است.

در نظریه رئالیسم، دولت‌ ها کنشگرانی عقلانی فرض می‌ شوند که در یک نظام آنارشیک بین ‌المللی، پیش از هر چیز به دنبال حداکثرسازی منافع و بقای خود هستند. از این منظر، مفاهیمی چون اخلاق، همدردی یا حتی حقوق بشر، نه اهدافی مستقل، بلکه ابزارهایی در خدمت قدرت تلقی می‌ شوند. اگر این چارچوب نظری را مبنا قرار دهیم، ادعای ملا عبدالسلام ضعیف مبنی بر اینکه همدردی ترامپ با مردم ایران صرفاً ابزاری سیاسی است، نه‌ تنها یک موضع‌ گیری ایدئولوژیک، بلکه تحلیلی هم ‌راستا با منطق رئالیستی سیاست جهانی به نظر می‌ رسد. در این منطق، ایالات متحده – به‌عنوان یک قدرت هژمون – زمانی از زبان حقوق بشر سخن می ‌گوید که این زبان بتواند فشار سیاسی، مشروعیت‌ بخشی به مداخله یا تضعیف رقیب را تسهیل کند.

مطالب بیشتر:  روایت سیگار از پروژه بازسازی ناکام امریکا در افغانستان

هم‌ زمان، اشاره آقای ضعیف به کشته‌ شدن ده‌ ها هزار زن و کودک فلسطینی در دو سال گذشته، بُعد دیگری از این تناقض را برجسته می‌ سازد؛ تناقضی که نظریه‌ های انتقادی روابط بین ‌الملل، به ‌ویژه رویکردهای پسااستعماری و سازه‌ انگارانه، بر آن تأکید دارند. از منظر این نظریه‌ ها، «حقوق بشر» یک مفهوم خنثی و جهان‌ شمولِ فارغ از قدرت نیست، بلکه در بستر روابط نابرابر قدرت ساخته و بازتولید می ‌شود. اینکه رنج فلسطینیان به حاشیه رانده می ‌شود، اما رنج ایرانیان – آن هم به ‌صورت گزینشی و ابزاری – برجسته می‌ گردد، نشان می ‌دهد که چه صداهایی در نظام بین ‌الملل شنیده می ‌شوند و چه صداهایی عمداً خاموش می ‌مانند.

این بحث، بدون توجه به سابقه تاریخی مداخلات آمریکا در خاورمیانه ناقص خواهد بود. از کودتاها و جنگ‌ های نیابتی گرفته تا تحریم ‌های گسترده و حمایت از رژیم‌ های خاص، الگوی رفتاری واشنگتن نشان می ‌دهد که «همدردی با ملت‌ ها» اغلب در نقطه ‌ای متوقف می‌ شود که منافع راهبردی ایجاب کند. همین سابقه تاریخی است که به اظهارات افرادی چون ملا عبدالسلام ضعیف وزن تحلیلی می ‌بخشد؛ چرا که او نه ‌تنها به ‌عنوان یک بازیگر سیاسی، بلکه به‌ عنوان شاهدی از درون تحولات چند دهه اخیر، به این نتیجه رسیده است که زبان انسان ‌دوستانه قدرت‌ های بزرگ، بیش از آنکه تعهدآور باشد، مصرف رسانه‌ ای و سیاسی دارد.

در نهایت، این تحلیل بر آن است که نشان دهد سخنان و ادعاهای ملا عبدالسلام ضعیف را نمی‌ توان صرفاً به ‌عنوان یک موضع‌ گیری احساسی یا تبلیغاتی نگریست. این اظهارات در دنیای سیاست، به‌ مثابه نشانه ‌ای از یک واقعیت ساختاری در سیاست جهانی عمل می‌ کنند: واقعیتی که در آن منافع مادی و راهبردی بر ادعاهای اخلاقی سایه می ‌اندازند. از این رو،  ادعای اقای ضعیف، دریچه ‌ای برای ورود به مباحثی عمیق‌ تر راجع به نسبت قدرت، اخلاق و حقوق بشر در رفتار ایالات متحده و به ‌ویژه در مواضع دونالد ترامپ در قبال ایران و منطقه فراهم می ‌آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *