انزوای تاریخی ترامپ، جنگی که مشروعیتش را فرو ریخت

در تاریخ سیاست آمریکا، کمتر پیش آمده که یک رئیس‌جمهور در میانه یک بحران خارجی، تا این حد با طیفی گسترده از مخالفت‌ها در داخل و خارج روبه‌رو شود. وضعیت امروز دونلد ترامپ در قبال جنگ با ایران، نه ‌تنها یک چالش ژئوپلیتیکی، بلکه آزمونی برای میزان سرمایه سیاسی اوست؛ سرمایه‌ای که به نظر می‌رسد با سرعتی بی‌سابقه در حال فرسایش است. آنچه این وضعیت را خاص‌تر می‌کند، هم‌زمانی مخالفت‌ها از چندین لایه قدرت – از افکار عمومی گرفته تا نخبگان سیاسی، رسانه‌ای و حتی نزدیک‌ترین حلقه‌های فکری خود او -است.

در سطح بین‌المللی، نشانه‌های انزوای آمریکا به‌وضوح دیده می‌شود. متحدان سنتی واشنگتن در اروپا و حتی برخی شرکای آسیایی، تمایل چندانی برای همراهی عملی با این جنگ نشان نداده‌اند. موضوع حساس تنگه هرمز، به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، به میدان آزمون این اختلاف تبدیل شده است. بسیاری از کشورها از مشارکت در ائتلاف‌های دریایی یا ارسال کشتی خودداری کرده‌اند؛ تصمیمی که نشان می‌دهد آن‌ها نه‌تنها نسبت به پیامدهای نظامی، بلکه به هزینه‌های اقتصادی و امنیتی این درگیری نیز بدبین هستند. این عدم همراهی، عملاً توان آمریکا برای ایجاد یک جبهه متحد را کاهش داده و وزن تصمیم‌گیری یک‌جانبه را افزایش داده است.

در داخل آمریکا، وضعیت برای ترامپ پیچیده‌تر و شاید خطرناک‌تر است. افکار عمومی، که در دو دهه گذشته تجربه جنگ‌های پرهزینه‌ای مانند عراق و افغانستان را پشت سر گذاشته، اکنون با احتیاط و حتی بدبینی به هرگونه درگیری جدید نگاه می‌کند. گزارش‌ها از نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که بیش از ۶۰ درصد مردم با این جنگ مخالفند؛ عددی که برای هر رئیس‌جمهوری زنگ خطر جدی محسوب می‌شود. این مخالفت اجتماعی، به‌طور مستقیم بر مشروعیت سیاسی تصمیمات کاخ سفید تأثیر می‌گذارد و می‌تواند فضای داخلی را برای ادامه جنگ تنگ‌تر کند.

مطالب بیشتر:  حمله به قلب زخم‌خورده کنر؛ جهان همدرد، اما پاکستان بی‌رحم

اما شاید مهم‌ترین بخش این بحران، شکاف در درون ساختار قدرت باشد. مخالفت در کنگره – با بیش از ۴۷ سناتور و ۲۱۵ نماینده – نشان‌دهنده نبود اجماع در یکی از کلیدی‌ترین نهادهای تصمیم‌گیری آمریکاست. در چنین شرایطی، هرگونه اقدام نظامی نه‌تنها با چالش‌های حقوقی و سیاسی مواجه می‌شود، بلکه خطر تبدیل‌شدن به یک بحران داخلی را نیز به همراه دارد. در کنار آن، استعفای برخی چهره‌های دولتی و فاصله‌گرفتن اعضای سابق کابینه، نشان می‌دهد که حتی در حلقه نزدیک به ترامپ نیز اعتماد کامل به این مسیر وجود ندارد.

نکته قابل توجه دیگر، موضع‌گیری چهره‌های شاخص جریان ماگا است؛ جریانی که همواره ستون اصلی حمایت از ترامپ محسوب می‌شد. افرادی مانند تاکر کارلسون، کانداس اونز، استیو بانون و نیک فونتس، که نقش مهمی در شکل‌دهی به افکار عمومی حامیان ترامپ دارند، اکنون نسبت به این جنگ موضع انتقادی گرفته‌اند. این تغییر موضع، به‌معنای ترک‌خوردن پایگاه اجتماعی‌ای است که ترامپ سال‌ها بر آن تکیه کرده بود. اگر این شکاف عمیق‌تر شود، می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای آینده سیاسی او داشته باشد.

در عرصه رسانه‌ای نیز وضعیت مشابهی دیده می‌شود. رسانه‌های جریان اصلی مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و وال استریت ژورنال، با رویکردهای انتقادی به این جنگ پرداخته‌اند. این رسانه‌ها، که نقش مهمی در شکل‌دهی به گفتمان عمومی دارند، با برجسته‌کردن هزینه‌ها و خطرات این درگیری، عملاً فشار بیشتری بر دولت وارد می‌کنند.

شاید یکی از کم‌سابقه‌ترین ابعاد این وضعیت، مخالفت رؤسای جمهور سابق آمریکاست. افرادی مانند جورج بوش پسر، بیل کلینتون، باراک اوباما و جو بایدن، هرکدام به‌نوعی از این رویکرد فاصله گرفته‌اند. حتی اگر این مخالفت‌ها به‌صورت غیرمستقیم یا در قالب تکذیب تماس‌ها باشد، پیام آن روشن است: اجماع نخبگان سیاسی بر سر این جنگ وجود ندارد.

مطالب بیشتر:  نگاهی به چهار سال رویدادهای اجتماعی؛ روایت فرصت‌ها و چالش‌ها

در سطح کارشناسی و دانشگاهی نیز صداهای منتقد کم نیستند. تحلیلگرانی مانندجان مرشایمر، فرانسیس فوکویاما و رابرت پیپ، با تکیه بر نظریه‌های روابط بین‌الملل، نسبت به پیامدهای چنین درگیری‌هایی هشدار داده‌اند. از نگاه آن‌ها، جنگ‌هایی که فاقد اجماع داخلی و حمایت بین‌المللی باشند، نه‌تنها به اهداف خود نمی‌رسند، بلکه می‌توانند موقعیت استراتژیک یک کشور را تضعیف کنند.

در نهایت، آنچه امروز در مورد ترامپ دیده می‌شود، صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از فرسایش چندلایه قدرت است. او در شرایطی وارد این جنگ شده که نه متحدان خارجی‌اش همراهی کامل دارند، نه افکار عمومی داخلی پشت او ایستاده، و نه حتی همه حامیان سنتی‌اش از این تصمیم دفاع می‌کنند. این وضعیت، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر نوعی انزواست که می‌تواند هزینه‌های سنگینی به‌همراه داشته باشد.

اگر این روند ادامه یابد، این جنگ ممکن است به نقطه عطفی در کارنامه سیاسی ترامپ تبدیل شود؛ نقطه‌ای که در آن، تصمیمی پرریسک نه‌تنها معادلات منطقه‌ای را تغییر داد، بلکه آخرین بقایای سرمایه سیاسی او را نیز تحت تأثیر قرار داد. تاریخ بارها نشان داده است که جنگ‌ها می‌توانند دولت‌ها را بسازند یا نابود کنند، و اکنون این پرسش مطرح است که آیا این جنگ، به‌جای تثبیت قدرت ترامپ، به عامل تضعیف نهایی او تبدیل خواهد شد یا نه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *