معاون اول رئیس جمهوری امریکا به شکلی نامرئی تلاش کرده فاصله خود را با جنگ علیه ایران حفظ کند. «جی دی ونس» برخلاف سنت نئومحافظهکاران، لیدری جریانی را بر عهده گرفته که «جنگ با ایران» را یک «خطای محاسباتی پرهزینه» میبیند. ونس به عنوان یک رئالیست عملگرا، بقای دکترین «اول امریکا» را در عدم فرسایش توان نظامی در خاورمیانه جستجو میکند. او ترمز حمله را نه از سر «صلحطلبی»، بلکه برای «صیانت از قدرت ملی امریکا» و حفظ توجه در اردوگاه «ماگا» کشیده است.جانشین «احتمالی» رئیس جمهوری امریکا به شدت نگران هزینه های اقتصادی و نارضایتی بدنه حامیان «ونالد ترامپ» است.
ونس همزمان درگیر یک «نبرد درون خانوادگی» با «مارکو روبیو» وزیرامورخارجه امریکا است.
رقابت درونحزبی ونس با دستگاه دیپلماسی (وزارت خارجه)، صرفاً یک جدال شخصی برای کسب اعتبار نیست؛ این «جنگ دکترینها» است. در حالی که رقبای ونس به دنبال بازگشت به مدل «فشار خردکننده» هستند، او به دنبال یک «توازن سرد» با تهران است. ونس نگران «فرسایش جنگ» با ایران است اما در عین حال تلاش می کند «مطیع» ترامپ باشد.
اردوگاه جمهوری خواهان شاهد یک صف بندی ویژه است. در یک طرف ، ونس نماینده جریان MAGA خالص و پیرو مکتب «رئالیسم تدافعی/انزواگرایانه» است. ونس معتقد است امریکا نباید هزینهی امنیت دیگران (از اوکراین تا خاورمیانه) را بپردازد. اولویت او «توازن از دور» (Offshore Balancing) و تمرکز بر داخل است.در طرف مقابل ، روبیو یک «نئو-کان» (نومحافظهکار) کلاسیک است که به «هژمونی مطلق امریکا» و مداخلهگری فعال اعتقاد دارد. روبیو معتقد است عقبنشینی امریکا، خلأ قدرتی ایجاد میکند که توسط ایران، چین و روسیه پر خواهد شد.
در شکل رفتاری می توان گفت که ونس به دنبال یک «توازن وحشت» پایدار است که در آن امریکا مجبور به درگیری مستقیم نشود. شایعات تمایل او به مذاکره، از این منطق ناشی میشود که جنگ با ایران، منابع لازم برای تقابل با چین را میبلعد.روبیو اما قائل به دکترین «تغییر رفتار از طریق بیثباتسازی» است. او وزیر خارجهای است که فشار حداکثری را نه به عنوان ابزار مذاکره، بلکه به عنوان ابزاری برای فروپاشی توان راهبردی رقیب میبیند.
در شرایطی که روبیو و «پیت هگست» وزیرجنگ امریکا به دنبال تهاجم آبی و خاکی یا سرقت قرن از ایران هستند ؛ ونس و بخش بزرگی از جمهوری خواهان دنبال انصراف ترامپ با اعلام پیروزی نمایشی هستند.
ویتکاف نگران تنزل جایگاه
شایعات مربوط به تمایل ونس برای گشودن کانال مستقیم با تهران، جایگاه «استیون ویتکاف» را در وضعیت «تعلیق استراتژیک» قرار داده است. اگر ونس بخواهد فرمان دیپلماسی پنهان را به دست بگیرد، ویتکاف یا باید به یک «کارگزار اجرایی» زیر نظر معاون اول تبدیل شود و یا در آتش اختلافات ونس و وزارت خارجه، سوخته و از مدار تصمیمگیری خارج شود. نفوذ ونس میتواند ویتکاف را از یک «فرستاده ویژه» به یک «پیامرسان تشریفاتی» تقلیل دهد. در شرایطی که معاون اول رئیس جمهوری می خواهد وزارت امورخارجه امریکا را دور بزند ؛ روبیو میخواهد ویتکاف تحت فرمان وزارت خارجه و در مسیر سختگیرانه او حرکت کند.
احتمال قدرتمند، شکلگیری یک «آنارشی سازمانیافته» در سیاست خارجی ترامپ است. ونس به دنبال تثبیت جایگاه خود به عنوان «معمار توافق قرن» است. او میفهمد که در عصر توازن وحشت، معامله با تهران، عقلانیتر از قمار بر سر یک جنگ غیرقابل پیشبینی است. از دیدگاه رئالیسم ساختاری، این شکاف بزرگترین «فرصت مانور» برای بازیگران مقابل (از جمله ایران) است.
در میانه بازی «آنتروپی» مرد دیوانه ، سیاست خارجی ترامپ با «دکتری دو سر» اداره میشود؛سری که (ونس) به دنبال معامله برای بقاست و سری که (روبیو) به دنبال هزینه کردن برای سلطه است. این تضاد، اعتبار هرگونه توافق یا تهدید امریکا را در کوتاه مدت با پرسشهای جدی روبرو میکند.